شعرهایی از جمیله جلیل زاده
تاریخ ارسال : 8 آبان 05
بخش : شعر امروز ایران
۱
مگر برگها
زندگان فردا نیستند
مگر از اول
مه نبود؟
نیامدیم بر باد؟
با همان دستهای پیر
از حرفهایی که پیر نمیشود در ما
سلولها،
سلولها...
انگار از اول
در مه به دنیا آمدیم
به چشمهایم دستبند بزنید
لطفا!
۲
تونلها و
سوتها را
به مقصد میرساند
بوسهای
برای درخت
تا بهار
به خونخواهی پاییز
لب تر کند
قطار در راه
۳
خانه را
به خیابان بردهام
تنهایی
با هم
گپ میزنیم
نفس
از دهان میافتد
قهوه بر هوا
مادر ستاره
بابا سپهر میشود
خیابان را
به خانه بردهام
لاله میشویم
| لینک کوتاه : |
چاپ صفحه
