یادداشتی بر مجموعه شعر علیرضا نوری
افسانه پورقلی


یادداشتی بر مجموعه شعر علیرضا نوری
افسانه پورقلی نویسنده : افسانه پورقلی
تاریخ ارسال :‌ 6 مرداد 05
بخش : اندیشه و نقد

 

 

 

 

 

«فرزند بند » 

یادداشت افسانه پورقلی
 بر مجموعه شعر
«تقاضای شخصی اثر علیرضا نوری» 

 

کتاب را می گذارم و فکر می کنم در افکارم با شخصیتها همراه می شوم خودم را می گذارم جای شهاب، داریوش، اصغر...
فکر می کنم چطور می توانم خود را بیرون بکشم از دنیای داریوش ها شهاب ها... 
فکر می کنم به کلمات که چطور از درد به شعر می رسند و از شعر به دیوار
این مجموعه ی رنجور فرزند بند است
فکر می کنم چطور می شود این مجموعه را نقد کرد حتا اگر هیچ سطری از این مجموعه در خود ماهیت شعری نداشته باشد. چگونه می شود از رنج رفته بر جان شاعر، شاعرها که زندانی و راوی زندگی و رنجِ انسانهای به هر دلیل مانده پشت دیوار نقد وارد کرد؟ 
بر آن می شوم یادداشتی کوتاه بر این مجموعه بنویسم باشد که در خور باشد.
اینکه شعر چیست و چه می گوید و چه میخواهد بگوید را می دانیم و از قلم و در مجموعه های قبلی علیرضا نوری نیز بسیار آن را دیده ایم.نوری خالق سطرهای ساده اما لایه لایه است. مجموعه را می توان تالاب فرض کرد. در سطح خود آینه است. شفاف و صیقلی اما زیر صیقل این آینه با دنیایی مواجه می شویم که در آن هزاران موجود زیست دارند. 
او فیلسوف نیست اما فلسفه زندگی را خوب می شناسد؛ 
*از شهر که نگاه می کنی 
الوند کوهی خسته است 
خوابیده در آغوش زمان 
و عنقریب است که دود شود 
از حیاط زندان که نگاه می کنی
الوند زن زیبایی است نشسته بر شهر... 
شعر 32 صفحه 77

