| شعرهایی از دنیا میخائیل ترجمه ستار جلیل زاده |
|
|
نویسنده : ستار جلیل زاده تاریخ ارسال : 28 شهریور 05 بخش : |
|
پنج شعر از
دنیا میخاییل(1965)عراق
شاعر آشوری تبار، در بغداد به دنیا آمد و از کودکی به سرودن شعر علاقمند بود و بسیاری از اشعارش در مجلههای عراقی و عربی منتشر میشد. در دهۀ هشتاد میلادی قرن گذشته در خیلی از جشنوارههای ادبی شعر مشارکت داشت و انتشارات آمالالزهاوی اولین مجموعه شعرش«خونریزی دریا» را سال 1986 چاپ کرد که در صفحۀ اهدایی آن چنین مینویسد: « تقدیم به هیچ، زیرا هیچ تنها چیزی است که مرا میفهمد؛ از هیچ، همه چیز آغاز میشود» وی به زبان انگلیسی و عربی شعر میسرود و در دهۀ نود میلادی به امریکا مهاجرت کرد و موفق شد در آنجا فوق لیسانسش را در رشتۀ شرقشناسی دانشگاه «وین ستیت» سال 2001 کسب کند.
دنیا میخائیل، جوایز ادبی بسیاری را نیز به دست آورد از جمله جایزۀ کریسبی برای ادب و هنر سال 2003 و جایزه کتاب عربی امریکایی به خاطر مجموعه شعر «یادداشتهای روزانۀ موجی بیرون از دریا» و جایزه حقوق بشر برای آزادی قلم سازمان ملل متحد برای مجموعه شعر«جنگ جدی عمل میکند».
وی از آن گروه شاعرانی است که شعر را با درایت و آگاهی و به طور ریشهای دنبال میکند و در آخرین مجموعهاش نشان میدهد که شاعری ضد جنگ است و از انسان و درد بزرگش جنگ، اشعاری میسراید که تخیل و واقع را با هم در میآمیزد.
دنیا میخائیل اکنون در ایالت میشیگان امریکا زندگی میکند و به تدریس زبان عربی در مدارس ابتدایی مشغول به کار است.
آثار:
مزامیز غیاب 1993، روزانههای موجی بیرون از دریا 1995، در آستانۀ موسیقی 2000، جنگ جدی عمل میکند 2001، خونریزی دریا، شبهای عراق 2004
1
جنگ جدی عمل میکند
چقدر جدی است جنگ
و پر جنب و جوش
و ماهر!
از سپیدۀ صبح، آژیرها را بهصدا درمیآورد
آمبولانسها را به همه جا روانه میکند
جسدها را در هوا میپراکند
برانکاردها را به سمت زخمیها میغلتاند
و از چشم مادران بارانی اشک میطلبد
خاک را زیرورو میکند
فراوان چیزهایی
از زیر آوارها بیرون میآورد
چیزهایی جامد و براق
چیزهایی کبود که هنوز نبض میزنند
با پرسشهای زیادی که به ذهن کودکان مینشیند
با موشکها و آتشبازی در آسمان، خدایان را تسلی میدهد
مینها را در کشتزارها میکارد
و گودالها و حبابهای آّب را درو
خانوادهها را وادار به مهاجرت میکند
همزبان با مردان دین، به شیطان دشنام میدهند
(بیچاره دستش هنوز از کار در آتش درد میگیرد)
جنگ اما کارش را شب و روز ادامه میدهد
به دیکتاتورها در خطابههای بلندشان الهام میدهد
و به ژنرالها مدال میبخشد
و به شاعران خوراکی برای سرودن
در ایجاد کرانههای ساختگی شریک میشود
برای مگسها خوراک تهیه میکند
صفحههایی به کتاب خونین تاریخ میافزاید
بین قاتل و مقتول فرقی نمیگذارد
عاشقان را نامهنگاری
و دختران نوجوان را انتظار یاد میدهد
روزنامهها را از مطالب و تصاویر پُر
نقش تازهای برای یتیمان ایفا میکند
سازندگان تابوت را فعال
و خاکآلود میکند دوش گورکنان را
لبخندی بر چهرۀ پیشوا نقش میزند
این جنگ جدی عمل میکند
بیهیچ بدیلی
با این همه هیچ کس،
هیچکس،
حتی به کلمهای نمیستایدش.
2
کفاش
کفاش ماهر
تمامی عمر بر میخها میکوبد
برای پاهای مختلف
پاهایی که روانهاند
پاهایی که فرو میروند
پاهایی که دنبال میشوند
پاهایی که میدوند
پاهایی که لگدکوب میشوند
پاهایی که میشتابند
پاهایی که تعقیب میکنند
پاهایی که سُر میخورند
پاهایی که نمیجنبند
پاهایی که میلرزند
پاهایی که میرقصند
پاهایی که برمیگردند
پاهایی...
زندگی مشتی میخ است در دست کفاش.
3
بابا نوئل
بابا نوئل با ریش بلندش
بسان جنگ بلند و با لباس سرخش
تبسمکنان رو در رویم ایستاد
و از من خواست تا چیزی طلب کنم
گفت: تو دختر خوبی هستی
برای همین به تو عروسکی میدهم
سپس چیزی به من داد شبیه شعر
و آنگاه که مردد شدم..
به من اطمینان داد: نترس کوچولو من بابا نوئلم
بین دخترها زیبایی پخش میکنم
مگر تا به حال مرا ندیدهای؟؟
گفتم: اما بابا نوئلی که من میشناسم
با لباس ارتشی
هر سال شمشیرهایی سرخ و عروسکهایی برای یتیمان
و دست و پاهایی مصنوعی
و تصاویر مفقودشدگان را بین ما پخش میکند
که آنها را میآویزیم روی دیوارها
4
کارهای تکهپارهشده
بعد از ساعتی تأخیر
هواپیما با سرنشینانش پرواز کرد
مهماندار لبخند نزد
دانشجو نامه را نخواند
هنرپیشه نقش شاهزاده را بازی نکرد
بازرگان به جلسه نرسید
مرد همسرش را ندید
خانم معلم عینکش را بر چشم نگذاشت
دختر خانم فارغالتحصیل دانشگاه
کار جدیدش را شروع نکرد
مرد عاشق به جشن تولد معشوقش نرسید
وکیل دعاوی از موکلش دفاع نکرد
بازنشستهای سر جایش نبود
دختربچه بیش از این سوال نکرد
هواپیما فرود نیامد..
5
باران
«باران آنچنان بارید که دریا خیس شد.»
کامو
باران
باران
باران
میگستراند قلبم بالهایش را
بهر بارانش
بوسهای نقش میزند
بر لبهای نور
پس آنگاه ماهاش
از بوسۀ نور زاده میشود
ماه
ماه
ماه
ماه در سایه
و در زخم شعرم سهیم میشود
فرقی نیست بین عشق
و زخم شعر
فرقی نیست بین خونم
و حبابهای هوا
فرقی نیست بین قلبم
و کیسۀ بابا نوئل
فرقی نیست بین من
و ققنوس
فرقی نیست...
خونم سیلی است از گنجشکهای سربریده
کبوتری
آمار خونم را گرفت
پس ای باد
خود را با مرگم بپوشان
حالا که سر هر مسیری
خدایی تاب میخورد
بین آب و آتشم...