شعری از علی اکبر یاغی تبار


شعری از علی اکبر یاغی تبار نویسنده : علی اکبر یاغی تبار
تاریخ ارسال :‌ 31 خرداد 05
بخش : قوالب کلاسیک

 

 

 

 

چه شد دقيقاً؟ خودت روایت کن 
خودت بگو نازنین‌ترین دردم 
چه شد که از مسلخ نفسگیرِ 
دو چشم سبز تو سر در آوردم؟

چه کرده‌ای با من و جنون من؟ 
خودت بگو درد جسم‌وجان‌فرسا 
که هرچه جان می‌کنم که برگردم 
به حال پیش از تو برنمی‌گردم

فرشتهٔ خوب شعرهای من
خیال یاغی‌کشی به سر دارد
فرشته یاغی‌کشی بلد باشد؟ 
به هیچ عنوان گمان نمی‌کردم

خیال یاغی‌کشی به سر دارند
دو مردرند شریر چشمانت
به پای آن قاتلان سبزآبی 
اگر نیفتم به خاک، نامردم

چه مانده از من که بازبستانی؟ 
شکنجه‌جان‌! من از این جهان تنها 
جنازه‌ای داشتم که آن را هم 
شهید تیغ تغافلت کردم

«تغافلت کرد پایمالم» یار
«چسان نگریم چرا ننالم» یار
که بی تو از هرچه هست دلسیر و
که بی تو از هرچه هست دلسردم

چه اعتراف بد و غم‌انگیزی 
تو عاشق مرد دیگری بودی 
مسکّن درد دیگری بودی 
درست بود آنچه فکر می‌کردم 
درست بود آنچه فکر می‌کردم...

 

 

پ.ن: «تغافلت کرد پایمالم چسان نگریم چرا ننالم»؛ بیدل

   لینک کوتاه :

  چاپ صفحه
بیان دیدگاه ها
نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
  کد امنیتی
کد امنیتی :