شعری از رضا روزبهانی
تاریخ ارسال : 6 مرداد 05
بخش : شعر امروز ایران
حلاجوشانیم
جستن فضایی برای مرگ
پر از زندگی
کنار خیابان ایستادن
و دوستی با درختی که شاخههایش
تا قلب حادثه
ریشه دوانده
انفجار نارنجی ستاره در دست کودکی که از شاخهی سبز درخت آویزان است و زیر یورش صدای ماشین
به سمت مانکن توی ویترین اشاره میکند
ساچمه در پشت چشمخانهی مانکن مینشیند و بچهها عین برگ درختان پاییزی روی سنگفرش پیادهرو رگبار میشوند
برگ تا پیش از غرور درخت
جز در طنینِ نکبتِ خرد شدن
به یاد شاخه و درخت نمیافتاد
که عمری در اشتیاق باد رقصیدی
عاشق شدن در خیابان
بوییدن باروت و ساچمه
بالا و پایین پریدن زندگی
در فضاهایی که پر شده از مرگ
و نوجوانی که رطوبت عشق را از لای خون جاری بر آسفالت برمیدارد و بر رخسار زردش میکشد.
دنیا به همین اندازه زشت است که در تباهی آن دستوپایمان را زنجیر کردهاند
مگر درختها
و آدمهایی که در عمق خاک ریشه دارند
دلت هزارپاره شود
ماهچهره
که جز شبان تیره
میان حوض آبی دلم نرقصیدی
و عشق یعنی بوییدنِ آدمی به جای عکس آن
و اسمهای زیبایی که برای توپهای ابریِ پر و خالی میگذاریم.
دوستی یعنی بوسیدنِ خاک میهن
به جای عکس خونین او در دست راویان دروغ
| لینک کوتاه : |
چاپ صفحه
