شعری از محمد امین ارژنگ


شعری از محمد امین ارژنگ نویسنده : محمد امین ارژنگ
تاریخ ارسال :‌ 8 آبان 05
بخش : شعر امروز ایران

 

 

رقص با ساز چوبی

 

                                                             برای فاطمه

 


عادت نکن به مردن خودت.
و هر روز نور را به صورتت بپاش
و بگذار بادها حکایت موهات را بسرایند.
و چشم‌هات
شکل دیگری از بودن را بر تن آسمان خالکوبی کنند
به مردنِ
خودت
عادت نکن.

بین خمیازه‌های کشدار
و کمانی که از انحنای کمر به کشاکش دست‌ها می‌رسد،
هر روز صبح پتو را ورق بزن.
بلند شو
بلند شو و فریاد بزن: 
"من هنوز زنده‌ام حرامزاده‌ها"
و روی "من"وُ "حرامزاده‌ها" تاکیدی مضاعف کن.

غیر از تو کسی چه می‌داند در فاصله‌ی دو لبخند چه روزهای سیاهی در گلو هستند؟
پنجره را که بگشایی روز هنوز لباس شب را بر تن دارد و بوی شب را می‌دهد
و افق نیز با نی‌لبکی چوبی، ساز ناکوک می‌زند.
غیر از تو
کسی چه می‌داند که نور شکل دیگری از تاریکی‌ست؟
غیر از تو کسی چه می‌داند که چگونه با سازی ناکوک همچنان می‌توان رقصید؟

با این همه تو ادامه‌ی این راه را خوب بلدی:
هر روز صبح
بلند شو
و نور را به صورتت بپاش.
و بگذار زخم‌های زانوهات با دهانی باز سرنوشت تو را بسرایند.

به مردن خودت
عادت نکن.

   لینک کوتاه :

  چاپ صفحه
بیان دیدگاه ها
نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
  کد امنیتی
کد امنیتی :