شعرهایی از روح انگیز کراچی


شعرهایی از روح انگیز کراچی نویسنده : روح انگیز کراچی
تاریخ ارسال :‌ 7 آبان 05
بخش : شعر امروز ایران

 

 

 

 

 

۱
 

اگر شعر نبود که صخره­‌های رویا را وطنم کند 
درد را کلمه کلمه در دهان دوست‌داشتن بگذارد
دنیا... تبعیدگاه دلتنگی بود
اگر شعر نبود
جنون وُ کلمه وُ کشتزارهای خشخاش
به من دل نمی­‌بستند

 

 

۲
 

هربار که اندوهی تازه
گلوی وطنم را می گیرد
به دیوارهای داخائو 
می‌مانم
در آغوش اردوگاه 
آشویتس

 

 

۳
 

چرا همۀ ماه‌ها نه‌صد ساله­‌اند
وَ من فارغ نمی­‌شوم...؟
تشویشِ بی‌انتهای 
جهان است
انگار در تنم
 
این‌جا....
همیشه نیمه­‌های شب 
است
وَ من آن­‌قدر به 
اعماق رفته‌ام
که بر سینۀ این 
کاغذِ لال
جز جیغی ته­‌نشین‌شده
نشانی نیست...

 

 

 ۴
 

پنهان در من
ویرانه‌ای تنهاست
خاطرۀ فریادی تاراج‌شده
پرواز بی‌ صدای جغدی در دوردست‌ها
غم‌بادی که تاریکم می‌کند
دیوانگی
به هراس لحظه‌ها می‌آویزدم
همچون ماهی است بی حاصل
و خورشیدی که در‌ پی انکار توست
این جنون دیرینه 
روزی بیدارت می‌کند

   لینک کوتاه :

  چاپ صفحه
بیان دیدگاه ها
نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
  کد امنیتی
کد امنیتی :