شعرهایی از بیژن ارژن
تاریخ ارسال : 29 شهریور 05
بخش : قوالب کلاسیک
پانزده چارانهی به هم پیوسته به شیوه فراغزل
حرف تو شرابیست
که در میکده نیست به سرخی او!
ساقی این میکده کیست؟!
مِی ریخته شد به خاک
چه تلخ، چه سرخ
چه چهچهی بریدهای
نام تو چیست؟!
نام تو
سکوت سرخ بارانزدهای
که پر زده از پنجرهی میکدهای
که ساقی آن تو بودی و...
بودن توست
که گم شده بود!
آه از آن عربدهای
که سنگ شد و
مشت گرهخورده شد و
آنقدر سکوت کرد افسرده شد و
دامانش را گرفت با دستی که
پیچک شد و خشکیده شد و مرده شد و
نگذاشت که از میکده بیرون بزند.
آن شب گرهای به زلف مجنون بزند
آن دختر تاکِ تا کمر خم شده، آه
تا کی میخواست دست در خون بزند؟!
نام تو
گلی شکسته که در باران
افتاده کنار حوض آبی
که در آن می چرخیدند برگها...
برگی را
برداشتم و نوشتم از تو
آنسان
که باد نوشت بر تن شنزاری
افتاده کنار ساحل تبداری
من در آن ساعت شنی گم کردم
جای پای تورا
که با تکراری
در خویش فرو رفت و…
فرو رفتم و آه
گیر افتادم در آن گلوگاه
آنگاه
که ساعت در دست خدایان چرخید
چرخیدم و واژگونه شد ماه سیاه
دو ماه سیاه
چشمهایی که مرا
مینوشیدند مثل این آینهها.
در آینه گم شدم
صدای تو کجاست
در آینهی شکستهای که تنها
به آمدن تو فکر میکرد
که باز
برمیگردی از آن شب دور و دراز
برمیگردی به روزگاری
که درآن دخترهای کوچه
هزاران آواز
از آمدنت برای من میخواندند
از آمدنت
که رفتی و بند به بند
در خویش گرفتار و زمینگیر شدم
زنجیر شدم به ساعتی که هرچند
آویزان بود از سکوتی ناگاه
از آه، که ریخت بر تن خستهی راه.
نام تو
کدام راه بیبرگشت است
که هر کسی از نام تو پرسید
به چاه
افتاد و
سکوت ریخت بر خاک عبور
نام تو
سکوتیست که چون دانهی نور
در سایهی انجیر معابد میریخت
وقتی که دلی شکست چون سنگ صبور
وقتی که درخت شد قفس
تا شاید
هندویی از آن قفس دری بگشاید
به خویش به تشویش هزاران درویش
به تو
که اگر آمدنت باز آید
شاید گرهای باز شود از مویی
یا پر بکشد پرندهای از سویی.
تو
پشت کدامین کلمه گم شدهای
آنقدر سکوت
که شبیه قویی که در شب مِهگرفتهای پنهان بود
ساعت
مثل طنابی آویزان بود
من شاخهی التماس پیچک،
عریان، خشکیده و خیس
مِه چه بیپایان بود!
| لینک کوتاه : |
چاپ صفحه
