شعرهایی از حامد ابراهیم پور
تاریخ ارسال : 30 مرداد 05
بخش : شعر امروز ایران
1
"گرنیکا"
سوراخهای روی دیوار
لنگه کفشهای خونی
و جیغهای پنهان شده در سقف...
در اتاق من
چند زن را تیرباران کردهاند؟
نیمی از صورتت را
گوشهی خیابان پیدا کردم
نیم دیگرش را
در جیبهای پیکاسو
دستهایت اما
هیچوقت پیدا نشدند...
جیغ نزن
بگــذار تکههایت را کنار هم بچینم
چشمها پایین
پاها روی شانه
گوشها گوشهی دهان
شانهها زیر قلب!
هنوز هم زیبایی
و ژنرال فرانکو نمیتواند
زیباییات را بمباران کند...
2
هر روز صبح
ماشین پلیس
از پشت پنجره
برای بچههای مدرسه دست تکان میدهد
این یک اتفاقِ عادیست!
زنی هم که دو بار
از پنجرهی اتاقش
به خیابان افتاد
یک اتفاقِ عادی بود!
همه چیز عادیست!
بانکها
کافهها
ایستگاههای اتوبوس
حتی موتور سوارهایی نامرئی
که از لای ماشینها
جلو آمدند
و دو بار پشت هم
کوبیدند روی روسریِ عقب رفتهات...
سرت را
در ساحل بابلسر
کنار دوتا صدف و یک قزلآلای مرده
چال کردم و برگشتم پایتخت
خیالت تخت باشد
هرچقدر هم که تیر بخورم
پوست یائسهام
خونی نمیشود...
□
نگاه خیرهی چاقوها
صندلیهای خالی دانشگاه
یا همان دوربین مخفی کوچک
که در کتابخانهمان کار گذاشـتهاند!
همه چیز عادیست
وقت زیادی
برای ترسیدن نداریم
کوچه تاریک است
وخروسی که روی سیم برق چه کار میکند
مزرعهی ما را
به شکارچیها لو داده است!
□
1984 سال است که خوابیدهای!
پرستارها گفتهاند
وقتی خودم را دار بزنم
چشمهایت را باز میکنی!
پیش از رفتن
با من حرف بزن!
همه چیز عادیست
گناهانم را
کاشتهام در زمین
درهای آسمان شکسته است
دارم زخمهایم را وصله میکنم
و شــتری که از سوراخ سوزن رد شده است
با شعرِ عربی نمیرقصد!
.
.
| لینک کوتاه : |
چاپ صفحه
