شعرهایی از آیدا برنو
تاریخ ارسال : 30 مرداد 05
بخش : شعر امروز ایران
۱
شب
با برگهای افتاده از شانهی باد
به اتاقم میآید
از پنجره
دستش را دراز میکند
سمت نام تو.
من
چراغی روشنم
در آستانهی خاموشی
ایستادهام،
اگر برگردی
تمام تاریکی را
از نو معنا کنم.
۲
شبیه شهری
که سالها پیش ساختهاند
برای کسانی که
هرگز نرسیدهاند
خیابان
با خاطرهی قدمهایی نامعلوم
تا انتهای وهم ادامه داشت،
چراغها
روشن بودند
برای چشمانی خاموش
باد
از خانههای متروک عبور میکرد
و صدایش
شبیه کسی بود
که خواب دیده باشد:
"من زندهام..."
سگها
بر سکوی ایستگاههایی پارس میکردند
که هیچ قطاری در آن توقف نمیکرد.
ما
در آن شهر نبودیم،
اما ردّ دستهایمان
بر دیوارهای پوسیدهاش مانده بود،
مثل امضایی
پای نامهای
که هرگز نوشته نشد.
نام ما
روی پلاکها نبود
اما صدایمان
از پنجرههای شکسته عبور میکرد،
و هر بار
که کسی نفس میکشید،
کمی از ما
به هوا بازمیگشت.
آن شهر
برای ما نبود
اما ما
مدام در آن
تکرار میشدیم
۳
جهان در نقطهی کوری بود
نه صدایمان را نجات میداد
نه دستهایمان پیدا میشد
فریاد زبالهای بود زیر شنهای
هزارساله
آسمانِ روشن بوی باروت و غریزه میداد
زندگی التیام رهایی بود
در نشخوارهای فکری
| لینک کوتاه : |
چاپ صفحه
