| شعری از دانیال آزرده | |
|
نویسنده : دانیال آزرده تاریخ ارسال : 8 آبان 05 بخش : |
|
«گورستان»
زیباترین خاطرهام
با تو بود
در گورستان،
قدمهایت و
دستهای گرمت،
درخشش نور آفتاب
بر موهای سیاه و سپیدت
و چشمهای ترنمانگیزت
که تصویری بود
از شک و اشک...
غمگنانهترین خاطرهام
با تو بود
در گورستان،
گورها گورها گورها
گورهایی چهبسیار تازه
نامهایی چهبسیار فراوان،
تاریخچهی مرگشان
همه به یک روز،
انبوهی از جنازه درون خاک و
همگان مرده
در شبی تلخ
از تیر و ترکش و رویای آزادی.
تلخترین خاطرهام
با تو بود
در گورستان،
کاش به مدد عشق
احمد* را از گور بیرون کشم
توپش را لمس کند و
با جهشی
بیاندازدش در سبد،
کاش خدیجه**
از گور برخیزد و
لبخندزنان شرافتی از زندگی را لمس،
کاش رها***
رها شود از گور و
بپروراند شور زندگی را
بر جان انسانها!
کاش تمامی مردگان
برخیزند و جایشان
به گور برند مرا
منی که جز لبخندت
چیزی ندارم و
جز شادی مردمان
هیچ نمیخواهم.
*جاویدنام احمد خسروانی
**جاویدنام خدیجه علیپور
***جاویدنام رها بهلولیپور