شعری از رامین جهانگیرزاده
تاریخ ارسال : 27 شهریور 05
بخش : شعر امروز ایران
شعری از رامین جهانگیرزاده
و تو فیل را عطسه میکنی
در میان این همه فیگور
سطرهایت طنابهاییاند که از گردن صدا آویزان
من گیجم منگم
سرگیجهای که از خرطوم فیل میچکد
از دماغ تو
از همان جا که خدا لیز میخورد
لیز میخورد
و زمین زیر پای فیل
زیر پای تو
زیر پای این همه فیگور
مثل روغن داغ میلغزد
تو فیل را با خرطومش قورت میدهی
نه یک بار
نه دو بار
تا خرطوم از گلویت آویزان میشود
مثل زنگی که هیچکس جرات به صدا درآوردنش را ندارد
و جهان
با چرخهای کج و کولهاش
از نفس میافتد
و تو فیل را عطسه میکنی
عطسهای که غرورت را خرد میکند
خرد میکند
و خدا از ذوق پر میکشد
نه به آسمان هفتم
به آسمان صفر
به همان جایی که خندههای من فرو ریختند
و هنوز
هنوز
دارند فرو میریزند
میخندم
اما خندهام از فیل سنگینتر است
از خرطومی که تو را به آسمان پرتاب کرد سنگینتر
از خدایی که پر زد سنگینتر
و در همین سنگینی
یکی از آسمان هفتم
درست وسط خندههای من
سقوط میکند
سقوط میکند
و من زیر گریه میزنم
گریهای که فیل را عطسه میکند
و خدا را پر میدهد
و خدا برمیگردد
به آسمانی که حالا تهی است
تهی از من
تهی از تو
تهی از فیل
تهی از آن خندههای فرو ریخته
و یکی لب باز میکند
با همان لحن همیشگی
همان لحنی که از خرطوم فیل عبور کرده
از دماغ تو عبور کرده
از خدا عبور کرده
و میگوید
شما چه قدر لذیذ هستید
من اینقدر طعم شما را نچشیده بودم
نچشیده بودم
نه در این آسمان
نه در آن زمین
نه در خرطوم فیل
نه در عطسهای که خدا را پراند
و من
به او فکر میکنم
به تو فکر میکنم
به فیل فکر میکنم
به خرطومی که حالا میخواهی از آن بالا بروی
نه از روی غرور
نه از روی عشق
از روی آن سرگیجه لعنتی
که خدا از دماغ تو سر خورد
سر خورد
و هنوز
هنوز
دارد سر میخورد
عزیزم آهسته
فیلهای این روزگار
فیلهایی که خرطومشان را بلعیدی
فیلهایی که عطسهشان خدا را پراند
فیلهایی که از آسمان هفتم سقوط کردند
فیلهایی که طعم تو را چشیدند
رام نیستند
نه برای تو
نه برای خدا
نه برای خندههای فرو ریخته من
نه برای گریهای که فیل را عطسه میکند
نه برای آسمان تهی
نه برای هیچکس
جز برای همان پژواک لعنتی
که از خرطوم میگذرد
از دماغ تو میگذرد
از خدا میگذرد
از من میگذرد
و برمیگردد
برمیگردد
و زمزمه میکند
آهسته تر
آهسته
آهس
آه!
| لینک کوتاه : |
چاپ صفحه
