شعری از محمدرضا حاج رستمبگلو


شعری از محمدرضا حاج رستمبگلو نویسنده : محمدرضا حاج رستمبگلو
تاریخ ارسال :‌ 29 شهریور 05
بخش : قوالب کلاسیک

 

 

 

 

نوشتی آتش و رفتی، تمام دفتر سوخت
به شعر لانه رسید آتش و کبوتر سوخت

و بیت بیت جلو آمد و زبانه گرفت
قصيده، قطعه، غزل، بیت خشک با تر سوخت

نگاه عاشق مردی اتاق را چرخید
شبی دو خاطره در گیرودار بستر سوخت

پسر نشست و به مغز خودش تپانچه گذاشت
و مدتی پس از این اتفاق...

دختر سوخت

نوشتم: «آب» نشد، «رود»«برکه»‌«دریاچه»...
به پیش آمد و هر واژه‌ی شناور سوخت

دوباره شاعر تو شعر ناتمامی گفت
دوباره از هیجان تو،
بیت آخر سوخت....

 

   لینک کوتاه :

  چاپ صفحه
بیان دیدگاه ها
نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
  کد امنیتی
کد امنیتی :