شعری از عبدالجبار کاکایی
تاریخ ارسال : 31 خرداد 05
بخش : قوالب کلاسیک
بر قطره هاي چين جبین آستین گذاشت
خندید و بار هستی ما را زمین گذاشت
تقدیر را به کافر و مومن سپرد و رفت
بین دو قوم گم شده دیوار چین گذاشت
آسان نبود تا که خطابش کنیم : حق
جاي حروف اسم خودش ، نقطه چین گذاشت
بر سقف این جهنم افسردهي عبوس
نقاشی عریض بهشت برین گذاشت
کمکم اضافه کرد صفتهاي مرده را
تفضیل داد پشت صفتها «ترین» گذاشت
از بام عشق بر دل آدم نزول کرد
پا را در آستانه ی میدان مین گذاشت
ما را رها نکرد به حال خود از ازل
دنیا ، مدار بسته شد و دوربین گذاشت
| لینک کوتاه : |
چاپ صفحه
