خوانشی مبتنی بر بریکولاژ و بیامتنیت از کتاب آیا محمد آزرم
نوشته علی جهانگیری


خوانشی مبتنی بر بریکولاژ و بیامتنیت از کتاب آیا محمد آزرم
نوشته علی جهانگیری نویسنده : علی جهانگیری
تاریخ ارسال :‌ 30 مرداد 05
بخش : اندیشه و نقد

 

 

 

 

 

 

« و باز معنایی است ورای عرصهٔ این معنی، که تنگ می آرد فراخنای عبارت را»

«شمس تبریزی» [1]

 

« با من کلمات اول است »

 

خوانشی مبتنی بر بریکولاژ "Bricolage" و بینامتنیت  از کتاب « آیا » سروده های « محمد آزرم »

 

- علی جهانگیری : 

 

جدای از گفتگوهای جامعه شناسی ، بریکولاژ را می توان گونه ای از روشمندی در اندیشیدن دانست ، نوعی نگاه که از سبکی شدن و بوطیقا می گریزد زیرا از چیدمان هایی گوناگون برگرفته می شود و به هیچ کدام از این ساز و کارها نیز وفادار نمی ماند . شاید بتوان آن را توانایی گریز از مرکز و یکی از راه کارهای گریز از اقتدار نام گذاشت .  هستند کسانی که بریکولاژ را برون رفت از بن بست های اجتماعی و فرهنگی قلمداد می کنند .  در جوامع بریکولاژی به ظاهر مرکزیتی وجود دارد بخش های گوناگون همین جوامع  از پاره های گوناگون تشکیل دهنده این مرکز بر می دارند اما به درون کشیده نمی شوند و به دور چیزی نمی چرخند . ولی اجزای آن با همه گوناگونی و رنگارنگی ، پراکنده نیستند ، پس به آنارشی و حتی افسار گسیختگی تن نمی دهند ، مقاله ای می خواندم در مورد بریکولاز و در آنجا اشاره داشت که بریکولاز رویکردهای خلاقانه و بدیهه پردازی  در جهت تاب آوری است .

اگر پست مدرن را واکنشی به خوش خیالی های دوران مدرن بدانیم که همینگونه می توان گفت ، بریکولاژ یکی از راه های گریز از انسجام و یکپارچه سازی افسرده ساز مدرنیسم است .

واژه‌نامه‌ی مطالعات فرهنگی سیج کریس بارکر این تعریف را برای بریکولاژ ارائه می‌دهد :

« بازآرایی و چینش موضوعات معناداری که پیش‌تر با هم نامرتبط بودند، به منظور تولید معناهای نو در زمینه‌های تازه و ناآزموده. به عبارتی بریکولاژ فرایند بازتعریفی است که از طریق آن، نشانه‌های فرهنگی با معناهای جاافتاده، به شکل کدهای معنایی جدید، دوباره سروسامان می‌یابند . »

از این جهت به هر برش متنی که در هنجار زمانه نمی گنجد ( چه برگرفته از سنت و چه برگرفته از خرده فرهنگ ها )  می توان اجازه رورد به متن را داد ، اگر بپذیریم که بریکولاژ با عدم پذیرش نظام های رایج در ادبیات از الگوی تولیدهای پیشین یا اکنون پیروی نمی کند ، کلان روایت تعلیق می شود و پای این گرایش ها از مدرن به این سوتر می آید . کاری که محمد آزرم در کتاب « آیا » تلاش داشته انجام دهد . از سوی دیگر مفهوم تاب آوری در بریکولاژ در گیر خرده فرهنگ هاست ، خرده فرهنگ هایی که هم در پی نشان دادن خود هستند و هم دیگر فرهنگ ها را تاب می آورند و در ادامه می بینم که با همه گوناگونی شبیه لحاف چهل تکه مادربزرگ ها به وحدتی زیستی می اندیشند . مفهومی که در جوامع امروز و نگاه گلوبالیزم قابل مشاهده است ، به خصوص در جوامع استعماری که سرمایه های انسانی دیگر جوامع ناهمگرا را درخود به کار می گیرند و بخصوص در جوامع بحران زده خاورمیانه ای که شکل زندگی شبیه بلایای هفت گانه است و تاب آوری و راه های رسیدن به آن در همه شئون زندگی نیاز می شود و چه جایی بهتر از ادبیات برای نمود الگوهای این تاب اوری .

