شعری از میخوش ولی زاده
تاریخ ارسال : 30 خرداد 05
بخش : شعر امروز ایران
شعری از میخوش ولیزاره
با دهانی تلخ از زمانی که
میخانه روشن بود
تو مرا طوری مست کُشتی که در قصه باورم شد
و سایهام روی دیوار افتاد
در چهلچراغ از سقف آویزان
بی حساب ماه و ستاره در همسایگی
در چهل خانه در تاریکی
بی اراده
چهل دزد بغداد دست به کارند
که آیه خوانده شود فوتانده شود به در و دیوار
آن بیاید شمع بهدست بگوید
بسم الله
تو دوست نداری نخوان بخوان را
این بگوید
ما هم نوشتیم پس تو هم بنویس علی بابا
یک
پیوندی برای کلیه میخواهی
دو
پیوندی برای قرنیه
سه
برای قلب که پیدا نمیشود
مردن ارزش با ثمری دارد
شبیه زیستن
خواستن
تقلا کردن
چند کلاغ از چهل کلاغ از درختم پرید
دندان اسب پیشکشم را شمردم
خم شدم به روی آب
سیگاری برای بوسه خواستم
آتشی از گذشته گرفتم
| لینک کوتاه : |
چاپ صفحه
