شعری از حمید چشم آور


شعری از حمید چشم آور نویسنده : حمید چشم آور
تاریخ ارسال :‌ 30 مرداد 05
بخش : قوالب کلاسیک

 

 

 

 


مازندران

پیچیده توی شعر من آوازه‌ی زنی
با لهجه‌ی محلّی و شیرینِ مازنی

رؤیای بی‌نظیر شکوهِ زنانگی
در عصر بی‌اصیل مدل‌های مانکنی

با چشم بی‌حیا و نجیب و شریف و هیز
معجونی از سلیطه‌گی و پاک‌دامنی

مشروطه‌ی سلوکِ مدرنیته‌ی غزل
معشوقه‌ی عراقیِ هندیِ میهنی

در شیزوفرنیِ غزلیات «بیدل» و
اسكيزوفرنیِ کهن‌الگوی «کدکنی»

از خامیِ قصايد «فیروز مشرقی»
تا مهملاتِ پست‌مدرنِ «براهنی»

دف دف ددف دفش: چه غزال مردفی!
تن تن تتن تنش: چه کلام مطنطنی!

پتیاره مثل وزن غزل‌های «مولوی»
دیوانه مثل فرم غزل‌های «منزوی»
این نامه را برای تو موزون نوشته‌ام
اِنّى «كَتَبتُ قِصَّةَ شَوقاً»

هوالقوى:

خانوم فالگیر به من گفته با یقین
در سرنوشت من تو نه شاید، که حتمنی

گفته که یک غزل بنویسم بیاورم
شاید از این مغازله دِینی به گردنی

شعر مجسمی تو و آورده‌ام فقط
این متن را به محضرتان چشم‌روشنی

با رعدِ چشم و برقِ نگاه تو شاعرم
اصلا «زنی که صاعقه‌وار آنکِ» منی

اصلا «خیال خام پلنگی» که مانده‌ای
در سُستی زبانِ غزل‌های «بهمنی»

اصلا همین که لحظه‌ای از خاطر خرم
رد می‌شوی و تخم غزل می‌پراکنی

اصلا چه با‌ اصالت و اصلاً چه بی‌مثال
اصلا چه باوقاری و اصلاً عجب زنی

می‌خندی و به خنده‌ی مازندرانی‌ات
هی قند می‌برد به سمرقند، «سوزنی»

می‌خندی و به خنده‌ی دریا‌کناری‌ات
شیون کند به حسرت شهر تو «فومنی»

پشتم به شعر گرم و دلم نرم عشق توست
دل‌خوش شدم به اینکه تو خنجر نمی‌زنی

حالا بگو که رو کند از کینه‌ی حَسَد
شعر کرج هرآینه با من به دشمنی

«هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق»
با وعده‌های پوچِ سر هیچ خرمنی

این نامه را بلند برای خودت بخوان
با لهجه‌ی محلی و شیرین مازنی


 


پانوشت‌ها:
۱. دف را بزن بزن که دفیدن به زیر ماه...
رضا براهنی

۲. زنی که صاعقه وار آنک ردای شعله به تن دارد/
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
حسین منزوی

۳. كَتَبتُ قِصَّةً شوقی و مَدمَعی باکی
بیا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی/
هرگز نمیرد آن‌که دلش زنده شد به عشق
حافظ

   لینک کوتاه :

  چاپ صفحه
بیان دیدگاه ها
نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
  کد امنیتی
کد امنیتی :