او مورخ نیست اما تاریخ را در سطور شعر تدریس و روایت می کند 
* فداییان اسماعیلی ساعت سه صبح
از خواب بیدار می شوند
تاکید می کنند الان قرن پنج است
و قرار است خواجه نطام الملک را به درک واصل کنند
شعر 1 صفحه 19
 او سیاستمدار، جامعه شناس... نیست اما... 
* ای برفها 
فرود آیید 
نیمی از آفتاب را بخورید 
نیمی از دیوارهای زندان را 
 شعر 10 صفحه 37
شاعر است، راوی آنچه بر جان خود و هم نوع رفته است و می رود. راویِ طاغی نَفْس و نفْس آنچه دیدنی و نادیدنی است را ملموس می کند. 
*می دانی از آخرین رگی که رفته روی طناب شعر بخواند 
فقط مادر مانده است 
شعر 33 صفحه 78
مفاهیم اعم از عشق، زن، زندگی... 
در مجموعه های قبلی که محور اصلی مضامین بوده اند تفاوت ویژه ای با این مجموعه دارند. تصاویر در بسیاری از شعرها انتزاعی و ایدالیست. زبان در مجموعه های قبلی از پیچیدگیهای خاصی در فرم برخوردار است 
در عین اینکه ساده است اما همه فهم نیست. 
مزین است به بازیهای زبانی و موسیقی کلامی.( شعر سیروان از مجموعه طنف 
از آن شراب ها وُ وُ دادها وُ دارها وُ و دادها
از آن باغ ها وُ یال ها وُ جیغ ها وُ جیغ ها
اسب شده بود
سیروان اسب شده بود
و زمان را با خود حمل می کرد
یا یا یاوران ها ها 
یاوران ها ها یا یا یاوران مّسِم
تنبور زمان کو؟ 
شعر ۱۶ ص۴۳
زبان اما در مجموعه ی تقاضای شخصی
 به روز شده و مدرن است.  در عین شاعرانگی صمیمی است.بازیهای زبانی دهه هفتادی کمتر شده است. 
به گفته سارتر« در کتاب ادبیات چیست»
نوشتن خواستن آزادی است شاعر ملزم و متعهد است. این همان تحولی است که در جان شاعر تقاضای شخصی رخ داده است. 
با این تفاوت که تحول ابتدا به امر، نه در ذهن و انتزاعی و ایدئولژیک بلکه  به شکل فیزیکی، مادی و در جسم رخ می دهد. 
نوشتن از آزادی و خواستنِ مفهوم آزادی با به بند شدنی بفرموده آغاز می شود
تحول اجباری از جسم و تن به جان و ذهن شاعر آغاز می شود. 
دستیگیری و زندانی شدن، بیرون شدن از منطقه و مامن مانوس به چهاردیواری زندان، همانجا که تن به وطن غریب است اتفاق می افتد. این رنج دوجانبه ی عظیم رفته بر جسم و جان همان نقطه عطف تحول است. در تقاضای شخصی گویا شاعر از آسمان به زمین به کوچه به شهر به زندگی عامیانه بین مردم می رسد. مردمی که بسیار واقعی تر از آنچه ما در همزیستی روزانه و معمولِ با آنها می بینیم. اینجا آینه تمام نما و بی نقاب جامعه است. زندگی با ترسناکترین شکل شکنجه به لمس می آید. و همانا« زمان» ترسناکترین مجازات است.  
شاعرِ تقاضای شخصی در گذر از تیغ کند ثانیه ها در جزیی ترین لحظات همزیستی خود با آدمها و اشیا به تجربه می رسد. 
شعر 23صفحه59
*خیره به این ساعت 
عینکم شکسته
نه عقربه ها را می بینم 
نه توان پایین آمدن از تخت را دارم
امروز جهان چیزی از تو را به تاریخ می سپارد
و بخش تازه ای از تو به قرن بعد می رسد.
شاعر خود به این پوست اندازی واقف است جهان چیزی از تو را،، همان من سابق من انتزاعی من معمول را به تاریخ می دهد
و آن علیرضا نوری متولد شده از رنج را 
آن مرغ برخاسته از خاکستر را به قرن بعد به سطر سطر تقاضای شخصی می سپارد. 
می توان گفت که نه تنها زندگی علیرضا نوری به دو بخش قبل و بعد زندان، بلکه کتابها و نوع دیدن نیز به دو بخش قبل و بعد از زندان تقسیم می شوند.

در شعر اول، پنج اپیزود با شهاب همگانی 

شاعر مخاطب را به صحنه تئاتر می برد

و علاوه بر بیدار کردن حواس و احساسات آنی، مخاطب را به فکر کردن، به چرایی و چیستی اعتقادات و فرهنگ و تاریخ وادار می کند. 

شعر 1 صفحه 16

* اتاق دو است

اتاق قرص های فشار و انگشتر شجر

همه با چشمهایشان آمده اند

شهاب رفته بالای تخت طبقه ی سوم

برندگان سیمرغ بلورین را اعلام می کند

سیمرغ بلورینِ دستمال به دستی تعلق می گیرد به صفی با سه سال و دو ماه... 

«همه با چشمهایشان آمده اند» زبان استعاره 

در همین شعر( به عنوان مصداق عینی)  با زبان عامیانه و محاوره تلفیق می شود و روایتی منسجم از ساختار کلی جامعه را در ستر محیط محدود زندان به اجرا در می آورد. شاعر با استفاده از زبان و اصطلاحات محاوره و بومی («دونیا نه اولیدی اولمایایدو»)

شعر40 صفحه 96 

* شما شی میدانین پرنده یعنی شی

 

در ساحت زبانِ ادبی و شعر، همزمان هم در ساختار و فرم تغییر ایجاد می کند هم به شکل شاعرانه ای تونل می زند به محتوای اجتماعی و فرهنگی جامعه. زندان در تقاضای شخصی آینه است. از تمام آنچه در بیرون آن درهای بسته رقم می خورد. 

