تحلیل و بررسی مکتب سگیه در ادبیات فارسی
دکتر حمزه شربتی
تاریخ ارسال : 8 آبان 05
بخش : اندیشه و نقد
تحلیل و بررسی مکتب سگیه در ادبیات فارسی
چکیده:
مکتب سگیه، جریان فکری است که در دوره ی عراقی به وجود آمده است و در آن، شاعر خود را سگ معشوق می داند و گاه پا از این تشبیه فراتر نهاده و خود را سگِ سگهای معشوق می خواند. دو دلیل عمده در شکل گیری جریان سگیه در ذهن شاعران دوره ی عراقی موثر بوده است. عده ای از شاعران چون انوری و خاقانی به دلیل وابستگی به دربار و تاثیر پذیری از فضای حاکم در نظام پادشاهی، این تاثیرات را در اشعار خویش متبادر کرده اند و گروه دیگری از شاعران مکتب سگیه چون جامی و فخرالدین عراقی، به دلیل توسل به صوفی گری و تاثیر پذیری از فضای حاکم در تصوف، اشعارشان به سمت جریان سگیه متمایل گشت.
وجه اشتراک نظام فکری در شاعرانی که به دربار متصل بوده اند با شعرایی که به صوفی گری روی آوردند؛ تضاد طبقاتی است. در هر دو ساختار فکری، شاه یا خدا در اوج و مردم یا رعیت یا شاعر یا سالک و... در فرود ماجرا هستند و همین اوج و فرود در مکتب سگیه به صورت معشوق ( در اوج) و عاشق( در فرود) جلوه گر می شود.
واژههاي کلیدی: سبک عراقی ، مکتب سگیه، دیکتاتوری ، جامعه شناسی
1-1- مقدمه
دورهی عراقی نزدیک به 300 سال از ادبیات فارسی را در بر می گیرد و دراین دوره، بزرگترین شاعران غزل سرای ایران، آثار جاوید خویش را به ثبت رسانده اند. آغاز این دوره، با حملات دهشتناک مغول همراه گشت که تاثیرات جبران ناپذیری بر روح و روان ایرانیان داشته است.
ایران، سرزمینی بوده است که تاریخ نظام شاهنشاهی آن به بیش از 2500 سال می رسد. در این نظام، شاه در حکم سایه ی خدا بر روی زمین است و اگر از رعیت روی برگرداند، شومی دامان مردم را خواهد گرفت. در دوره ی عراقی نیز همین جریان سیاسی و فکری میان مردم رواج داشت و از طرف دیگر، به دلیل خونریزی های مغولان و استیصال مردم، تصوف رفته رفته در بین ایرانیان رشد کرد. تصوف، آمده بود که التیامی بر زخم های مردم باشد. اما ساختار فکری آن چندان تفاوتی با نظام شاهنشاهی نداشت. در هر دو نظام فکری، مردم( رعیت، صوفی، شاعر و...) سر سپرده و عموما بی اختیار و تسلیم هستند و شاه یا خدا به صورت حاکم مطلق، حکمرانی می کند.
در مکتب سگیه، همین نظام فئودالی ارباب، رعیت وجود دارد و فقط عناوین جایگزین شده اند. معشوق، جای خدا یا شاهنشاه را گرفته است و عاشق، جایگاهی ذلیل تا مرتبه ی سگی یافته است.
در این مقاله سعی بر آن است تا جریان فکری حاصل از مکتب سگیه مورد مداقه و بررسی قرار گیرد تا نوع استفاده از واژگان و مفاهیمی که به سگ مرتبط است و تصویر سازی های ذهنی و عاطفی شعرا و میزان استفاده از آن ها تعیین گردد.
2-1- شاعران سبک عراقی
سبک عراقی از ابتدای قرن هفت تا پایان قرن نهم را در بر می گیرد و درخشان ترین چهره های ادبیات فارسی در این دوران دیده به جهان گشودند. در این مقاله سعی بر ان شده است تا بر اساس موضوع انتخاب شده، آثار ده تن از بزرگترین غزل سرایان سبک عراقی مورد مداقه و بررسی قرار گیرد. این شاعران به ترتیب عبارتند از: « انوری، خاقانی، کمال الدین اسماعیل، سعدی، مولوی، فخرالدین عراقی، خواجوی کرمانی، ساوجی، حافظ، جامی».
بر اساس پژوهش های انجام گرفته، نتایج حاصل، ناظر بر آن است که در آثار پنج تن از شاعران مذکور« کمال الدین اسماعیل، سعدی، مولوی، خواجوی کرمانی، حافظ» ، از واژه ی« سگ» در معنایی که مورد نظر این مقاله است؛استفاده نشده. مولوی و سعدی از « سگ» با عنوان هوای نفس یا تن و در تلمیح« سگ اصحاب کهف» استفاده کرده اند. در دیوان حافظ هرگز از این واژه استفاده نشده است. و در غزلیات کمال الدین اسماعیل و خواجوی کرمانی نیز « سگ» ، هرگز به عنوان « عاشق» به کار نرفته است.
