شعرهایی از سپیده داداش زاده


شعرهایی از سپیده داداش زاده نویسنده : سپیده داداش زاده
تاریخ ارسال :‌ 6 مرداد 05
بخش : شعر امروز ایران

 

 

۱
 

بغض زمین
در ریه‌هایت 
خطوط ممتد جاده‌ها 
شده است 
این بغض را 
روی خیس سفر بچرخان.
بچرخان!
تا آخرین    فریادت 
از آسفالت‌های سوخته
پرتاب شود.
و در صبردان من 
فرو رود.
سرفه‌هایت را
در غم‌دان من 
و داغ استخوانت را 
در  اشک‌زارم.
ای دانای سوم شخص داستان مغموم
ای شخصیت جهان سوم معصوم 
اکنون  تو دنیادیده‌ای
من برای تو گریه می‌کنم 
تو برای زمین 
عزای ما 
عزای ملی است

        

۲
 

در گوش‌هایم
دو ناشنوا  
پرورش داده‌ام 
که سدمعبر صدای آب‌ها شده‌اند.
بند ناف‌شان 
به درونم خزیده و
تک‌سلول نوزادی‌ام را جویده‌اند

حالا خاک مرغوبی را می‌جویم 
از رحم فرسوده‌ام 
تا این سه جنازه‌ی بوداده را 
با ته‌مانده‌ی کیسه‌آبم 
غسل دهم
و پوست سفیدم را 
کفن کنم 
برایشان سنگ قبری بتراشم 
از ستوان فقرانم 
و هر روز 
روی مزارشان گریه بپاشم.

 

۳
 

دوشیزه‌ای می شناسم 
که  روی ساق‌هایش 
پلنگ‌های تیزپا 
خال‌کوبی شده بود  
تا زرق‌وبرق  زیبایی‌اش  را 
با جوراب پارازین بپوشاند 

دوشیزه‌ای که از جواهرفروشی نامدار
حلقه‌ی بکارتش را ربود.

او اکنون زنی است 
با مشت‌هایی پر از انگشتر پلاسیده
بی‌نام
و
مهجور

   لینک کوتاه :

  چاپ صفحه
بیان دیدگاه ها
نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
  کد امنیتی
کد امنیتی :