نگاهی به دانه زیر برق اینیاتسیو سیلونه
ابوالفضل پهالی
تاریخ ارسال : 8 آبان 05
بخش : داستان
نگاهی به دانه زیر برف اثر اینیاتسیو سیلونه:
سیلونه را نمی توان از جمله طرفداران هنر برای هنر دانست چرا که هنرمندی متعهد است حتی هنگاهی که در خصوص انزوا و تنهایی قلم می زند چرا که عوامل بیرونی و اجتماعی که فرد را محکوم به انزوا می کند از قلم نمی اندازد.انسان ایدئال سیلونه که وجهه آرمانی شاخصی ندارد و آنچه که او را از سایرین متمایز می کند اصالت ماهیت او، انسانیت آلوده نگشته پاک کودکانه اش است که مخصوصاً باعث طردش از اجتماع می گردد. عزت نفس انسانی کاراکتر اصلی رمان پیترو سپینا که نه تنها برای خود بلکه برای هر شخصی شخصیت انسانی و در نتیجه در خور احترامی قائل می گردد تا هنگامی که خلافش ثابت نشده است باعث این برداشت از سوی سایرین می گردد که او مغرور و خودبین و خودخواه و خودبزرگ بین است.اما آن صفتی که می توان کاراکتر اصلی پیترو سپینا را خیلی خوب با آن وصف کرد بیرحمی است.سپینا بی رحم است در برابر هر آنچه که اعمال آن توسط افراد منجر به توهین و تحقیر و تمسخر فرد اعمال کننده و اطرافیانش می گردد.مسئله اصلی ذهنی پیترو سپینا انسان است.اما این دغدغه ذهنی دائمی نه از روی عشق که از روی ناچاری است چرا که خود نیز انسان است.برخورد و استحکاک او با مسائل و مفاهیم غیرانسانی نیز انسانی است و در نتیجه اگر چون تارک دنیاها ترک دنیا گوید و خود را در دیری، خانقاهی، میخانه ای یا طویله ای حبس کند هم تا هنگامی که زنده است و قدرت تحلیل و تجزیه دارد از چنگ دنیای انسانی ذهنی خود که تمام وجودش در اشغال آن است رهایی ندارد.دانه زیر برف که دانه استعاره ای از کاراکتر اصلی رمان یعنی خود پیترو سپیناست از هنگامی که در طویله و خانه مادربزرگش کاشته می شود( اشاره به دوران انزوا و مخفی شدنش از دست پاسبانان حکومتی) تا هنگامی که از خانه مادربزرگش با عنوان جعلی عمویش که در جنگ لیبی کشته شده به دهکده روستایی کوچکی نقل مکان کرده در مسافرخانه ای اتاقی اجاره می کند و با اهالی آنجا آشنا شده و بر سر، زمین های آنان مشغول به کار شده و پیوند های خصوصی پایدار و عمیقی با کافون ایتالیایی برقرار کرده که باعث حس اعتماد در آنان شده که بتوانند با دهقان ها و کارگرانی که در گذشته فعالیت سیاسی داشتند ارتباط بگیرند به سیر شناخت، رشد و تکوین و به ثمر نشستن شخصیت انسانی اشاره دارد. سیلونه نظریه تکامل شخصیتی خویش را در قالب یک رمان اینگونه پیش می کشد که انزوای مفرط یا عکس آن استقلال هویتی و بالندگی شخصیتی فرد را دچار اختلال و پژمردگی می کند.انسان به واسطه انسان بودنش هم به ارتباط و هم به انزوا بسته به موقعیت و زمان و مکان و شخصیت و خلق و خو و طاقت خویش نیاز دارد و نمی توان نسخه یکسانی برای تمامی انسان ها نگاشت از آنجایی که هیچ انسانی نمی تواند به خوبی خود،خود را بشناسد و به ضعف ها و کم و کاستی ها و علل و عوامل آن آشنا گردد به همین طریق هیچ انسانی هم بهتر از خود فرد نمی تواند پزشک معالج روح و روان و ذهن آدمی باشد متناسب با نیازهای روان و جان آدمی به جانش خوراک بخوراند و به پرستاری و تیمار آن بپردازد با این وجود در تحقق کامل و صد در صدی آن به تنهایی عاجز است و نیاز به همراه و همدرد و تیمارگر دارد،چرا که انسان علی رغم لاف و گزاف ها و اولدورم بولدرم های متعددش مخصوصاً در قرن اخیر هنوز به آن مرتبت و بی نیازی خداوندی نرسیده و گویی تا زمانی که حیاتش بر این سیاره خاکی قطع نگشته چون سایر گونه های جانوری ناچار به گله ای زندگی کردن با همنوعان خویش در مراتع و بیشه زاران روستا و شهر و کشور است و مفتخر به داشتن افسار شهروندی و پالان تمدن برای بار کردن بارهای ملیت،قومیت،زبان،دین،مذهب،اخلاق،عشق،حقیقت،قانون،آداب،رسوم،عرف و قس علی هذا از این سوی بدان سوی چون حیوانی چهارپا که از ابتدا بارش کردند و تا انتها نیز قرار است عنوان بارکش تاریخ را یدک بکشد و زیر این بار گران بزاید و بمیرد و جان به جان آفرین تسلیم کند و از بارکشی معاف شود تا از پالان و افسارش برای باز آمده ای دیگر قنداق درست کنند تا قنداق امروز به حناق فردا تبدیل گردد.
| لینک کوتاه : |
چاپ صفحه
