چند رباعی از زینب اطهری
تاریخ ارسال : 30 مرداد 05
بخش : قوالب کلاسیک
چند رباعی از کتاب «آن کیست که یاری بدهد حیوان را؟»
یک
از هرچه هوای رفته، بر بادترم
با کهنهترین غم جهان، شادترم
من قاصدکم، تو آسمانم هستی
وقتی بغلم میکنی، آزادترم
دو
زنگ در و بسته روی دستانی سرد
یک خلوت کور در زمستانی سرد
میرفت میان بارش برفی تند
رانندهی اسنپ از خیابانی سرد
سه
شاید که فراری بدهد حیوان را
یا اینکه قراری بدهد حیوان را
سلّاخ شنید پشت گوشش صوتی:
«آن کیست که یاری بدهد حیوان را؟»
چهار
وقتی که در آغوش منی، شادی تو
مانند خرابههای آبادی تو
هرجا بروم پشتسرم میآیی
آن قاصدک سوار بر بادی تو
پنج
محصول تلاشها و بیخوابیها
قانون مصوّب شدهی آبیها
رؤیای من عنوان بزرگی دارد
تعطیل شوند کلّ قصّابیها...
| لینک کوتاه : |
چاپ صفحه
