شعری از صابر سعدی پور
تاریخ ارسال : 28 شهریور 05
بخش : شعر امروز ایران
شعری از صابر سعدیپور
حین افتادن با تنه تنومند مردی
یادم افتاد
دوست داشتم
روزی درختی بودم
درختی که شناسنامه و آدرس جنگل است
درختی پر از قرارهای عاشقانه عقابها
حین
افتادن
با خودم میگفتم
کسی که توان مقابله
با صبح زود
با قهوه طرح را ندارد
کسی که ضعیف شده
در مقابله
پیامک حراج فروشگاهی که تو شمارهام را داده بودی
کسی که زورش نمیرسد
به اتوبوسی که او را به زور به خانه میبرد
کسی که کم آورده
در مقابل مغازه چوبفروشی
که بر تنه درختی
نام تو را حک کرده
در مقابل تنه این مرد تنومند
که عددی نیستم
از درخت بودن
فقط افتادنش
به من رسیده
درختی که حتی پرندهاش
از او گریخته
درختی که حتی یک قدمی خود را
نمیتواند ببیند
| لینک کوتاه : |
چاپ صفحه
