شعرهایی از علی رضا اکبری ماکویی


شعرهایی از علی رضا اکبری ماکویی نویسنده : علی رضا اکبری ماکویی
تاریخ ارسال :‌ 8 آبان 05
بخش : شعر امروز ایران

 

 

 

 

 

۱
 

با اجازه بزرگ‌ترها
و توکل به پشت‌بام‌های بلند
از اتاقی که کُنجَش دِنج نبود
چنگ به آسمانی زدی
که سقفش از دیوارِِ خانه کوتاه‌تر است

نشد مرغِ‌عشقَت باشد
بچه‌فیلی که در دهانت تخم می‌گذاشت

ولی پروانه‌ای گاهی از پشت گردنت…
ران‌های محدبت…
تا جایی که اجازه دادی چرخیده
دیده‌
با گریه‌هایت گریه کرده
با خنده‌دارَت خندیده
وقتی کبودی‌هایت تیره‌تر می‌شد
زیر پتویی که به رویت نمی‌آوردی

 

 

۲
 

بعضی چیزها چیزِ جدیدی نیستند
ولی هنوز عجیبند

مثل اوضاع....
که گاهی به آن بدی که به نظر می‌رسد نیست....
بدتر از آن است

گاهی مقصد
تا اطلاعِ ثانوی مقصدِ دیگری‌ست

این‌که از پشت فرمان شبیهِ خیابان است
از پیاده‌رو شبیهِ بوی لِنت...
پلیسی که چند حادثه آن‌طرف‌تر
با عابرانِ پیاده مشاجره می‌کند

مثل خیابانی که خط‌کشی شده بود
برای کسی که دیگر نیست

این‌که پدربزرگ
همه‌ی این سال‌ها موجِ رادیو را عوض می‌کرد
به دنبال خبری که روی هیچ فرکانسی نبود

مثل اصلاح‌طلب…
اصول‌گرا

این‌که می‌گویند آسمان همه جا همین رنگ است
ولی از زمین حرفی نمی‌زنند

این‌که با سینمای دفاع مقدس
رشادت‌هایمان را به خودمان یادآوری می‌کنند

مثل بعضی‌ها که با راهِ راستی که پیش رو دارند
مستقیم اگر بروند
قاعدتاً پیچیده‌اند

برای من اما قطعیت آن‌ها نگران‌کننده نیست…
از احتمال خودم می‌ترسم…
از کسانی که می‌توانم باشم

می‌ترسم از دولت‌های تقریباً مَردُمی
حقوقِ حدوداً شهروندی

از این‌که گاهی نگران نیستی
چون به حقوقی که نداری تجاوز نمی‌شود

این‌که گاهی بزرگ‌ترین آرزو همانی‌ست
که اصرار می‌کنی نداری

می‌ترسم از خستگیِ چراغ
در وعده‌ی صبحی که نمی‌آید

از غروبی که جمعه تنهاترش کرده

از گلوله....
از طناب دار...
از تنی که تکان‌تکان بخورد…

از دیکتاتورها
که همیشه از قبلی دیکتاتورترند

از این‌که نمی‌دانیم
کدامشان را بیشتر دوست نداشته باشیم

می‌ترسم از چیزهایی که اختیاری‌اند
ولی مجبوری انتخابشان کنی

مثل اعتراض
وقتی «گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله‌ی من»*

مثل خیابان‌ها در روز…
پشت‌بام‌ها در شب…

نمی‌دانم
شاید تقصیر مهتاب نبود…
گاهی سگِ گله
از وفورِ بّره گرگ می‌شود...

بعضی چیزها اصلاً چیز جدیدی نیستند
ولی هنوز واقعاً عجیبند

مثل جنگ
که یا شروع نمی‌شود
یا تمام

این‌که هر طرفِ جنگ فکر می‌کند
فقط سربازهای خودش شجاع بوده‌اند

این‌که هر گلوله به چند نفر می‌خورد:

کسی که به او شلیک شده...
کسی که شلیک می‌کند…
و کسانی که منتظرشان هستند

بعضی‌ها وظایف مهمی دارند
ولی کار مهمی نمی‌کنند

مثل روشن‌فکری که خیالش راحت است
چون بحران یا تقصیر حکومت بوده
یا کوتاهیِ مَردُم…

بعضی چیزها عجیبند
اما واقعی هستند

مثل تلخ شدن از آرزوی شکر

این‌که گاهی شادی هم غمگینت می‌کند

این‌که پرواز را به خاطر می‌سپاریم
چون پرنده را از ما گرفته‌اند

این‌که تو می‌روی
ما کم می‌شویم
و شما زیاد

این‌که گاهی لطفِ نرفتن به این است
که هنوز امیدواری بروی

این‌که هیچ جَهَنّمی راهت نمی‌دهند
وقتی از «بهشت» آمده باشی

 

* یغمای جَندَقی

   لینک کوتاه :

  چاپ صفحه
بیان دیدگاه ها
نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
  کد امنیتی
کد امنیتی :