یادداشتی بر کتاب یک مشت ستاره رفیق شامی
نازنین عظیمی
تاریخ ارسال : 31 خرداد 05
بخش : اندیشه و نقد
چند یادداشت، یک شهر: لحن نوجوان در «یک مشت ستاره» رفیق شامی
ترجمهی ستار جلیلزاده
- نازنین عظیمی :
«مادرم میگوید عمو سلیم دروغگوست، اما من آرزو میکنم کاش معلمها هم میتوانستند دروغ بگویند و درسها را به زیبایی داستانهای عمو سلیم برایمان جذاب کنند.»
«یک مشت ستاره» روایت دفترچه خاطرات پسری چهاردهساله در دمشق است؛ یادداشتهایی کوتاه از روزهایی که میان نانوایی پدر، مدرسه، دوستیها و ترس پنهان از سانسور میگذرد. رفیق شامی در این رمان نشان میدهد چگونه روایتهای کوچک و روزمره میتوانند تصویری روشن از جامعهای زیر سایهی نظارت و سرکوب بسازند. «یک مشت ستاره» رمانی در حوزهی ادبیات نوجوان است که به سبب مضامین اجتماعی و سیاسی، مخاطب بزرگسال را نیز در بر میگیرد.
رفیق شامی با نام اصلی سهیل فاضل در سال ۱۹۴۶ در دمشق، سوریه، در خانوادهای مسیحی ـ سریانی متولد شد. او در سال ۱۹۷۱ به آلمان مهاجرت کرد؛ مهاجرتی که در بستر محدودیتهای سیاسی و فرهنگی سوریه شکل گرفت و بعدها به یکی از مضامین مهم آثارش بدل شد. شامی از نویسندگان برجستهی ادبیات مهاجرت در آلمان به شمار میرود؛ نویسندهای که سنت قصهگویی شفاهی خاورمیانه را با فرم رمان مدرن اروپایی پیوند زده و پلی میان فرهنگ عربی و مخاطب اروپایی ساخته است.
از ویژگیهای سبکی شامی میتوان به روایتمحوری و تکیه بر سنت قصهگویی اشاره کرد. روایتهای تو در تو، اپیزودهای کوتاه و ساختارهای حکایتگونه در آثار او فراوان دیده میشود. زبان او روشن و بیتکلف است، اما در پس این سادگی لایههای اجتماعی و سیاسی عمیقی نهفته است؛ روایتی که گاه صورت نوعی مقاومت در برابر سرکوب به خود میگیرد.
رمان «یک مشت ستاره» نمونهای شاخص از جهان روایی شامی است. این اثر با بهرهگیری از فرم دفترچهی خاطرات نوجوانی در دمشق، تصویری از زندگی روزمره در جامعهای تحت نظارت و سانسور ارائه میدهد. روایتهای اپیزودیک، طنز ملایم و پیوند تجربهی شخصی با واقعیت اجتماعی از عناصر اصلی این رماناند. از این منظر، مطالعهی «یک مشت ستاره» مواجهه با بخشی از ادبیات مهاجرت و روایت مقاومت در ادبیات معاصر آلمانیزبان نیز هست.
داستان در دمشق میگذرد و روایت آن از طریق دفتر خاطرات یک نوجوان چهاردهساله شکل میگیرد. رمان در قالب یادداشتهای روزانه نوشته شده است. روایت، اولشخص مفرد، قطعهقطعه و تاریخمند است و بر تجربههای لحظهای تکیه دارد؛ همین امر خواننده را به ذهن راوی نزدیک میکند. هر یادداشت استقلال نسبی دارد و حول رویدادی مشخص میچرخد، اما در کلیت اثر به قوس رشد شخصیت راوی کمک میکند؛ مجموعهای از خردهروایتها که در کنار هم تصویری کلان میسازند.
در نگاه نخست ممکن است رمان فاقد پیرنگی پیچیده به نظر برسد، اما در سطحی عمیقتر راوی از سه مرحله عبور میکند: مشاهدهی سادهی جهان پیرامون، پرسشگری و تردید، و سرانجام رسیدن به آگاهی اجتماعی و گرایش به نوشتن. بدین ترتیب، انسجام اثر نه بر پایهی حادثه، بلکه بر تحول آگاهی شخصیت استوار است.