 

برش هایی که می تواند بینامتنی تلقی شود در کارهای محمد آزرم مرکزیت می گیرد و پایه می شود . اگر زبان یکدست و گرایش های تکنیکی همگرا از مزایای یک متن خوب در چند دهه گذشته باشد ،  در کارهای آزرم به کنار گذاشته می شود :

 

شب در انضمام شی              فتوحات بشر را درخواست می کند / روان مردگان         فحوا و نزد        دلالت و قبضه / همه آنان که نامشان ذبح است          انسان مکتوب می کنند از قعر / زمانی که بود و خواهد آمد              ردایی به خون آغشته که نامش / کلام اوست                 

آیا « 59 »

 

اگر بتوان او را پست مدرن نامید ، می توان گفت پست مدرنیسم محمد آزرم نوعی امکان است و از این جهت واکنش است و از سوی دیگر زبان را هدف می گیرد پس در لایه هایی لغزان چرخ می زند :

 

نوشت و صدا با رنگ موها یکی شد / شبح از نخاع جاری کرد و تمثیل گرفت /داد می زد قهرمان می تواند شکست بخورد / و خواب ببیند ما را / این جا را : / از هواداران ، خانواده ، همکاران و دوستانش تشکر کرد / با گفتن این جمله آغاز کرد : / از هوا خیلی متشکرم . . .

همان « 22 »

در ابتدای برخی از کارهای این کتاب با « یا حضرت دارم » شروع می کند :

 

یا حضرت دارم / برطرفم در بی قطعه هایی / در جا / به وقوعم از شین تا بایی  « 66»

یا حضرت دارم / راه ها برنده اند / درها بازنده اند / در حین ام مجانب پنهان و مواظب انسان باش . . .    « 63 »

یا حضرت دارم /  سایق ندارم بدن کنم از انشا کنم به شمار / یاد از خون بپوشم / نور آزاد کنم به سوال . . . « 50 »

یا حضرت دارم / جدا به آنچه ترین ام در سین / دستم از شبح مسمومش چیست / که تاریکی برای فراهم مثالم نمی زند . . . « 37 »

 

 

اگر بتوانیم تنها از یک پنجره به این متن ها نگاه کنیم ، مثالا می توانیم بگوئیم که ریشه هایی از متون حروفیه را می توان در این ها جستجو کرد ، اما گرایش های دیگر همچون گریز از نحو و حاشیه زدایی از بینامتن چنین اجازه ای را به ما نمی دهد که تنها از همین زاویه به آن نگاه کنیم  . شبه متن هایی که از متن شدن می گریزند اما در روش و نگاه ( خصوصا در نگاه به نحو )  وحدتی ارگانیک دارند :

بلکه‌ای با تعلیم / شاید اختلاف گرسنه کند در آن ضرورت یونانی/ عوام پذیرد برای تعارض که زمین ابتدا نمی‌خواهد/ به من نگو تقسیم زمینه می‌گیرد درون برگشتن / حمله‌ای در تنظیم   جهشی از خبر به اخلاق ست که فوری / ندارد

همان «85»

اگر بخواهیم به حوزهٔ فرا زبان (به عنوان مسئله‌ای علمی) داخل شویم، باید این مسئله را درک نماییم که حذف دلالت از زبان و دگرگون کردن رابطه دال و مدلول از مهم‌ترین فراشدهای فرا زبان است. بسیاری از شاعران، عرفا، تاویلگران و حتی مفسّرین تلاش داشته‌اند که با ابزارهای مختلف نشان بدهند، که زبان گنجایش معنا را ندارد. و کوشش نموده اند تا این نکته را بازتاب دهند.  در این جهت از تعلیق سویه های معنا و از شگردهای بلاغی چون ایجاز و حذف و روایت و ترکیب و ترتیب و غیره کمک می‌گیرند.