پنج تن از شاعرانی که از واژه ی « سگ» برای تولید مفاهیم عاشقانه استفاده کرده اند؛ به ترتیب عبارتند از:« انوری، خاقانی، عراقی، ساوجی، جامی». در بین شاعران نام برده، « انوری» نخستین کسی است که مفهوم« سگیه» را در غزلیات خویش به کار برده است و « جامی» آخرین شاعر این جریان فکری است.
تاریخ تولد و وفات شاعران طبق معتبرترین تذکره ها به شرح ذیل است.
نام شاعر تولد وفات
اوحدالدین علی بن محمد انوری ربع اول قرن ششم احتمالا 583
افضل الدین بدیل بن علی خاقانی 520 ه. ق 595 ه.ق
کمال الدین اسماعیل 568 ه.ق 635 ه.ق
جلال الدین محمد (مولوی) 604 ه.ق 672 ه.ق
مشرف الدین مصلح بن عبدالله( سعدی) 606 ه.ق 691 ه.ق
فخر الدین ابراهیم بن بزرگمهر عراقی 610 ه.ق 686 ه.ق
کمال الدین ابوعطا محمود کرمانی 689 ه.ق 752 ه.ق
جمال الدین سلمان محمد ساوجی 709 ه.ق 778 ه.ق
شمس الدین محمد حافظ 726 ه.ق 792 ه.ق
نورالدین عبدالرحمن دشتی جامی 817 ه.ق 898 ه.ق
جدول 1-1 شاعران سبک عراقی
3-1- سوالهای پژوهش
با توجه به آنچه در مقدمه آمده، در این مقاله، قرار است ویژگی های مکتب « سگیه» در بین آثار شاعران سبک عراقی بررسی و تحلیل شود، بنابراین پرسشهای زیر طرح شدنی است:
1: مکتب سگیه چیست و چه ویژگی هایی دارد؟
2: چه ارتباطی میان مکتب سگیه و تفکر حاکم در جامعه وجود دارد؟
4-1- پیشینۀ پژوهش
تاکنون هیچ گونه کتابیا رساله و مقاله ا¬ی مستقل درباره¬ی مکتب سگیه تألیف نشده است.
5-1- روش اجرای پژوهش
روش این پژوهش، توصیفی- تحلیلی است و کتاب هایی که بر اساس آن تحلیل و بررسی انجام شده است، دیوان شاعران مشهور سبک عراقی است که نامشان در مقدمه ذکر شده است.
2 -1- چهارچوب مفهومی
2 -1-1- سبک عراقی
دوره سبک عراقی از مهمترین و تاثیر گذارترین، دوره های ادبی در تاریخ ادبیات ایران به شمار می رود. مدت آن 300 سال است و از آغاز قرن 7 تا اواخر قرن 9 را در بر می گیرد. در این دوران. به سبب اشتباهی که سلطان محمد خوارزمشاه انجام داد« ایران، با مغول همسایه شد و به واسطه ی غفلت پادشاه، سیل سپاه وحشی تاتار، بر این کشور تاختند و این کشور بزرگ را از بیخ و بن برانداختند»(بهار،1381: 14). بنابراین« بعد از حمله ی مغول، روحیه ی ایرانیان شکست خورده بود و احتیاج به سخنان آرام بخش و توجه به امور اخروی و پوچ انگاشتن جهان و اعتقاد به قضا و قدر داشتند و همین امر باعث رواج تصوف شد.»( شمیسا، 1382: 194). به همین دلیل، نظم و نثر سبک عراقی، از نظر فکری ویژگی های منحصر به فردی دارد که به طور خلاصه به شرح ذیل است.
الف: اعتقاد به جبر گرایی و تسلیم در برابر اراده غالب
ب: اعتقاد به امور اخروی و دل بریدن از امور دنیایی
ج: رواج صوفی و صوفی گری
د: رواج احادیث و آیات و اندرزهای دینی
ه: پوچ انگاشتن جهان و نادیده گرفتن لذات دنیوی
2 -2-1- ساختار پادشاهی و تصوف
ایران، سرزمینی است که از آغاز دارای تمدن پرشکوه و پادشاهی بوده است. در نظام پادشاهی، یک نفر برای جمعیتی تصمیم می گیرد و دیگران تابع نظر او هستند. از کوروش هخامنشی گرفته تا آخرین پادشاه ایرانی، سیستم تفکر نظام پادشاهی چنین بوده است و مردم ایران نیز این به آن خو گرفته بودند و نافرمانی از فرمان پادشاه را سبب بدشگونی خویش می پنداشتند چنان که سعدالدین وراوینی، در داستان« خره نما با بهرام گور» که در مرزبان نامه آمده است؛ علت کم شدن شیر گوسفندان را بی توجهی خره نما، به پادشاه می داند.« خره نما دختری دوشیزه داشت با خوی نیکو و... با او گفت که ممکن است که امروز پادشاه ما را نیت با رعیت بد گشته است و حسن نظر از ما منقطع گردانیده که در قطع ماده ی شیر گوسفندان تاثیر می کند»(سعدالدین وراوینی،1388 61). در این سیستم فکری، پادشاه چنین تعریف می شود: « پادشاه کیست؟ سایه ی خدا در زمین»(افصح زاد، 1378: 264). بنابراین هرگونه سرپیچی از فرمان او باعث برگشتن نظر خداوند می شود.