شعر 1 صفحه 21

* وقتی انسان چاه حفر کرد

و عمیق اسم او یک وجب بود

از درون الفبا نفت و خون با هم زدند بیرون 

و ادمی چیزی جز روان نبود.

 همانطور که ذکر شد این همان اتفاق مهم و یکی دیگر از تفاوت تقاضای شخصی با دیگر مجموعه های گذشته است. مجدد نقل قولی از سارتر در کتاب« ادبیات چیست» آزادی جز در عمل ظاهر نمی شود آزادی با عمل یکی است. 

شاعر از ذهن به لمس، عمل و تجربه می رسد. ذهن دیگر انتزاع نیست همان تجربه و زیست است، جسمی است که لمس می کند زندگی می کند وارد ارتباط می شود با اشیا و جاندارنِ حاضر در چهار دیواری. 

اشیا تشخص ویژه ای یافته و به گپ و گفت می آیند. 

شعر 14 صفحه 44

* دیشب تخت می گفت: علیرضا چرا هیشکی مارو اینجا دوست نداره 

دیوار سرش را گذاشته بود روی شانه من 

قاه قاه می خندید و 

می گفت ما همه بی تقصیریم 

من که بریزم شما راحت می شین

حضور اشیا علاوه بر ایجاد لحن و زبان صمیمی، شاعرانه تر از همیشه است.

شعر 3 صفحه 26

* می بینی پنجره تنهای سالیان این همه تلخ؟! 

 

پنجره شعر می شود گواه سالهای تلخ و تنهایی! 

همین یک سطر مبین شعر زبانیست. زبان مولدی می شود برای بیان احساس. زیان در خود زبان شکل می گیرد. 

در درونی ترین و تنهاترین لحظات و حالات انسان، آنجا که «خود» نیز پناه خود نیست

کلمه می آید و شعر و به همه اشیا و اجسام به جاندار و بی جان، تشخص و جانی دوباره میدهد و با استفاده از همین تکنیکها، شرایط و وضعیت موجود زندان ( جامعه ی تحت ظلم و استبداد)  را به تصویر می کشد. 

 

 

شعر 49 صفحه 127 

* مورچه ها با سوسکها تبانی کرده اند

مورچه ها کوریدور را گرفته اند 

سوسکها اتاق ها. 

 

و ایضا در همین شعر و صفحه

*شب نامه های سفید مخصوص زمانی است که کاری از آدمی بر نمی آید. 

 

/تشریح وضعیت /

 

شعر57 صفحه  144

خانم دهان 

اقای دهان 

آیا شما بعد از متلاشی شدن بهارید؟ 

خانم و آقای دهان بچه های تیر خورده را در خیابان بغل می کنند و گُل می دهند. 

 تقدم استفاده از واژه ی خانم برای دهان و 

در کنار آن، آقای دهان 

و ایضا حضور آن دو جنس در خیابان دهان عضوی برای گفتن است 

خانم و آقای دهان بجای گفتن کلمه ای

برای ابراز همدری در سکوت، فقط بغل می کنند و گل می دهند، وضعیت عدم وجود آزادی بیان را به شکل فوق العاده ای به تصویر کشیده و تشریح می کند. 

یکی دیگر از موضاعات مورد علاقه و استفاده علیرضا نوری عشق و زن است 

که کوتاه عرض می کنم انچه از زن در مجموعه های گذشته می بینیم عشق همراه حس و میل است.تنانگی است

/زنی که زیبایی اش را از دست می دهد خواهر می شود/

/که جای سرم فشفشه کاشتند 

با یک شمعدانی

که عاشقانه از تن زن بر می گشت/

 

/بادم 

بادی وزان بر موهای زن و یال اسب/

 

/یاد باد به خیر

که یک روز در معرض موهای زن فتاد

و چنان فتاد که بعد از آن

 هر که نام باد آورد

 باداباد بود /

(سطرها از شعرهای مجموعه ی طنف است)

زن اما در تقاضای شخصی 

علاوه بر جنبه های عشق و اروتیک در لباس های دیگر می درخشد. زن

طاغی است، سیمین است در سوم مرداد 1400 که موهایش را از آینه و خیابان پس گرفته 

شعر 52 صفحه 135

* باور می کنی سیمین 

سوم مرداد است

ساعت نه شب

تو باید الان موهایت را از آینه و خبابان پس گرفته باشی. 