در میان اندیشمندان ایرانی کسانی هستند که برای نشان دادن مفهوم ازل و ابد و امر ناگفتنی، واژگان و نحو را به گونه ای استفاده نموده‌اند که آن‌ها را از حیث التفات به معنا خارج کنند، کسانی چون تاج الدین محمد اُشنوی، یا سعدالدین محمد حمویه ، روزبهان بقلی و بسیاری دیگر ، در کتاب‌های خود تلاش داشته‌اند زبان را از سویه معنایی خارج کنند و به جایی برسانند که مکانیسم زبان برای انتقال معنا از کار افتاده تا نشان دهند که معنا ناگفتنی است، و بتوانند ناگفتنی را بگویند.

در ابتدای کتاب از مکاشفه یوحنا فصل یک می نویسد :

« آوازی بلند همچون آواز صور شنیدم که می گفت : من الف و یا هستم ، ابتدا و انتها هستم ، آنچه می بینی در کتاب بنویس »

نام کتاب را هم از همین می گیرد و عنوان شعرها الف و یا هستند که آیا می شود .

 نمونه‌های بسیاری از این گرایش‌ها را می‌توان در متون گوناگون یافت، جدای از اینکه این تلاش‌ها تا چه حد توانسته‌اند به هدف خود نائل شوند (حذف فرآیند معنا)،این رویکرد به ویژه در حروفیه و قائلان به تاویل به وفور وجود دارد و بخشی از سنت بلاغی ماست . در میان شاعران معاصر ، حجم گراها و کلا رویکردهای زبانگرا از این ویژگی و سابقه غافل نبوده اند . ( خودآگاه یا ناخودآگاه )

به نگاهی دیگر همه متن‌ها می‌توانند از بینامتن بهره بگیرند. در کارهای آزرم نیز این رویکرد به عنوان یکی از پایه ها دیده می‌شود اما به همان نسبت این بینامتن‌ها فراتر از متن محمدآزرم نمی‌روند، در ته مایه ذهن ما حضور بینامتن درک می‌شود اما از این‌ها هویت‌زدایی شده است و در این‌جا نام دیگری یافته‌اند و می‌توان گفت که بازیابی شده‌اند.

جایی خواندم : « از قاتلی سریالی پرسیدند قربانیان خویش را می کشتی ، اما چرا قلبشان را می خوردی ؟ گفت : که در من همیشه باشند »

پاره‌های « آیا »  در کار کشتن یکدیگرند، از هم می‌خورند اما در پاره‌ای دیگر با پیکری یگانه دوباره باز می‌گردند. به گونه‌ای که تشخیص یکی از دیگری ممکن نیست، در این رویکردها تجربه‌های بریکولاژی به روشنی دیده می‌شود. نوعی ناپایداری و درهم شدن، بی‌اعتباری درعین وحدت.

 

اولین شعر با عنوان « الف »

 قرار می دهد چندانی از خود / ولی درباره اش به زبان ندارد / دیوارها را رنج می زند و کسی را یارای آن نیست / اشاره را رو به روی « مرات البلدان » می گذارد تا بشنود : / اهل آنجا وقتی دشمن برای آنها به هم می رسید در زیر زمین می شدند / تا در « معجم البلدان » بخواند : / اوقات ایشان بیشتر است اما نسبت ندارد جز خلاف . . .

آیا « 7 »

مرات البلدان، معجم البلدان ، هر دو کتاب در جغرافیا است، اشاره به این دو تلمیح و بینامتنی است. شعر درگیر طول و عرض و بلندا و راه و سطح و حجم می‌شود و به آشکارگی پیداست. اما با این دو نام سکو می‌زند و ایجاد انتظار می‌کند و هرچه داخل می‌رویم چیزی از آشنایی دستمان را نمی‌گیرد، به ما یادآوری می‌کند پیش‌خوانی نکنیم و به قول آن یار: «  ماشه را نچکان، هنوز اندکی شب است »  ، می خواهد با اشارات تلمیحی به جغرافیا ، مسافت را و جغرافیای زبان را از ما بگیرد .