ساختار اشعار و اعتقادات شاعران و جامعه درباره ی پادشاه هرمی یک سویه از بالا به پایین است که در نوک آن« پادشاه» وجود دارد و در میانه« نزدیکان پادشاه که ارتباط خونی» با او دارند و در پایین هرم نیز رعیت جای گرفته اند و ملزم به فرمانبرداری از پادشاه و نزدیکانش هستند. گاه این فرمانبری از روی علاقه بوده است و گاه از روی اجبار و ترس. چنان که ادوارد براون در کتاب تاریخ ادبیات ایران از زبان ابن اثیر، ترس ایرانیان از مغولان حاکم را چنین بیان می کند:« و نیز گفت که یکی از ایشان، مردی را اسیر کرد ولی آن تاتار، با خود سلاحی برای کشتن اسیر نداشت. پس به او گفت: سرت را زمین بگذار و تکان مخور. او سر بر زمین نهاد و تاتار رفت شمشیری فراهم کرد و او را کشت»( براون، 1386: 119). به همین جهت بارها در ادبیات، واژه های« پادشاه» و « خداوندگار» به جای هم به کار می روند. و بعدها « معشوق» نیز همان مقام الهی و شاهانه را پیدا می کند.
در اندیشه های صوفیان نیز، همین نظام پرستش تک بعدی و یک طرفه و از بالا به پایین وجود دارد، تنها فرق این است که « معشوق» که جلوه ای الهی پیدا کرده است، در راس هرم قرار دارد و در میانه« عارفان، امامان و پیامبران و اولیاءحق» قرار داردند و مردم عادی در پایین این هرم جای دارند. صوفی، انسانی است که می کوشد با رهایی از قیود دنیوی خود را از پایین هرم به راس آن نزدیک کند.« تصوف لب و عصاره ی قرآن کریم و سخنان پیامبر اسلام و نتیجه ی کشف و شهود اولیاء الله است. گویند عبدک صوفی، که در حدود 210 هجری در بغداد درگذشته، نخستین کسی است که صوفی خوانده شده است»( هاشم پور سبحانی، 1386: 95). اندیشه های صوفیگری از اواخر قرن 6 رواج یافت « در قرن هشتم روز به روز بیشتر راه کمال را پیمود و همچنان در قرن نهم برقرار بود»( نفیسی، 1344: 228).
2 -3-1- مکتب سگیه
مکتب « سگیه» یک جریان فکری است که ریشه های آن به مباحث جبر گرایی و تسلیم در صوفیه می رسد. در این عقیده که از اواخر قرن ششم با انوری و خاقانی شروع شد و در آثار جامی به اوج خود رسید؛ عاشق، خود را سگ معشوق خویش به شمار می آورد و گاه از این هم پست تر شده و خود را سگ « سگ دربان» معشوق می داند. دل خوش به این است که از زبان معشوق سخنی تلخ بشنود یا سنگ پاره ای به سوی او پرت شود و همین مقدار توجه را سبب کرامت خویش می داند.
با توجه به این نکته که در بسیاری از اشعار، معشوق زمینی است و هیچ ارتباطی با عالم والا ندارد، این گونه خفت و خواری، توجیه انسانی ندارد و دردی از انسان مدرن دوا نمی کند. شاعر به عنوان کسی که زبان مردم عصر خویش است و اشعار و افکار او در بطن جامعه رواج می یابد، ناخودگاه در شکل گیری ذهن و زبان مردم عصر خویش دخیل است و رواج این گونه افکار که انسان را از مرتبه ی والای خویش دور می کند، منجر به جامعه ای خاموش و تو سری خورده می شود که هر گونه ستمی را حق خود می داند.
3 - تجزیه و تحلیل
1-3- انوری
علی بن محمد انوری، در دوره ی سلطنت سلطان سنجر، می زیسته است.« بر طبق بعضی از اسناد، پدرش از کارگزاران درباری بوده و اموال بسیار داشته است»( شفیعی کدکنی، 1389: 26). در باب تولد یا درگذشت وی سند قطعی در دست نیست اما حدس قوی بر آن است که او بین سالهای 583 الی 597 در گذشته است. انوری، شاعری مدیحه سرا است و قواعد مدیحه سرایی در ساختار غزل او نیز وجود دارد.
