شعری از مهدی خدابخش


شعری از مهدی خدابخش نویسنده : مهدی خدابخش
تاریخ ارسال :‌ 6 مرداد 05
بخش : قوالب کلاسیک

 

 

 

ببین شبانه گریه را در ابتدای نامه‌ام
نمی‌رسم به انتها... که خسته از ادامه‌ام

به نام چشم‌های تو... به حرمتِ نگاهِ تو
به سجده می‌رود قلم به سمت قبله‌گاهِ تو

دوباره می‌نویسم از شکنجه‌های روزگار
که خسته می‌کشد مرا به پای چوبه‌های دار

به درد می‌نویسم‌اش به آه تا بخوانی‌ام
بخواه تا بگویمت امید زندگانی‌ام!...

زمانه می‌برد مرا به پرتگاهِ زندگی
و بسته دورِ گردنم همیشه یوغِ بندگی

شبانه کوچ می‌کنم به سرزمینِ خاطرَت
به‌خاطرَت شدم شبی پرنده‌ی مهاجرت

دوباره دیو غُصّه‌ها خزید لای دفترم
تمام‌ شعرهای من شکست پیشِ باورم

نَفیرِ ربّنای غم... اذان به وقت انزوا
نمازهای وحشت از جنازه‌های سایه‌ها

که مرگ سایه‌های ما شبیه عکس یک جسد
نشسته روی قلب من همیشگی و تا ابد

نگاه ماتِ پنجره به چشم خیسِ کوچه‌ها
به اشک روی صورتم به گریه‌های بی‌صدا

به بند می‌کِشد مرا جهانِ بی‌تو بودن و
عذاب می‌دهد مرا غزل‌غزل سرودن و

سکوت می‌کنم ولی غمی به قدرِ آسمان
ببین که زخم می‌زند به بندبندِ استخوان

به بغض واژه‌ها قسم که بی‌تو لال می‌شوم
منی که "مُنزوی‌ترین" غزل‌سُرای عالمم...

 

   لینک کوتاه :

  چاپ صفحه
بیان دیدگاه ها
نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
  کد امنیتی
کد امنیتی :