ما را می‌برد به جغرافیا و در آن‌جا جغرافیا چیز دیگری است و زبان مسافتی است که جغرافیای آن به همان اضلاعی است که آزرم از گفتن آن تن می زند ، از ابتدای کتاب همین وادی را چرخ می‌زند بی‌آنکه استقرار بگیرد، نمی‌توانیم از استقرارها گریز بزنیم مثل نام آن دو کتاب و بعضی جای‌ها اما پهنه‌ی سرزمین زبان نقشه‌خوان ندارد. ولی می‌توانیم بگوئیم استقرارها تنها به کار پریدن از همان می‌آید و بس. جایی برای آرمیدن نیست و افق این شعرها همواره در کار رفتن از خود است.

نوعی نقد خرد و عقلانیت ، همراه با نگاهی تازه به گرامر در این کارها وجود دارد. نقد عقلانیت منطقی و چهارچوب مدار، زدن زیر میز بازی دال‌ها. می دانیم که چندگانگی از بسترهای لازم برای بریکولاژ است. کنار هم چیدن بخش‌هایی ناهمگون و ایجاد راه‌هایی نوآورانه برای بیرون شد از همین که هست. بسیاری براین باورند یکی از راه‌های گریز از شرایط چالش‌زا و ناپایدار استفاده از شگردهای بریکولاژی است. یکی از راهکارهای بریکولاژ سازگاری با ناپایداری‌هاست. مثل آنکه بگوییم مصدر جعلی در طرزی افشاری یک شیوه پذیرفته شده است. یا بگوئیم خروج‌های نحوی محمدآزرم نواختن بداهه‌ای در جاز است که چون به این ریتم تن دهیم ، ضرباهنگ و ریتم شنیده می‌شود.

هم از لحن آقا منشانه و جنتلمن زبان فاصله می‌گیرد و هم محاوره‌ را رها می‌کند، قید و شرط می‌گذارد و دو سوی جمله‌ها را می‌برد به هیچ، به قول راننده‌ها لایی می‌کشد در تویه‌های زبان، در ابتدای کتاب «هیاکل » از قول هایدگر می گوید : « شعر نامیدن بنیادین هستی است » و همین رفتار را ( نامگذاری شی جهان ) در تمام کتاب هایش به شکل یک پرونده دنبال می کند .

بیا در مقدار نزدیک بگذار / که دوردست از وزن می رود / یا کاف و یا الف   یا سین و یا را / کجا حروف شعله پس می دهد ؟ . . .

همان « 127 »

و گاهی با تمام تلاشی که می کند با وجود در هم ریختن معنا نمی تواند از چیزهایی بگریزد :

دهان روی مضارع بسته است . . . در ادامه همه چیز ( چه آگاه و چه ناخودآگاه }  به همین سطر اشاره دارد و شاید ناچاری ما را از نحو نشان می دهد  :

دهان روی مضارع بسته است / اجازه داریم همه در یک صف / ولی همیشه همه بن بست می رود / می خواهیم نمی نمی خواهیم می / ولی همیشه یکی دهان ندارد . . .

همان « 121 »

هر چند صفحه ، متنی نوشته شده که ریختار بیرونی شبیه قصیده یا غزل و حتی مثنوی دارد و موضوع تمام آن ها در ظاهر زبان است ،  اما زبان در این کارها تن می‌زند از اینکه دست ما را بگیرد و جایی ببرد.در این کارها ریختار با فرم درونی متن نمی‌خواند، نوعی رفت و آمد بین سنت و زبانگرایی، نمی‌خواهد انتظارات ما را برآورده کند، تعلیق ، همخوانی‌ها را به درون ما می‌آورد. ناهمسانی‌های بین بیرون و درون و محتوایی که همواره لغزان است، بین این و آن می‌چرخد و اگر سکویی برای استقرار بیابی در سطر بعدی جفت پوچ است. اما تکرار همین کارها شمایل کلاسیک چهل تیکه. / که نمی دانم آن‌ها را چه باید نامید، نشان از هدفمندی دارد، هرچند صفحه یکی از این‌ها ازکتاب سر در می‌آورد

