شعری از سعاد آرام


شعری از سعاد آرام نویسنده : سعاد آرام
تاریخ ارسال :‌ 8 آبان 05
بخش : شعر امروز ایران

 

 

 

 

پا‌به‌پا در واج اجاق
سکسکه می‌افتد به گلوی کلاله
می‌ترسم از هول لکنت در بند کلمات

تاریکی‌ام لهجه‌ی نمور اعماق دریاست 
متقال سفیدم بپوشان
که تلخ‌ می‌خورد شنوایی
پت‌پت می‌کند لب
و غافلگیرم از ترک‌های کلوخ

رد نازک حواس
به نیست می‌کوبد
و پتک بازتاب کلون است
بر تردد طبیعت
کوتاه شو از فرسنگ‌ها
که آن‌چه می‌پزد کلام است
میان اجاق متبرک دهان

پیش از تو 
بارقه‌های مخدوش بر بخار آینه
در کاشِ نبودنِ خویش‌از‌تو
از خمیره جدا می‌مانند
و غایتِ یقین سُر می‌خورد از اوج

آن شاهرگ جهیده 
که الکن‌ترین لهجه‌ها را 
با همهمه‌ی مردمکش می‌شنفت
به یاد ندارد گلوبند مشکی‌ام را با گلوی نیم‌بریده برای که رنگ می‌زدم

ابتلا به سُهرم
تا می‌توانی پُرکن
و بیاویز از من 
نامی که در یادت، من نیست
که جاماندن
روز را از شب آغاز می‌کند
و جان‌کندن 
افتادن کاغ‌ از کامِ کلاغ است
در عتاب دهان‌بندی

   لینک کوتاه :

  چاپ صفحه
بیان دیدگاه ها
نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
  کد امنیتی
کد امنیتی :