تحلیلی کوتاه بر شعری از علی جهانگیری
فخرالدین سعیدی
تاریخ ارسال : 8 آبان 05
بخش : اندیشه و نقد
تحلیلی کوتاه بر شعری از علی جهانگیری
سرباز ماشه را چکاند
صدای دهل تا هفت کوچه
ماشه چکید و سینی حنا چرخ زد
گلوله داغ داغ توی شقیقه
خاطره داغ داغ در چین های دامن گلدار
اسب می گردانند توی کوچه ها
چهره ی عروس در شقیقه
شعر با وجود کوتاهی، ساختاری روایی دارد و میتوان حرکت آن را در چهار مرحله بررسی کرد:
1. وقوع کنش: سرباز ماشه را میچکاند.
2. برخورد خشونت با آیین: صدای دهل و سینی حنا در کنار شلیک قرار میگیرند.
3. تبدیل واقعه به خاطره: گلوله و داغ جسمانی به خاطرهای ماندگار پیوند میخورند.
4. فشرده شدن تراژدی در یک تصویر: چهرهٔ عروس در شقیقه ظاهر میشود.
شعر ابتدا یک کنش بیرونی را نشان میدهد، سپس به بدن میرسد و سرانجام در حافظه و تصویر ذهنی پایان مییابد. بنابراین، خشونت در این شعر صرفاً یک اتفاق نیست؛ رخدادی است که از جهان بیرونی به جهان درونی انسان منتقل میشود. و می شود گفت که شاعر ،شعر را به قدرت تداعی اشیاء تکیه داده است واین اشیاء فقط صحنه دار نیستند که دال های پا به زا هستند که حاملان معنایندو به مخاطب این امکان را می دهند که بدون روایت فاجعه را تجربه و حس کنند مثل تکرار «داغ داغ»که استفاده موثری از زبان حسی ست و بار عاطفی تصویر را زیاد می کند.حضور خشونت در دل یک زیست عادی به شعر امکان خوانش و کارکردی اجتماعی می دهد شاعر با گزینش و چینش کلماتی چون عروس،چهره و شقیقه،هوشمندانه کلامی می سازد که مرز میان زیبایی و وحشت را از میان بر می دارد«چهره عروس در شقیقه»جایی که صدای شادی به صدای گلوله بدل می شود و حنا و اسب و چهره عروس در حافظه ای تراژیک به هم گره می خورند در شعر حضور تقابل ها نیز پیش برنده روایت است.«سینی حنا و چکاندن»یا «دهل و ماشه»که یکی نماد شادی و دیگر نماد مرگ است گویی شاعر می خواهد تصویر مرگ عروس را در لحظه اصابت گلوله در حافظه شعر و ذهن مخاطب منجمد و این تصویر را دائمی کند. در کل می توان گفت شعر با زبانی تصویری و فشرده و تراژیک هچوم مرگ به زندگی را بازنمایی می کند شعر با کنشی مستقیم و بی مقدمه آغاز می شود دقیقا شبیه حضور زندگی و مرگ که بی مقدمه و آنی آغاز و آنی تمام و خاموش می شود.شاعر در روایت کوتاه و فشرده شاعرانه در انتخاب واستخدام افعال هم به جا و خلاق عمل کرده مثل فعل «چرخ زد»که می تواند برای مخاطب دو تداعی و کارکرد را به ذهن بیاورد یکی تداعی رقص در جشن و شادی عروسی و دیگر از دست رفتن تعادل، فروپاشی و فرو ریزی بعد از چکانده شدن ماشه «دامن گلدار»دیگر در شعر نه تنها برای پوشش بدن نیست که سندی عاطفی ست که نشانههای زندگی در آن نقش بسته اند و«اسب می گردانند در کوچهها »اسب نماد شکوه و نجابت است و گرداندن آن در کوچهها می تواند نماد گذر. از محله ای از زندگی به محله یا مرحله دیگر باشدو زیباتر این که آئینی ست در فولک های ایرانی که هم در عروسی و هم در عزا اسب می گرداننددر عروسی با رختی رنگین و در عزا با رختی سیاه.
| لینک کوتاه : |
چاپ صفحه