در بین غزلیات انوری چهار بیت در غزل های« 16، 93، 141، 253» آمده است که در آن ها از واژه ی « سگ» در معنای عاشق استفاده شده است. این ابیات از جمله نخستین شعر های « سگیه» در زبان پارسی است و با توجه به تفکر مدحی انوری، خیلی دور از ذهن شاعر نیست که خود را تا مقام سگ پایین بیاورد. در ذیل نمونه ی اشعار آورده شده است.
از در خود، عاشق خود را مران/ رحم کن انگار سگ کوی توست( غزل 16، بیت 5)
درد از چاکرت دریغ مدار/ سگ کوی تو استخوان ارزد ( غزل 93، بیت 6)
دل کدامی سگی بود جایی که صد جان عزیز/ در رکاب کمترین شاگرد سگبان می رود( غزل 141، ب 5)
ترک من ای من سگ هندوی تو/ دورم از روی تو دور از روی تو( غزل 253، ب1).
در دو غزل « 16 و 93» شاعر خودرا سگ کوی معشوق می داند و از او طلب رحم می کند. چنان که بزرگان بر سگی ترحم کنند و استخوان پاره ای نصیبش سازند. در غزل های « 141 و 253» شاعر این مرتبه ی خفت را بیشتر می کند و یک بار دل خود را نه سگی می داند که لایق رکاب سگبان ممدوح باشد( چه برسد به خود معشوق) و بار دیگر خویشتن را سگ خادم( هندوی) معشوق می داند.
در غزل عاشقانه ای که از قرن ششم با طلوع دو شاعر سنت شکن« انوری و خاقانی» آغاز گردید، نشانه هایی از ساختار مدح به شیوه ی قصائد مدحی وجود دارد که در آن ممدوح، مرتبه ای الهی دارد و عاشق در برابرش خاکسار است. این همان تفکری است که بعدها در اشعار « مولوی، سعدی، حافظ» نیز ادامه می یابد با این تفاوت که این سه شاعر، مرتبه ی انسانی را حفظ می کنند و به همان آستان بوسی و خاک راه دوست شدن بسنده می نمایند. در این میان، فضای حاکم بر جامعه، جایگاه و ارتباط شاعر با دربار و نوع حکومت داری در شکل گیری تفکرات « سگیه» موثر است. انوری شاعری است که با سلطان سنجر حشر و نشر دارد و وقتی بیمار می شود، سلطان به ملاقات او می آید. پدرش از درباریان بوده است و بنابر این انوری از کودکی با فرهنگ درباری آشنایی داشته است. چندین و چند قصیده در مدح پادشاه نوشته است و پر بیراه نیست که در غزل نیز، معشوق خودرا چون پادشاهی ببیند که خود، در برابرش همچون سگ دربان است.
2-3- خاقانی
خاقانی شاعر قرن ششم است که قصائد بسیاری در مدح شاهان سروده است.« خاقانی علاوه بر مدیحه هایی که برای پادشاهان و وزرا سروده برای بعضی از علما و بزرگان هم مدیحه و مرثیه گفته است از جمله قصیده ای در مدح دونفر از علمای بزرگ، رکن الدین رازی و رکن الدین خوئی.»( فروزانفر، 1379: 26).
مکتب سگیه در آثار خاقانی از شش جهت به کمال خود رسیده است و از این رو، خاقانی را باید مبدع این جریان فکری به شمار آورد. در آثار خاقانی، رفتار شاعر، با واژه ی سگ و مفهوم عاشقانه ای که از آن خلق می گیرد، در چهار دسته بندی قابل بررسی است. که به شرح ذیل است.
2-3- 1- سگ کوی دوست
در این گونه از ابیات، شاعر خود را سگ معشوق می داند و این مقام را باعث مباهات و فخر خویش می داند. معشوق اما نیم نگاهی به عاشق« سگ خود» ندارد و پرسشی نمی کند از احوال وی. ابیات ذیل از این گونه رفتار خاقانی با واژه و مفهوم سگ هستند.
