شعرهایی از نادیا قاسمی
تاریخ ارسال : 30 مرداد 05
بخش : شعر امروز ایران
۱
جرثقیلها را بیاورید
بعضیها هنوز منتظرند
پابرجا و آماده
تا اندوه را
از روحشان بیرون بکشند
همچون بلند کردن مجسمهی یادبود
که دیگر جایی برای نمایش ندارد
کامیونها را خبر کنید
برای حمل شکستنیها
اینجا آدمها درون خود
تکههای شکستهی
بسیاری دارند
بولدوزرها را پیش برانید
بر زمینی که غمگین است
بر چشمهایی خالی
که هنوز میتوانند
رودخانههای خشک را به جریان بیندازند
بر پیشانی آنها که هنوز
بر خرابههای خویش
خانه میسازند
اینجا
روح کسی
در لبهی پرتگاه است
و زیر پاهایش
مدام با کلنگ
میکوبند.
۲
از سوسکهای بالدار
از اتاقهای تاریک
گریختم
بعدها، اما
مردی آمد
دستانش چسبناک
جیبهایش خاکستر
نگاهش
خاموشتر از لامپ سوخته
و سایهاش
که زودتر از خودش دوید
و دورم حلقه زد.
۳
خودم را بردارم
بگذارم جلوی در
تا پشت از دست رفتنم
آب بریزد
برای فرسودگی
که صدایش را شنیدهام
آنچنان که کلیدی گیر کند
در قفل
چهقدر باید آدمها را
دور بزنم
و در مطبهای زنگزده فرار
به دنبال راهی تا
درد را قورت دهم؟!
ای برگهای برندهی من
رو کنید خودتان را
که صدای خنج من دیگر
به آسمان هفتم رسیده است
و آخرین ملاقاتم را
به یاد نمیآورد
تو بگو چند وقت میگذرد
از آخرین بار که در آینه رفتم
تا چراغ را به اتاقهای تاریک
و باران را
به ناودانهای خشک
هدیه دهم!
تو بگو
تویی که هربار قسمتی از مرا
میان تصاویر براق زنی
در خیابان
کافه
و خانهای خلوت
سر بریدی.
| لینک کوتاه : |
چاپ صفحه