زبان مختل من بود           از اشراق به رقم می رفت

زبان لباس من بود           از افشا به هلال می رفت

زبان رسوب من بود          از کبود به دایره می رفت  . . .

همان « 43 »

 و باز برمی‌گردد به کارهایی که فرم درونی و ریختار همسویی دارند. اما در بسیاری از آن‌ها شروع شعر با (یا حضرت دارم ) است که در ریختار رویکردی بینامتنی است .

می شود گفت دغدغه کتاب از ابتدا به زبان رسیدن است و در این تلاش اندام زبان را دستمایه زبانیدن می‌کند. شاید می‌خواهد توانش‌های گوناگون زبان را بیشتر بگشاید. هرچه هست به جای امکان، نبودن‌ها را پیش چشم می‌کشد. می‌خواهد بگوید آنچه هستنی است اندک است و آنچه نیستی است، «چه‌هاست در سر این قطره محال اندیش»

فرا روی و گسست و در همان حال ایجاد وضعیتی نو در خوانش سنت است بنیاد تئولوژیک کهن روایت‌ها در حال گسست از چیزی است که خوانش پدیدارها را هم امکان‌پذیر می‌کنند و هم از خوانش مرسوم می‌گریزد. در همان حال که باهم می‌نوشیم ظرفیت نوشیدن طرف مقابل را می‌سنجیم.

 

باوجود نورم گریز بودن Norm آثار آزرم همان طور که گفته شد می‌توان «آیا» را ادامه پرونده کتاب‌های دیگر او دانست، ادامه پروژه‌ای که در هوم و هیاکل آغاز شده و در آیا به بلوغ امروز خویش می‌اندیشد و شاید در کتابی دیگر از او به جای دیگری از این بلوغ برسیم.

این شعرها مخاطب حرفه‌ای می‌طلبند، آنانی که دغدغه زبان و ادبیات محض را دارند ...

 از نیستن به تن که پاداشی جز ارائه نداشت

طلسم می‌ساخت و در استخوان آدمی گذشته را سرعت می‌داد

تا چون بزاید او بلعد          و علامتی دیگر در آسمان پدید آمد ...

آیا «13»

 

آزرم در این شعرها خطر می‌کند و این را به جان می‌خرد که خیل بزرگی از گویشوران فارسی با این شعرها خو نمی‌گیرند و در پایان ممکن است بخشی از کارنامه شعر تجربه‌گرای امروز ایران باشد. تجربه‌هایی که تنها ویژه‌ی اوست. از سوی دیگر این شعرها بسیاری از باورهای سنتی را از دوش شعر برمی‌دارد، دیگر نمی‌توان شگردهای نحوی رایج را در این متن‌ها جستجو کرد، نگاه به زیبایی‌شناسی مرسوم در این دفتر مختل می‌شود و خواننده هنگام خواندن، نه‌تنها بخش‌هایی از تاریخ سرودن که بخش‌هایی از خود را نیز باید فراموش یا دگرگون کند.

محمد آزرم پروژه‌گراست، کتاب «آیا» را وقتی با کتاب پیشین آزرم می‌سنجیم به خوبی این را در می‌یابیم. انگار که این کتاب بلوغ کتاب «هوم» است و «هوم» بلوغ کتاب «هیاکل».