تو دانی کز سگان کیستم هم بر سر کویت سگ کویت نمی پرسی مرا کای یار من چونی(غزل 364، ب 7)
گفتی ز سگان کیست افضل؟ گر هست هم از سگان اوی است( غزل 388، ب 7)
گفتی که از سگان کئی؟ از سگان تو کاسیب دست سنگ فشان تو می خورم( غزل 399، ب 7)
سگ توست خاقانی اینک به داغت چنان دان که داغ دگر بر نتابد( غزل 352، ب 11)
من سگ اویم و نالم به سحر به سحر سگ ز فغان نشکیبد( غزل 358، ب 9)
کو خرابات کهف شیر دلان تا سگ آستان نشین باشم؟( غزل 398، ب 10)
ای من سگ تو، تو بر سگ خویش بسیار جفای چست کردی
گفتی سگ من چه داغ دارد؟ آن داغ که از نخست کردی( غزل 446، ب 2 و 3)
ز در تو چند لافم که تو روزی از وفا به حقایقی نگفتی که سگ در منی( غزل 446، ب 7)
خاقانی شاعری است که ارتباط نزدیک با دربار دارد و بارها شاه یا وزیر را مدح گفته است. ساختار ذهن او با آیین دربار و فضایی که در آن جایگاه شاهنشاه و رعیت فرق دارد، آشناست. همین تبعیض دیکته شده، در غزل های او راه یافته است. معشوق، جایگاه« پادشاه» را پیدا کرده و عاشق، چون سگ دربار اوست که شرفیاب شدن به حضور معشوق و دیدار با وی را باعث مباهات خویش می داند. دل خوش به این است که معشوق، سنگی بر او بزند و طوق بر گردنش بیندازد. فارغ از نقد های اخلاق گرایانه که آیا شرافت انسانی اجازه می دهد که کسی تا این مرتبه، ارزش خود را پایین بیاورد و با توجه به این که هر انسانی مختار است در یک رابطه ی عاطفی هر جایگاهی که سزاوار خود می داند، انتخاب کند؛ این گونه ابیات از نظر ساختار ذهن بشر مدرن و تعریف او از یک رابطه ی سالم اجتماعی یا عاطفی، نقض هویت انسانی است. در یک رابطه ی سالم عاطفی، هیچ یک از دو طرف، برتری بر یکدیگر ندارند و آن چه آن ها را کنار هم نگاه می دارد تفاهم و همراهی است.
2-3- 2- تشبیه تن و جان و دل به سگ
دسته ای دیگر از ابیات خاقانی، که جریان فکری سگیه در آن ها نمود پیدا کرده است، بیت هایی هستند که شاعر در آن ها « تن و جان و دل» را به سگ تشبیه کرده است که خود تحفه ای ناچیز در برابر مقام معشوق هستند. گزیده ای از این ابیات به شرح ذیل است.
با خویشتن ببر دل ما کز سگان اوست امشب به داغ او کن و فردا به ما رسان( غزل، 284، ب 3)
دل بتان را دادم و شادم بدانک سگ به شاخ گلستان آورده ام( غزل 407، ب 2)
گر هیچ رسد بر دل دندان سگ کویش تشریف سر دندان هر بار نیندیشم( غزل 410، ب 6)
تن هم سگ کوی توست دانی دانم که نیرزدت به زنجیر( غزل 382، ب 2)
تن کو سگ توست هم به کویت بر شاخ گلش به ناز بستیم( غزل 410، ب 2)
جان، خود چه سگ و جهان چه خاک است؟ تا بر درت این و آن فرستیم( غزل 406، ب 2)
سگ کوی تو را هر روز صد جان تحفه می سازم که دندان مزد چون اویی از این کم بر نمی تابد( غزل 131، ب2)
در آثار هیچ یک از شاعران قبل و بعد خاقانی، مقام دل تا به این اندازه پایین نیامده است. در آثار شاعران عرفانی« عطار، سنایی، مولوی» دل، جایگاه خداوند است و عشق در آن به ودیعه نهاده شده است. در آثار دیگر شاعران عاشقانه نویس برای مثال: « سعدی، خواجوی کرمانی، حافظ و...» نیز دل، مقام والایی دارد و شاید به همین دلیل هرگز در مقام مقایسه ی آن با سگ بر نیامده اند.
2-3- 2- فروتر از سگ
در این گونه از ابیات، خاقانی خود را پست تر از سگان کوی دوست می داند و از این خواری، خشنود است. عاشق، خود را در آن مقام نمی بیند که حتی پای معشوق را ببوسد و از همین روی به بوسیدن پای سگ معشوق قناعت می کند. برگزیده ی این ابیات به شرح ذیل است.
