اثری از علیرضا الیاسی


اثری از علیرضا الیاسی نویسنده : علی رضا الیاسی
تاریخ ارسال :‌ 30 مرداد 05
بخش : قوالب کلاسیک

 

 

 

 

 

از بوی خون غرقِ جنون بودم!

بو برده بودم تخمدان خونی‌ست

تا چشم واکردم به این دنیا

دیدم اتاقِ زایمان خونی‌ست!

 

خونی‌ست این خوابی که می‌بینم

دریای سرخآبی که می‌بینم

باید نشانی باشد از قلّاب

وقتی دهانِ ماهیان خونی‌ست...

 

شد قتلِ‌عامِ ابرها خونبار

خونابه می‌بارد! پس از رگبار

پایانِ باران حاصلش این شد:

«در آسمان رنگین‌کمان خونی‌ست»

 

حل می‌کند خاکِ زُحَل خون را

مریخ می‌گیرد بغل، خون را

خودسوزی سیّاره‌ها سرخ است

حتّی بخارِ کهکشان خونی‌ست

 

آن صیحه‌های ناگهانی چیست؟

اوجِ عذاب آسمانی چیست؟

هر آیه‌ای در صبحِ رستاخیز

نازل شود از آسمان خونی‌ست

 

وقتی موذّن می‌دود بالا

از پلّه‌های مسجدی تنها

امواجِ خون دنبالِ او هستند...

بالای گلدسته، اذان خونی‌ست

 

خون مثل موسیقی طنین انداخت

در پرده‌ی گوشم، در این کنسرت_

آرایشِ رقصندگان سرخ است

آرامشِ خنیاگران خونی‌ست

 

در چارفصلِ ما زمستان سرخ

سرخ است دوران بهاران سرخ

سرخ است تابستان سوزان سرخ

در چار‌‌‌فصلِ ما خزان خونی‌ست

 

از خونِ انسان سرو وارونه‌ست!

از خونِ انسان بید مجنون است!

از خونِ انسان لاله گلگون است!

از خونِ انسان ارغوان خونی‌ست

 

خون با گدازه تخم‌ریزی کرد!

با فرمِ تازه تخم‌ریزی کرد

از  نطفه‌ی آدم در این عالم

تا نطفه‌ی آتشفشان خونی‌ست

 

شاید مشامم کوسه‌ای پیر است

با بوی خون عمری‌ست درگیر است

شاید نهنگ قاتلی هستم

تصویرهایم از جهان خونی‌ست

 

با دستبندِ خود گلاویزم!

راهِ نجاتی نیست از این بند...

زنجیرِ من مانندِ پابندِ

بیمارِ اعصاب و روان، خونی‌ست

 

پر می‌کند گهواره‌ام را خون

قنداقِ پاره‌پاره‌ام را خون

راهِ فراری نیست وقتی که

آغوش‌های مادران خونی‌ست

 

از استخوانِ در زمین مدفون

فوّاره‌ی خون می‌زند بیرون

بویش به وجد آورده سگ‌ها را

در چشمِ سگ‌ها استخوان خونی‌ست

 

تاریخ‌خوانی نسخه‌ی خون را

با دست‌خطّ پادشاهی خواند

از وسعتِ تن‌های بی‌سر دید

زاینده‌‌رودِ اصفهان خونی‌ست

 

تبریز، از قزّاق‌ها زخمی‌ست!

از آتش چخماق‌ها زخمی‌ست

از ضربه‌ی شلاق‌ها زخمی‌ست

تاریخِ آذربایجان خونی‌ست

 

تقویمِ آذربایجان! خونی‌ست...

از باختر تا خاوران خونی‌ست

هم خانه‌ی مشروطه خون‌پالاست

هم چکمه‌ی ستارخان خونی‌ست

 

میدانِ ساعت، عقربه‌ستان شد!

از تیک‌تاکش خون به راه افتاد

از قُل‌قلِ خون راه‌بندان شد

اینجا مکان خونی، زمان خونی‌‌ست

 

 

دیگر برای ریختن در شهر

نه خونی و نه خانه‌ای مانده!

شاید شبِ پایانیِ جنگ است

هر خانه‌ای قربانی جنگ است

هر واحد از آپارتمان خونی‌ست.

 

 

   لینک کوتاه :

  چاپ صفحه
بیان دیدگاه ها
نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
  کد امنیتی
کد امنیتی :