 

زن روح زندگی است، شاعر است و جان استخوانها

شعر23صفحه 60

 موهات را کی دوباره به صورتم می ریزی

مرا پر از جهان می کنی 

قرن قرنها

قرن نیما و هدایت

قرن فروغ و سیمین

قرن زنی که جان استخوانها بود

چقدر نوشتن از تو روح زندگی است

زن آزادی خواه است و اندیشمند و عصیانگر است

طاهره است (قرة العین) 

شعر 63صفحه 162

* یاد طاهره ام

مخفی در عضلات منقبض اسب

بی مقابل

مو تراشیده از همه ی جاهام

تا سینه فرو رفته در سنگ و سار. 

 

زن یاد و خاطره ایست بی حضور

شعر 51 صفحه 132
* کلوچه ی لاهیجان زدیم و رانی پرتغال
بوی موهای هستی پیچید
لاهیجانِ هستی و پرتغال و آه عمیق پشت فرمان 
داریوش پرسید 
کجایی حواست کجاست؟ 
و من همچنان در جاده ی رشت-شفت غرقم. 
زن عشق است طعم جامانده زیر دندان. 
زن در تقاضای شخصی از ذهن کلاسیک بیرون آمده 
و فریاد زن زندگی آزادی سر می دهد با وجود همه سانسورها. 
شعر 60صفحه 153
* سعی کن جوری بنویسی که هیچ اسمی از منِ خودت نباشه.

«جمع بندی»

 علیرضا نوری در تقاضای شخصی اش شاعری شده است با دیدگاهی بسیار جزیی نگر دقیقا بر خلاف مجموعه های قبلی اش. شاعری که  به واسطه حضورش در زندان به بینش آگاهانه اش لمس،تجربه و رنج اضافه شده است.هم شاعر زبانیست هم شاعر بیانگرا. 
احساسات از قبل تجربه شده نیست بلکه در خود زبان شکل می گیرد و گاه احساس در خدمت زبان است و بیانگر رنجی ریشه دار. 
این مجموعه نیز مثل مجموعه های قبل سرشار از نمادها، استعاره ها و اشارات و ارجاعات درون‌ و برون‌متنی است.اشیا، اسامی و اماکن در شعرهای این مجموعه بازیگرند و نقش تخاطبی دارند. 
شعرها محتوا محورند و بیانگرا هستند. 
فرم با تغییراتی هر چند جزیی تا حدودی خود را نسبت به مجموعه های قبل مجزا می کند. شعرها در کلیت خود، ساده و موجز، روایتها به ظاهر صریح و عریان اما دارای لایه های پنهان معنایی و پیچیدگیهای زبانیست
استفاده از چند زبانی در مجموعه (زبان استعاری، زبان ساده، زبان عامیانه، محاوره و بومی) 
( اگر فرض را بر شکست زبانی نگذاریم) که به زعم من اگر در کلیت ساختاری و محتوایی شعر خللی وارد نکند که نکرده و حتی موفق نیز عمل کرده است) شکست نیست بلکه به روزرسانی زبان است. 
علیرضا نوری در شعرش شمره شمرده حرف می زند اما حرف نمی زند، جهان محبوس درون و بیرون پیرامون خود و خودِ نوعی را کشف و به تصویر و اجرا می آورد و مخاطب را وادار به همذات پنداری با پرسوناژها می کند.

   لینک کوتاه :

  چاپ صفحه
بیان دیدگاه ها
نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
  کد امنیتی
کد امنیتی :