زمان روایت خطی و مبتنی بر توالی روزهاست. هر یادداشت بازهای کوتاه از زمان را در بر میگیرد و به تدریج به انباشتی از تجربه بدل میشود. مکان اصلی دمشق است؛ اما شهر نه در قالب توصیفی کلی، بلکه از خلال فضاهایی چون نانوایی، خانه، مدرسه و خیابان شناخته میشود. به این ترتیب، مکان نیز از طریق خردهروایتها ساخته میشود.
مضامینی چون سانسور، نظارت سیاسی، آزادی بیان و نقش ادبیات نه از طریق خطابه، بلکه از خلال تجربهی زیستهی شخصیت بازنمایی میشوند. در یکی از یادداشتها، راوی در خاطرهی روز ۲۳ دسامبر مینویسد:
«من و حبیب دوباره به چالش خوردیم. من همچنان معتقدم بدون وابستگی به روزنامههای دولتی میتوان کار روزنامهنگاری کرد. اما حبیب عصبانی شد و پرسید: چطور؟ جوابی نداشتم. بعد مثل او فریاد زدم و گفتم اگر به اندازهی او روزنامهنگاری کرده بودم صد راهحل پیدا میکردم. اما حبیب سرسخت است و از ترجمهی رمان لذت میبرد. امروز متهمام کرد که یک احمق غیرقابل اصلاحم. بگذار بگوید، من که توهینی احساس نکردم.»
چنین لحظههایی نشان میدهد که نقد اجتماعی در این رمان بهطور مستقیم بیان نمیشود، بلکه در دل روایتهای کوتاه و تجربههای روزمره شکل میگیرد؛ اپیزودهایی که در کنار هم به رشد تدریجی شخصیت اصلی میانجامند. حاصل این ساختار روایی اثری است که در عین سادگی ظاهری، از انسجام روایی و عمق مضمونی قابل توجهی برخوردار است.
از منظر زبانی، متن اصلی رمان دارای جملات کوتاه و مستقیم، واژگان روزمره و غیرآرکائیک است و از هرگونه استعارهی پرطمطراق دوری میکند. این سادگی به تثبیت صدای نوجوان و افزایش باورپذیری روایت کمک کرده است. صمیمیت اعترافگونهی روایت اولشخص ـ که اغلب در زمان حال یا گذشتهی نزدیک بیان میشود ـ و لحن گفتوگو با خود، نه خطاب به جمع، همدلی خواننده با راوی را افزایش میدهد.
طنز خفیف متن نه از بازیهای لفظی پیچیده، بلکه از موقعیتها برمیخیزد. فاصلهی ظریف میان دریافت سادهی راوی و واقعیت اجتماعی، بدون شعار یا صراحت، نقدی مؤثر از وضعیت موجود ارائه میدهد. ریتم خردهروایتی یادداشتها نیز به تدریج تصویری کلان از دل جزئیات میسازد.
در چنین متنی، ادبیسازی افراطی در ترجمه میتوانست به اصالت لحن آسیب بزند؛ همانگونه که محاورهایسازی افراطی نیز میتوانست از شأن روایی اثر بکاهد. مترجم فارسی اثر با حفظ سادگی زبان معیار و انتخاب واژگان سنجیده از هر دو خطر پرهیز کرده است. ترجمه توانسته صمیمیت صدای نوجوان را حفظ کند؛ زبانی که نه کودکانه و سطحی میشود و نه رنگی از لحن بزرگسالانه به خود میگیرد. از این رو میتوان گفت مترجم در انتقال منطق لحنی اثر موفق عمل کرده است.
در مجموع، لحن رفیق شامی در «یک مشت ستاره» مبتنی بر سادگی آگاهانه، صمیمیت خاطرهنویسی و طنز موقعیتی است. ستار جلیلزاده در ترجمهی فارسی با حفظ ریتم یادداشتهای روزانه توانسته بخش مهمی از این لحن را بازآفرینی کند.
«یک مشت ستاره» نشان میدهد که گاه برای روایت یک جامعه به داستانی بزرگ نیاز نیست؛ چند یادداشت کوتاه از زندگی روزمره کافی است تا تصویری روشن از ترسها، امیدها و رؤیاهای یک نسل شکل بگیرد.
«یک مشت ستاره» نوشتهی رفیق شامی با ترجمهی ستار جلیلزاده به همت کتاب دیدآور منتشر شده است.
| لینک کوتاه : |
چاپ صفحه
