شعری از محسن نقدی


شعری از محسن نقدی نویسنده : محسن نقدی
تاریخ ارسال :‌ 8 آبان 05
بخش : قوالب کلاسیک

 

 

 

 

از کوچه‌های فاصله، دنبال کردنت
شب بودن و به خاطر صبحت سحر شدن
با جاده‌ها به سبز تو پیچیدن از اتاق
با کوله‌های خاطره‌ات هم‌سفر شدن
در پیچ‌وتاب راه به دنیات آمدن
در امتدادت آمدن و پیرتر شدن

چون دست‌خطّ کودکی‌ات رنگ باختی
با شعرهای حافظه از فال رفته‌ای
از دود و درد و دلهره پرواز کرده‌ای
از سروهای سوخته بی بال رفته‌ای
محسن کجای پنجره باران گرفته‌ای؟
محسن کجای خاطره از حال رفته‌ای؟

چشم کنار پنجره جامانده‌ام بیا
پای کنار رود نشسته بلند شو
ای باد خاطرات مرا با خودت نبر
ای رخت کهنه گاه تو پابند بند شو
ای روزگار این‌همه تنها شلوغ کن
با چای‌های از دهن افتاده قند شو

ای روزگار رفته به دیدارت آمده
آن خنده‌های خوب به این بغض منتهى
رؤیای ردّپای منی من که گم شده
تعبیر خوابهای من بی‌سروتهی
در اشک‌های تا ابدم ریشه می‌کنی
از شاخه‌های هر غزلم غنچه می‌دهی

امشب بیا از آن همه صبح، از خودت بگو
از من بگو که بی‌خبر از نوجوانی‌ام
از من که جلد هیچ نوک قلّه‌ای نشد
از من که باز کفتر بی آسمانی‌ام
از بی گیاه زندگی‌ام، از همین که باز
در چشمه‌ی تو در پی آن جاودانی‌ام

ای خاک سرخ میوه‌ی خون دلت منم
ای سیب بی‌گناه رسیدی ولی غمی
دارم نگاه می‌کنم از شب به ماه تو
من ابر چشم‌های عبورم تو نم‌نمی
آه ای نسیم کهنه نفس می‌کشم تو را
ای کاش چون گذشته بفهمی مرا کمی

 

 

   لینک کوتاه :

  چاپ صفحه
بیان دیدگاه ها
نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
  کد امنیتی
کد امنیتی :