بر پایت از سگان کیم من که سر نهم؟ پای سگان کوی تو بوسم گر آیمت( غزل 81، ب 11)
گر پای سگ کویش بر دیده ی ما آید زین مرتبه بر دیده تشویر توان خوردن( غزل 289، ب2)
هر لحظه زیر پای سگ پاسبان تو صد جان همی فشانم و بر تو به نیم جو( غزل 300، ب 4)
دوشم لقبی دادی، کمتر سگ کوی خود من کیستم از عالم تا این خطرم بخشی؟( غزل 332، ب4)
خود را سگ کوی تو گمان بردم این قدر گمان خطا نه بایستی( غزل 341، ب 5)
در این زاویه ای که خاقانی به واژه ی سگ و رابطه ی آن با عاشق می اندیشد، جریان سگیه شکل می گیرد و پست ترین حالت مقام انسانی جلوه گر می شود. آن چه این تفکر را بیش از پیش چالش بر انگیز می کند آن است که در هیچ بیتی مشخص نشده است که معشوق چه برتری ای به عاشق دارد. آیا از نظر آگاهی فرارتر از اوست؟ آیا جایگاه اجتماعی بالاتری دارد؟ وفادار و مسئولیت پذیر است؟ هم درد و هم فکر و همراه است؟ یا هر موضوع دیگر. حتی یک دلیل برتری معشوق در هیچ بیتی ذکر نشده است و بلعکس، معشوق کسی است که قدر وفای عاشق را نمی داند، بدخلق و خونریز و بی وفا است و با مژگان بلند و اطوار خویش دلهای عاشقان را زیر پا می گذارد و رد می شود. با این حال، عاشق، سگ کوی اوست و دلیل این حجم از خواری را شاید تنها خود خاقانی بتواند پاسخ دهد.
3-3- فخرالدین عراقی
فخرالدین عراقی شاعر قرن هفتم است که در کمجان متولد شده است. وی « با دیدن گروهی از قلندران که از شهر می گذشتند، دیگرگونی در احوالش پیدا شد و به خدمت بهاءالدین زکریای مولتانی از پیروان شهاب الدین عمر بن سهروردی در آمد.»( هاشم پور سبحانی، 1386: 278).
در غزلیات عراقی، جریان سگیه که یک قرن پیش از او آغاز شده بود، ادامه پیدا می کند و به سه دسته ی مشخص تقسیم می شود که در ذیل به آن اشاره شده است.
1-3-3- سگ آستان
در این گونه از ابیات، شاعر خود را سگ کوی دوست می داند. در فرهنگ ایران باستان، سگ، حیوانی است که به وفاداری و پاسداری مشخص شده است و کاراکتری محترم است. اما سگ نزد اعراب و تفکرات اسلامی، حیوانی نجس، ولگرد و بی ارزش است که اگر به ظرفی لب زند، باید هفت بار آن ظرف غسل داده شود. در افکار شاعرانی که مکتب سگیه را به وجود آورده اند، سگ در معنای دوم مورد نظر است که نهایت پستی و خاکساری انسان عاشق در برابر معبود است. در ذیل بخشی از ابیات مربوط به « سگ کوی دوست» آورده شده است.
بر سر کوت چون سگان هر سحری کنم فغان هیچ نگویی ای فلان تو زسگان کیستی( عراقی، 159: ب 7)
چون نباشم من سگ درگاه تو چون بدین نام خوشم بستوده ای( عراقی، 156: ب 5)
عاشق که گذر کند به کویت جان پیش سگ درت فشاند( عراقی، 840: ب 3)
چه باشد ار بگذاری که بگذرم ز درت که بر درت ز سگان صد هزار می گذرد( عراقی، 72: ب5)
به من که گرد درت چون سگان همی گردم نواله گر ندهی، استخوان دریغ مدار( عراقی، 98: ب5)
2-3-3- هم قدمی با سگان دوست
در این گونه از ابیات، تصویر همراهی عاشق با سگان کوی یار آورده شده است که خود باعث مباهات و فخر عاشق است. عراقی در این گونه از بیت ها، به یکی دیگر از ویژگی های سگ« ولگردی و پرسه زنی» اشاره دارد. در ذیل به برخی از این ابیات اشاره شده است.
با سگان گشتن مرا هر شب به روز بر سر کویت تماشایی خوش است( عراقی، 53: ب 4).
نگذاشت که با سگان کویش گرد سر کوی او بپویم( عراقی، 140: ب 5).
هم بنگذارد مرا تا با سگان کوی او روزگاری را گذارم الغیاث ای دوستان( عراقی، 142: ب 7).
3-3-3- فروتر از سگ
در این دسته از ابیات، شاعر خود را کمتر از سگ می داند. چنان که سگان کوی معشوق از هم نشینی با وی عار دارند. در همین حالت وی دلخوش به جفایی از سوی معشوق است که آن هم از او دریغ می شود. در ذیل بخشی از این ابیات به عنوان نمونه ذکر شده است.
بگذار مه بگذرم به کویت یک دم ز سگان کویم انگار
بگذاشتم این حدیث کز من دارند سگان کوی تو عار
پندار که مشت خاک باشم زیر قدم سگ درت خوار( عراقی، 96: ب 14، 15، 16).
چه گویم با تو حال خود که لطفت با تو خود گوید
که با کمتر سگ کویت جفا کردن توان... نتوان؟( عراقی، 144، ب 6).
برو به پیش سگان درش فکن جان را که این متاع بر آن رخ نثار نتوان کرد( عراقی، 78: ب 9).