 

 

 

 

« از نگفتنی هم بگو»

 

 

 

معنا در خانه بعدی نیست ،

 معنا مهمترین دغدغه این کتاب است ، نه از نوع تعلیق هایی که معاصرین بسیار دارند ، بلکه می خواهد به ما یادآوری کند که از روزگاران دور باری را بر دوش زبان گذاشته ایم و تا امروز ادامه دارد و این بار برداشتنی است . آزرم می خواهد این بار را که زبان رساناست بردارد ، هر چند این نگاه تازه نیست اما روشمندی او متفاوت است . می داند که با تعلیق تنها راه به سویه های دیگر معنا گشوده است ، از این رو به سمت تعلیق و هرمنوتیک نمی رود .

پس از نیما شاعران بسیاری از شاملو تا حجم گرایان و دیگران ، متون کهن ایران را به دنبال ظرفیت های قابل بازخوانی کنکاش کردند . از متون صوفیه و عرفانی تا متون تاریخی و تفاسیر دست آویز کشف ظرفیت هایی بود که در شعر نو به کار می آیند .نمی توان محمد آزرم را در این کار پیش گام دانست اما می توان گفت که نگاه ازرم یا شیوه ی بازخوانی او متفاوت است .

در حروفیه و کسانی که به هر شکل از آن ها تاثیرگرفتند معنا امری دور و قدسی است ، اما همگی وجه مشترکی داشته اند و قائل به تاویل بوده اند تا گستره معنا را آسمانی و بی نهایت کنند،  به مصداق :
گفت المعنی هوا... شیخ دین

 و بیشمار از این دست ، ولی در همه حال مراد گستره و پهنه معنا بوده و می خواستند نشان دهند که معنا در خانه بعدی است  ، اما در کارهای محمد آزرم این مکانیسم یا رسانایی زبان هدف گرفته می شود و برای همین هر چند صفحه به ما یاد آوری می کند که زبان چه هست

و در این گفتن ها ، هیچ چیز گفته نمی شود بلکه ظرفیت های نگفتن به چشم می آید ، می توانیم چند سطر به این ها اضافه کنیم یا برداریم ، اتفاق چندانی نمی افتد و اتفاق های اینچنینی دور از منش اینگونه نوشتارهاست  :

زبان میراث من بود        از گناه به مهره ها می رفت

زبان مصنوع من بود      از صلیب به اول می رفت

زبان انحراف من بود      از وداع به بلکه می رفت

زبان طبیعی من بود        از دما به دایره می رفت

. . .

آیا « 89 »

در این نوشته ها که در لابلای شعرهای کتاب پراکنده اند شکل ریختاری کلاسیک رعایت می شود اما مکانیسم زبان برای رسانایی از کار می افتد ، هم ریختار را طنزگونه می زند و هم معنا را ، انگار باید کسی به ما یادآوری کند که در این ریختار بسیار گفته شده است ، بیائید یک بار هم که شده در گفتن ، نگوئیم . آزرم با یادآوری اینکه زبان چه هست می خواهد بگوید وظیفه ای که بر گردن زبان گذاشته شده حداقل در شعر اصالت خویش را از دست داده است و می خواهد این بار را از دوش زبان بردارد ، اگر پرسشی نقدگونه در من شکل گرفته باشد ،  شاید این باشد که ای کاش به ما می گفت زبان چه نیست .

دریدا در نامه ای که به ایزیتسو  نوشته می گوید :

« برای اینکه ساختارشکنی را طوری بگویم که درک کنید ، باید بگویم که ساختار شکنی چه نیست »

آزرم با شناختی که از نحو زبان دارد آن را به هم می ریزد نه از آن رو که نحو جدیدی بیافریند زیرا می داند که در دام می افتد ، از این گریز می زند اما جنبه های دیگر را حفظ می کند زیرا خودآگاه یا ناخودآگاه بوطیقای خویش را دارد .

 

علی جهانگیری

 


[1] شمس الدین محمد تبریزی، مقالات شمس تبریزی، تصحیح و تعلیق محمد علی موحّد، تهران: انتشارات خوارزمی، چاپ اول، 1369 ص 98

   لینک کوتاه :

  چاپ صفحه
بیان دیدگاه ها
نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
  کد امنیتی
کد امنیتی :