شعرهایی از کوروش همه خانی


شعرهایی از کوروش همه خانی نویسنده : کوروش همه خانی
تاریخ ارسال :‌ 6 مرداد 05
بخش : شعر امروز ایران

 

 

 

 

۱
 

به‌جز اشیا
گرداگردت نشانه‌هایی چیده‌اند
انگار همه منتظرند
اتفاق تازه‌ای از راه برسد

هنوز نمی‌دانی
دست‌هایت
چه بذری
در خاک وطن پنهان کرده‌اند
وقتی نگاهت در آینه
از خودش هم عبور می‌کند

تو با سخاوت بیا 
مشتی خاک به من بده
تا کلمه‌ها را دانه‌دانه در آن بکارم
باغی از انگور بگیرم
به سلامتی تو
پیاله را میان دیگران بگردانم

آن‌وقت خواهی دید
چگونه از رگ‌های بریده‌ی تنم
جوانه می‌زنم 
‌شعر  
از زخمه‌های صدا می‌ریزم
در کوچه‌ها و خیابان‌های سرزمینم
و در جام روشنایی
ادامه پیدا می‌کنم

انگار
تمام این سال‌ها
شرابِ وطن
برای تو بوده‌ام

 

 

۲
 

 

صندلی 
روی زانو خمیده 
تا حالت آن شب‌ها را به یاد بیاورم
که دست‌هایت را 
به دیوار تنم تکیه می‌دادی 
و تاریکی بی‌صدا  
سکوت را 
پشت گوش می‌انداخت 
که چراغ 
شعله‌اش را در چشمت
تا آخرِ شب نگه دارد 

اما یک صبح ملایم 
بی‌ آن‌که دست‌هایم 
به سرخی پوست تنت بخورد 
مثل انار
ترک‌خوردی 
تا فصل دیگری 
از زندگی‌ات 
در برگ‌ریزان کلمه 
ما را از هم جدا کند

   لینک کوتاه :

  چاپ صفحه
بیان دیدگاه ها
نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
  کد امنیتی
کد امنیتی :