نگاهی به داستان بیبی پیک لودمیلا اولیتسکایا
نازنین عظیمی
تاریخ ارسال : 30 مرداد 05
بخش : اندیشه و نقد
وقتی خانه به میز قمار بدل میشود
نگاهی به داستان «بیبی پیک» اثر لودمیلا اولیتسکایا
نوشتهی نازنین عظیمی
در ادبیات روس، بعضی عناوین تنها نام یک اثر نیستند بلکه بهمرور به یک سایه، یک وضعیت، یا حتی نوعی نیروی روانی تبدیل میشوند. «بیبی پیک» یکی از آنهاست. نامی که پیشتر با داستان کوتاه مشهور الکساندر پوشکین گره خورده بود، در داستان بلند لودمیلا اولیتسکایا دوباره ظاهر میشود؛ اما اینبار نه در جهان قمار، راز و بخت، بلکه در فضای بسته و فرسایندهی خانه.
«بیبی پیک» داستانی از لودمیلا اولیتسکایا (Lyudmila Ulitskaya)، نویسندهی معاصر روس است که در اواخر قرن بیستم منتشر شد. اولیتسکایا عنوان پوشکین را وام میگیرد، اما داستان او بازنویسی مستقیم «بیبی پیک» پوشکین نیست؛ بلکه صورت تازهای از نیرویی شوم و مسلط است که اینبار بر قلمرو خانواده و روابط عاطفی سایه میافکند.
در «بیبی پیک» پوشکین، همهچیز حول وسوسهی کنترل تقدیر میچرخد: هِرمان، جوانی آلمانیتبار و افسر مهندسی ارتش امپراتوری روسیه، میخواهد راز پیروزی را به چنگ آورد و جهان نامطمئن بخت را به فرمولی قابلمحاسبه تبدیل کند. اولیتسکایا، اما، این میل به کنترل را از میز قمار به روابط خانوادگی میکشاند. در داستان او، «بیبی پیک» دیگر یک کارت نیست؛ حضوری است که بر فضای خانه سایه میاندازد و آرامآرام زندگی دیگران را در خود میبلعد.
داستان حول شخصیتی به نام «مور» شکل میگیرد؛ زنی سالخورده، سلطهگر و پیچیده که رابطهاش با دخترش آنا و نوهاش کاتیا هستهی اصلی روایت را میسازد. آنا حاصل شبی لذتبخش برای مادرش با یکی از بیشمار مردانی است که مور در طول زندگی با آنها معاشرت داشته. در امتداد این سه نسل، دختران کاتیا نیز حضور دارند و میراث این مناسبات به نسل آنان هم سرایت کرده است. مور از آن شخصیتهایی نیست که خشونتش را فقط با فریاد و پرخاش نشان دهد. او با سکوت، نگاه، خاطره، سرزنش، احساس بدهی عاطفی و نوعی مراقبت مالکانه حکومت میکند؛ همان قدرت نامرئیای که تنها در روابط نزدیک امکان ظهور مییابد.
اولیتسکایا بهخوبی نشان میدهد که قدرت همواره از مجرای خشونتِ عریان نمیگذرد؛ گاهی این نیرو در نقاب مراقبت ظاهر میشود؛ در هیئت مادری که «همهچیز را برای فرزندش خواسته» و دقیقاً به همین سبب، حق دخالت در تمام ساحات زندگی او را برای خود محفوظ میداند. در جهانِ «بیبی پیک»، محبت به ابزار کنترل و فداکاری به شکلی از تملک بدل میشود.
یکی از شخصیتهای مهم در این ساختار، «مارک»، شوهر سابق آنا و پدر کاتیاست؛ داماد سابق مور. نقش مارک صرفاً به حضور همسر پیشین آنا در گذشته محدود نمیشود؛ او نشانهای از امکان فاصلهگرفتن از مدار سلطهی مور است. در حالی که آنا و کاتیا، به شیوههای مختلف، زیر فشار این نظم خانوادگی قرار دارند، مارک ظاهراً کسی است که توانسته از مدار سلطهی مور خارج شود و از دایرهی نفوذ او بیرون برود. از این منظر، حضور مارک یادآور این نکته است که اقتدار مور مطلق و طبیعی نیست؛ هرچند برای کسانی که در خانه ماندهاند، گریز از آن بسیار دشوار بهنظر میرسد.
