نگاهی به نان و شراب اثر اینیاتسیو سیلونه
اثر ابوالفضل پهالی
نویسنده : ابوالفضل پهالی
تاریخ ارسال :‌ 30 خرداد 05
بخش :
نگاهی به نان و شراب اثر اینیاتسیو سیلونه
اثر ابوالفضل پهالی

نگاهی به نان و شراب اثر اینیاتسیو سیلونه:
نان و شراب روایت سیر تبدیل ایدئالیسم به نهلیسم سیاسی روشنفکران

نطفه آرمان گرایی در کمال گرایی انسان نهفته است این آرمان گرایی هیچگاه نمی میرد بلکه در هر برهه و زمانی از شکلی به شکل دیگر تغییر می یابد.روشنفکر فارغ از تعریف هایی که از او ارائه شده و می شود و ویژگی هایی که برایش برمی شمارند از نظر سیلونه کسی است که از شخص خود و جامعه اش بیش از حد انتظار توقع دارد.واقعیت ها را می بیند اما در پذیرش آن گزینشی عمل می کند.هر آنچه که به خود و به اصطلاح مبارزه اش حقانیت می بخشد به زیر ذره بین می برد و آنچه که برخطا بودن روش و مسیر و شیوه تفکر و عملش را برملا می کند با تلسکوپ رصد می کند.روشنفکر به خصوص روشنفکر سیاسی و از نوع رادیکالش شخص خودشیفته ای است که می پندارد راه رستگاری و سعادت خود و جامعه اش را او می داند و سایرین نه و اگر برخی هم می دانند بهتر از او نمی دانند.سیلونه از به قدرت رسیدن همچو روشنفکران استبدادستیزی که خود اذهان استبدادزده ای دارند که استبداد شخصیتی همه را می بینند الا خود را می هراسد.کسانی که پستی و پلشتی و غبار محیط و افراد پیرامونی خود را می بینند و می دانند که خود هم متولد و رشد یافته در همین محیط و با همین افرادنند اما آنقدر خودبزرگ پندار هستند که گمان می برند که هیچ چیز و کسی توانایی اثرگذاری بر آن ها را ندارد و تنها همینانند که می توانند بر دیگران و محیط خود اثر بگذارند و اگر تاثیر نیکویی بر شخصی نگذارند تاثیر سویی از دیگری نمی پذیرند.سیلونه نشان می دهد که روشنفکران سیاسی حتی با گرایشات سیاسی عدالت محورانه در عقاید و باورهای خود که بایستی در شخصیت و خلق و خو و رفتار و منش نمود پیدا کند دچار تضاد و پارادوکس و پریشانی اندیشه و عمل اند.سیلونه از هم وطنش نیکولو ماکیاولی آموخته که هیچ چیز به اندازه قدرت و در نوک قله بودن یا ته دره بودن به جهان بینی انسان،فلسفه و معنا و مفهوم زندگانیش،و زیست فردی و جمعی او جهت نمی دهد.بدین منظور این پرسش را مطرح می کند که آنانی که امروز همه خلق و مردم را برابر می دانند در فردای به قدرت رسیدن خود را نیز با همه ملت برابر خواهند دانست یا آنکه چون حاکمان گذشته رفتار می کنند.در واقع این گونه به نظر می رسد که سیلونه عوض آنکه از جهل عمومی کافون ها بیشتر بهراسد از دانش و آگاهی بیش از اندازه طبقه الیت و نخبه سیاسی جوامع می هراسد.سیلونه انسان جاهل ناآگاه را ساده تر و مراوده با آن را آسان تر و تهدیدش برای اجتماع را کمتر می داند.چون یک کافون در اجتماع خیلی کمتر احساس از خود بیگانگی اجتماعی یا درک ناشدگی می کند تا یک روشنفکر آن هم از نوع رادیکال که به دنبال تغییرات بنیادین و اساسی نه در سطح که در عمق اجتماع انسانی است.همین درک ناشدگی کاراکتر اصلی رمان پیترو سپینا توسط کافون ها که البته دو جانبه و دو طرفه هم است و نویسنده سعی کرده با زبان طنز تلخ آن را نشان دهد می تواند منجر به رسیدن روشنفکر سیاسی به نهلیسم سیاسی شود.به عنوان مثال آنجایی که پیترو سپینا که در لباس مبدل یک کشیش بر کافون ها ظاهر شده به یکی از آنان می گوید: تو مملکت آزادی نیست و کافون در جواب می گوید: کی گفته که آزادی نیست اتفاقاً روابط دختر و پسر نسبت به قبل محدودیت هاش خیلی کمتر شده سهولتش خیلی بالا رفته این همه آزادی نیگا هر کدوم رو که می خوای انتخاب کن.همین بخش کوچک از رمان آن بخش ناکامل از پازل ملت و منورالفکر را که منورالفکر با سماجت و لجبازی بچگانه ای سعی در جا زدن تکه پازلی به تکه پازلی دارد که اصلاً لنگه هم نیستند نشان می دهد.سیلونه بدین نکته اشاره می کند که اصلاً تعریف روشنفکران از مفاهیم کلی چون آزادی و عدالت و یا استقلال(فرق بین نژادپرستی و ملی گرایی) با عموم مردم از طبقات مختلف چه کارگر روستایی و چه شهری و کافون ها یا دهقانان که سیلونه در این رمان ماکت روستا را برای دکور رمان خود به کار برده متفاوت است.همین مشکل در بدفهمی و نافهمی موضوعات و مقولات گوناگون نیز مسئله ای است که روشنفکر سیاسی را به نهلیسم سیاسی می رساند.مانند شخصی که در مقابل دربی قفل شده با چند دسته کلید قرار گرفته و بعد از امتحان کلیدهای مختلف و وا نشدن قفل درب از آنکه اصلاً کلیدی پیدا شود که به قفل درب بخورد نا امید می شود.

بازگشت