شعری از مجید معارف وند
تاریخ ارسال : 29 شهریور 05
بخش : قوالب کلاسیک
سوای کوه، به طوفان شبیهتر هستم
زمان گریه به باران شبیهتر هستم
مرا هزار لبِ خنده میکند شکوه
ترکترک به بیابان شبیهتر هستم
یکی قفسبهقفس ریخت در تنم فریاد
از این جهات به زندان شبیهتر هستم
اگرچه رود، ولی در خودم فرو ریزم
به چاه سر به گریبان شبیهتر هستم
رواست از تن تقویمها شکوفه کنی
چرا که من به زمستان شبیهتر هستم
از ابتدای جهان بودهام سؤالی گنگ
چرا به نقطه پایان شبیهتر هستم
کنار بغض تو نیزار ناله رسته و من
به هی هی و نی چوپان شبیهتر هستم
برای گمشده در آسمان پرنده پناه
به شاخ و برگ درختان شبیهتر هستم
رمق به کوزهی از تشنگی شکسته ولی
به سفرههای پر از نان شبیهتر هستم
يقين قبایل دلها اسیر بغض تواند
گمان به شامغریبان شبیهتر هستم
| لینک کوتاه : |
چاپ صفحه
