شعری از امیر حسین آتش


شعری از امیر حسین آتش نویسنده : امیر حسین آتش
تاریخ ارسال :‌ 6 مرداد 05
بخش : قوالب کلاسیک

 

 

 

تمام زندگی ام شد خلاصه: «لبخندت»
بغل گرفتمت؛ آلوده شد خداوندت

و داغ زد وسط سینه‌ام، از آتش تو 
که ناگهان تنِ خورشید شد گلوبندت

مرور خاطره‌هایی که ذوب شد در ما 
و انتهای قشنگی که چشم‌های شما 
از ابتدای جهان گفت و انفجار بزرگ 
و خلق شد به لبت کهکشانِ «چشم خدا»¹

تمام عمر به دنبال سایه‌ات می‌گشت 
نگاه خورشید از رشته‌کوه تا دل دشت

دو تا ستاره‌ی برّاق لیز می‌خوردند 
در آسمان دو چشمت دو ماه می‌بردند

فرود آمد لنز نگاه شاعر مست 
رسید تا سرِ انگشت‌ها و قابی بست

اشاره کرد خداوند و شعر نازل شد 
که بعد، ناخن‌هایت خطوطِ حامل شد 

زبان به لمس تو پرداخت واژه‌هایش را
قلم به دست تو زنجیر کرد پایش را

خطی کشید از آنجای گردنت به [کجا]؟
و از ابد به ازل برد نقطه‌چینت را 

کتیبه های کهن با خطوطِ تودرتو 
دهان باز عسل‌ها چکیده از کندو
پلنگ می‌پیچد مثل مار لای پتو
شراب می‌رقصد صوفیانه توی سبو

که عشق معجزه‌ی اوّل است، باور کن
بریز پیک و لبم را دوباره‌تر، تر کن 

بریز، باران شو؛ خشک‌شعری‌‌ام کافی‌ست
بیا که جز تو کسی با شعور محرم نیست

و دفتری که به نامت رسید و سوخت؛ منم
«که آتشی که نمیرد»² که مرد و سوخت تنم...


پ.ن:
۱. Helix Nebula
۲. از آن به دیرِ مغانم عزیز می‌دارند
که آتشی که نمیرد، همیشه در دلِ ماست
«حافظ»

   لینک کوتاه :

  چاپ صفحه
بیان دیدگاه ها
نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
  کد امنیتی
کد امنیتی :