عراقی، صوفی پیشه بوده است و آیین خاکساری نزد معبود را در اشعار عاشقانه ی خویش آورده است. معشوق جایگاه خدا دارد و عاشق سگی که بر آن آستان راه نیافته و دلخوش به آن است که جان در برابر سگ معشوق نثار کند.
4-3- سلمان ساوجی
سلمان ساوجی معاصر با خواجوی کرمانی و حافظ است و از جمله شاعرانی است که ساختار عاشقانه ی غزل هایش مورد توجه حافظ بوده است. در این سده که غزل عاشقانه و تلفیق غزل عاشقانه و عارفانه« در آثار حافظ» به اوج خود می رسد تنها دو بیت در بین غزل های سلمان ساوجی وجود دارد که با مضمون سگیه در ارتباط است. این خود نشان دهنده ی آن است که شاعران این عصر، مضمون پردازی با جریان فکری سگیه را به سبک شاعران پیشین دنبال نکرده اند. اما دو بیتی که در دیوان سلمان ساوجی وجود دارد تا حلقه ی اتصال مکتب سگیه از قرن شش و هفت (که اوج این جریان است) به قرن نهم که (آخرین شعله ی آن در آثار جامی قد می کشد) قطع نشود به شرح ذیل است.
امروز خاک پای سگ دوست آن کسی است
کو کرد در جهان سری و دوش و گردنی( ساوجی، 1336: 296)
شاعر در همین تک بیت، تمام موجودات عالم را که سری و دوشی دارند، خاک پای سگ کوی یار می داند. گرچه ساوجی، مستقیم خود را سگ دوست نخوانده است، اما هنوز منطق ذلت و خواری در بیت دیده می شود و تقابل عاشق در برابر سگ کوی یار که از مهمترین نشانه های مکتب سگیه است در بیت وجود دارد.
منصب سکان دولت خانه ی وصلم چو نیست
می کنم آمد شدی پیش سگان کوی دوست( ساوجی، 1366: 23)
در این بیت سلمان ساوجی، طبق تفکر سگیه، خود را در مقام هم نشینی با حضرت یار نمی بیند و اگر آمد شدی دارد، نزد سگان کوی معشوق است که یکی دیگر از ویژگی های مکتب سگیه، همین هم نشینی با سگان درگاه دوست است.
5-3- عبدالرحمن جامی
جامی، آخرین شاعر مکتب سگیه در دوره ی عراقی است که سوز و گداز این جریان فکری را به نمایش گذاشته است. وی در تمام ابیاتی که مربوط به جریان سگیه می شود، خود را بنده ی سگ معشوق می خواند و این اوج ارادت و خواری عاشق خودآزار بی غرور در این نوع اندیشیدن است. در ذیل به نمونه هایی از این بیت ها اشاره شده است.
5-3- 1- بنده ی سگ معشوق
در این گونه از ابیات، جامی به سه طریق ارادت خود را به معشوق می رساند. اول این که جان خود را در برابر سگ معشوق ناچیز می داند و دیدن نشانی از رد پای سگ معشوق را شرفی می پندارد که می تواند عاشق را به آسمان برساند مانند:
گر زیور طوق سگ خود بایدت اینک از خون دلم لعل و ز اشکم گهر افتاد( غزل 498، ب 7)
که تا گرانی تن ز آستان توبه برم متاع جان به سگان در تو بسپارم(غزل 1075، ب6)
نشان پای سگانت که بر زمین بینم بر آسمان شرف هست عقد پروینم( غزل 1020، ب 1)
در برخورد دیگری که جامی با واژه ی سگ و مفهوم سگیه دارد، خودرا بنده و مطیع سگ معشوق می داند و از او فرمان می برد.
جامی آزاد شد از بندگی خلق ولی همچنان است سگ کوی تو را بنده هنوز( غزل 707، ب7)
بر آستان تو سودم به خاک روی نیاز سگان کوی تو را حق گزاریی کردم( غزل 1064، ب 5)
نیست به هر غرض بودن ما در کویت با سگان تو به زنجیر ارادت بندیم( غزل 1062، ب6)
سگ و سنگ و در و سگبان و دربان تو را هرشب
فتم در پا، نهم بر سر، برم فرمان، شوم چاکر( غزل 683، ب 3)
عاشق، با این که خود را از بندگی دو عالم رهانیده است؛ با این حال بنده ی سگ کوی معشوق است. تفکر بندگی در قرن نهم به شیوه های مختلف بیان شده است چنان که حافظ می فرماید« حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی من از آن روز که در بند توام آزادم » ( حافظ، 1385: 316) اما این که عاشق، خود را بنده ی سگ کوی یار بداند، تنها در مکتب سگیه یافت می شود.
در برخورد دیگری که جامی با جریان فکری سگیه دارد، عاشق را در معاشرت و همراهی با سگ معشوق می بیند. در این مقام، عاشق با سگان کوی یار هم قدم می شود تا به طواف آستان معشوق در آید و سر بر خاک آن بساید.