آرامش در این خانه محلی از اِعراب ندارد. خانه میدان تنش و فرسایش است. آدمها کنار یکدیگر زندگی میکنند، اما حضورشان برای دیگری امنیت بههمراه ندارد. برعکس، هر رابطهای حامل نوعی فشار پنهان است. شخصیتها مدام میان وابستگی و میل به رهایی در نوساناند و همین وضعیت، داستان را به خوانشی دقیق از خشونت نرم و استبداد عاطفی تبدیل میکند.
مور، در این میان، تنها یک شخصیت منفی نیست. او بیش از آنکه شرور باشد، نوعی نیروی مسلط است؛ چیزی شبیه همان «بیبی پیک» داستان پوشکین. اگر در داستان پوشکین، بیبی پیک در لحظهی پایانی همچون ضربهای ناگهانی ظاهر میشود و همهچیز را فرو میریزد، در داستان اولیتسکایا این نیرو از همان ابتدا در فضا حضور دارد: نه در قالب حادثهای منفرد، بلکه بهشکل وضعیتی مداوم. به همین دلیل، وحشت داستان نیز از جنس وحشتهای ناگهانی نیست؛ از جنس زندگی در فضایی است که آرامآرام امکان نفسکشیدن را از افراد میگیرد. ظرافتِ قدرتِ اولیتسکایا دقیقاً در همین نکته نهفته است. او بدون حادثهسازیهای بزرگ و بدون قضاوت مستقیم، جهانی میسازد که در آن شخصیتها بهتدریج تحلیل میروند. خشونت در این متن غالبا در جزئیات پنهان شده است: در لحن حرفزدن، در یادآوری گذشته، در حس گناهی که مدام بازتولید میشود و در ناتوانی آدمها از ترک رابطهای که نابودشان میکند.
شاید طرح کلی داستان در نگاه اول آشنا بهنظر برسد: مادر یا مادربزرگی سلطهگر، دختری میانسال و فرسوده، تنش میان نسلها و خانهای که بهجای پناهگاه، میدان کنترل است. اما ارزش داستان در تازگی پیرنگ یا غافلگیریهای بیرونی آن نیست. اولیتسکایا میکوشد سازوکار تکرارشوندهی سلطه را نمایان کند؛ چرخهای از تحقیر، تسلیم، رنجش، آشتیهای موقت و بازگشت به نقطهی آغاز. از این حیث، تکرار نه صرفاً ضعف داستان، که خودِ مضمون آن است.
«بیبی پیک» را میشود داستان شکست استقلال فردی نیز دانست. شخصیتها در پی زندگی خویشاند، اما چیزی پیوسته آنها را به مدار قدرت مور بازمیگرداند. بازگشتی که صرفاً ناشی از ترس نیست؛ بلکه آمیزهای است پیچیده از عشق، عادت، ترحم، احساس مسئولیت و وابستگی؛ همان عواملی که گسستن از روابط خانوادگی آسیبزا را دشوار میسازد.
در نهایت، «بیبی پیک» داستان ترس از یک فرد نیست؛ داستان ترس از نوعی رابطه است: رابطهای که در آن عشق و سلطه چنان درهم میآمیزند که تشخیص مرز میان مراقبت و تملک دشوار میشود. اولیتسکایا با انتقال نماد پوشکینی از جهان قمار به جهان خانواده، نشان میدهد که تقدیر شوم همیشه در یک کارت یا حادثهای ناگهانی ظاهر نمیشود؛ گاهی در خانه مینشیند، قواعد بازی را تعیین میکند و سالها زندگی دیگران را زیر سیطرهی خود میگیرد. اگر در داستان پوشکین، «بیبی پیک» ضربه است، در داستان اولیتسکایا «بیبی پیک» اقلیم است: فضایی تیره و فرساینده که رهایی از آن آسان نیست.
«بیبی پیک» اثر لودمیلا اولیتسکایا، با ترجمهی الهام کامرانی، در ۷۰ صفحه از سوی نشر چشمه منتشر شده است.
| لینک کوتاه : |
چاپ صفحه
