| تصادف / داستانی از اسماعیل صابر | |
| 28 اسفند 92 | داستان | اسماعیل صابر |
|
|
پیش از آنکه مادرش از راه برسد ، مادر امیر رسیده بود. معلوم بود که به او زودتر خبر داده بودند. قبل ازآن نسرین هنوز جرأت نکرده بود چشمهایش را بازکند. با اولین تلاشی که بعد از به هوش آمدن برای بازکردن چشمها به خرج داده بود مشتی سوزن ریز طلائی رنگ به چشمهایش فرو رفته بود و او تندی آنها را بسته بود، با فشار بسته بود طوری که به نظرش میرسید چند تا تخته سیاه بزرگ را که انگاری کسی نوشتههای روی آنها را هولهولکی پاک کرده باشد، جلوی چشمهایش به این سو و آن سو میبرند. ...
|
|
ادامه ... |
|
ویژه نامه ها
|
|
| 1400 |
|
|
| نوروز 1399 |
|
|
| نوروز 1398 |
|
|
| نوروز 1397 |
|
|
| داستان نوروز 1396 |
|
|
| نوروز 1393 |
|
|
| بهرام اردبیلی |
|
|
| ترجمه اولیس اثر جویس |
|
|
| ساده نویسی |
|
|
| علی مسعود هزارجریبی |
اینجا و آنجا
- معرفی نامزدهای ایرانی جایزه «آسترید لیندگرن»
- برندگان جایزه جورج اورول معرفی شدند
- چهرهای که 40 سال پس از مرگش میدرخشد
- بازگشت خاکستر «میلان کوندرا» به وطن
- حسین منزوی ، مردی که بدون او چیزی کم بود
- نجف دریابندری ، مردی که زیر حکم درخشید
- منصور ململی درگذشت
![]() |
| رمان پنج باب در رجعت سلیم و دوالپا نوشته ی احمد درخشان |
دیگران
آرشیو
عضویت در خبرنامه
لوگوی پیاده رو
|
| شرایط درج آگهی در پیاده رو |
|
| کانال تلگرام پیاده رو piaderonews@ |