با سگ کوی توام هست قدیمی عهدی حاش الله که فراموش کنم عهد قدیم( غزل 1059، ب 4)
در طواف درت شب ها دنبال سگت گردم زان گونه که گردد سگ دنبال خداوندان( غزل 1184، ب 6)
به عذر پیش سگان تو جامی آید روز بر آستان تو ساید چو شب جبین گستاخ( غزل 228، ب 7)
1-3- نتیجه گیری
پژوهشهای انجام شده حاکی از آن است که از بین ده شاعر غزل سرای سبک عراقی،که مورد مداقه و بررسی قرار گرفته اند، نیمی از آن ها هرگز به جریان سگیه وارد نشده اند که عبارتند از« مولوی، سعدی، کمال الدین اسماعیل، خواجوی کرمانی، حافظ» پنج شاعر دیگراما خود به دو گروه مجزا تقسیم می شوند. دسته ی اول شاعرانی هستند که به نوعی با دربار در اتباط بوده اند مانند« انوری و خاقانی» و مضامین مکتب سگیه در اشعار آن ها وام گرفته از نظام شاهنشاهی است و دسته دوم شاعرانی که به نوعی با تصوف در اتباط بوده اند مانند« عراقی و جامی» و آن چه در غزل های این دو شاعر آمده است وام دار تفکر صوفی گری است. سلمان ساوجی تنها دو بیت در مکتب سگیه نوشته است که آن دو بیت نیز به نوعی تقلید از قدما بوده است و نقش چندان در این جریان فکری ندارد.
پس از بررسی آثار شاعران در مکتب سگیه، نتیجه ی حاصل شده در ساختار اشعار حاکی از این است که؛ گرچه در ظاهر، نظام شاهی و صوفی گری با یکدیگر در تقابل است اما بن مایه فکری هر دو نظام مشترک است و همین نکته باعث آن گردید که شاعران درباری یا صوفی مسلک، مضامین مشترک خلق کنند. در شعر مجموع این شعرا، معشوق جایگاه رفیع چون ( خداوند یا پادشاه) یافته است و عاشق در جایگاه حضیض ( سگ ، سگ دربان معشوق، خاک پای سگ معشوق و...) است.
منابع و مآخذ
کتاب ها و مقالات
افصح زاد، اعلاخان(1378) نقد و بررسی آثار و شرح احوال جامی، تهران: نشر میراث مکتوب
براون، ادوارد( 1386) تاریخ ادبیات ایران، تهران: نشر مروارید
بهار، محمد تقی( 1381) سبک شناسی جلد 3 تهران: انتشارات زوار
حافظ، شمس الدین محمد( 1385) دیوان حافظ به تصحیح بهاءالدین خرمشاهی، تهران: انتشارات دوستان
خاقانی، بدیل بن علی( 1379) دیوان خاقانی به اهتمام بدیع الزمان فروزانفر، تهران: نشر گل آرا
خرمشاهی، بهاءالدین( 1384) ذهن و زبان حافظ، تهران: نشر ناهید
خواجوی کرمانی، محمود بن علی( 1389) دیوان کامل خواجوی کرمانی، کرمان: نشر فرهنگ
ساوجی، سلمان( 1336) دیوان سلمان ساوجی به اهتمام منصور مشفق، تهران: انتشارات صفی علیشاه
سعدالدین وراوینی( 1388) مرزبان نامه به کوشش خطیب رهبر، تهران: انتشارات صفی علیشاه
سعدی، مصلح الدین( 1381) کلیات سعدی به کوشش محمد علی فروغی و تعلیقات بهاءالدین خرمشاهی، تهران: انتشارات دوستان
شفیعی کدکنی، محمد رضا( 1389) مفلس کیمیا فروش، تهران: نشر سخن
شمیسا، سیروس( 1382) سبک شناسی، تهران: انتشارات فردوس
صفا، ذبیح الله( 1364) تاریخ ادبیات در ایران، تهران: نشر فردوسی
عبدالرحمن، جامی( 1341) کلیات جامی به اهتمام هاشم رضی، تهران: نشر پیروز
عراقی، ابراهیم بن بزرگمهر( 1382) دیوان کامل عراقی، تهران: نشر فخر رازی
کمال الدین اسماعیل( 1403) دیوان کامل کمال الدین اسماعیل : گنجور
مولوی، جلال الدین محمد( 1388) دیوان شمس به تصحیح محمد عباسی تهران: نشر طلوع
نفیسی، سعید(1344) تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، تهران:
هاشم پور سبحانی، توفیق( 1386) تاریخ ادبیات ایران، تهران: نشر زوار
همایی، جلال الدین(1375) تاریخ ادبیات ایران، چاپ اول، تهران: نشر هما
| لینک کوتاه : |
چاپ صفحه
