نگاهی به مجموعه شعر نت ها به ریل محمد آشور
جمال بیگ
نویسنده : محمد آشور
تاریخ ارسال :‌ 30 خرداد 05
بخش :
نگاهی به مجموعه شعر نت ها به ریل محمد آشور
جمال بیگ

نگاهی تحلیلی به مجموعه شعر «نت‌ها به ریل» محمد آشور، به روایت فراگفتاریک 

 

 

جمال بیگ

 

 

مجموعه شعر «نُت‌ها به ریل» اثر محمد آشور را می‌توان نمونه‌ای از شعری دانست که در آن زبان از جایگاه سنتی خود به‌عنوان ابزار بیان احساس یا انتقال معنا فاصله گرفته و به یک سامانه‌ی زنده و خلاق تبدیل شده است. در این مجموعه، معنا از پیش موجود نیست که شاعر آن را در قالب واژه‌ها بریزد، بلکه معنا در فرایند «حرکت زبان، برخورد تصاویر، تلاقی صداها و پیوند میان عناصر ناهمگون» شکل می‌گیرد. این ویژگی با یکی از مهم‌ترین اصول نظریه فراگفتاریک یعنی «زبان به منزله‌ی سامانه‌ی خودآفرین معنا» همخوانی کامل دارد. 

از دیدگاه زبان معاصر، نخستین ویژگی برجسته این مجموعه، فاصله گرفتن از زبان توصیفی و حرکت به سوی زبان فرایندی است. شاعر کم‌تر به گزارش واقعیت می‌پردازد و بیش‌تر در پی تولید واقعیت‌های زبانی تازه است. در شعر «شیشه‌های فکر»، فضا از یک ماهی در تنگ آغاز می‌شود اما به سرعت به نهنگ، کوسه، حباب، رودخانه و شیشه‌های شکسته گسترش می‌یابد. این زنجیره بدون این‌که بر منطق روایی شکل گرفته باشد براساس «حرکت آزاد زبان و تداعی‌های معنایی» شکل گرفته است. در نگاه فراگفتاریک، این وضعیت نمونه‌ای از «تکانگی معناست»؛ یعنی معنا در نقطه‌ای ثابت نمی‌ماند و مدام از یک صورت به صورتی دیگر تبدیل می‌شود. 

ویژگی مهم دیگر، حضور پررنگ «فگورات»‌هاست. در نظریه فراگفتاریک، «فگورات» فقط تصویر یا استعاره نیست، بلکه هسته‌ای «معناآفرین» است که مجموعه‌ای از احساس‌ها، خاطره‌ها، ترس‌ها و امکان‌های معنایی را در خود حمل می‌کند. در این مجموعه، عناصر تکرارشونده‌ای چون «سنگ، مار، دریا، چمدان، عنکبوت، پرنده و جزیره» نقش «فگورات» دارند. برای مثال سنگ در شعرهای مختلف تنها یک شیء طبیعی نیست، بلکه گاهی «حافظه، گاهی سرنوشت، گاهی سکون و گاهی هویت» را نمایندگی می‌کند. این جابه‌جایی دائمی سبب می‌شود معنا در یک نقطه متوقف نشود و هر بار خوانشی تازه تولید گردد. 

از دیدگاه معنایی، یکی از مهم‌ترین محورهای مجموعه، «بحران هویت و جست‌وجوی خویشتن» است. شعرهایی مانند «از من نخواه»، «رفتن و ماندن»، «رؤیای مگو» و «هذیان‌های یک حلزون بی‌خانه» بارها به مسئله «چندپارگی سوژه» می‌پردازند. شاعر مدام از خود می‌پرسد «من کیستم؟»، «کجایم؟» و «جای من کجاست؟». این پرسش‌ها تنها دغدغه‌های فردی نیستند، بلکه بازتاب وضعیت انسان معاصرند که در میان انبوه «هویت‌ها، نقش‌ها و روایت‌ها» گرفتار شده است. در زبان فراگفتاریک، این وضعیت را می‌توان نوعی «تکینگی» دانست؛ نقطه‌ای که سوژه میان امکان‌های متعدد معنا سرگردان می‌شود. 

نکته‌ی  مهم دیگر، «چندصدایی بودن زبان» است. در بسیاری از شعرها صدای شاعر با صدای شخصیت‌های خیالی، اشیا، حیوانات و حتا مفاهیم انتزاعی در هم می‌آمیزد. عنکبوت سخن می‌گوید، سنگ خاطره دارد، مار درد می‌کشد و جزیره آرزو می‌کند. این ویژگی موجب می‌شود زبان از حالت «تک‌مرکزی» خارج شود و به یک «اکوسیستم معنایی» تبدیل گردد. از دیدگاه نظریه‌ی فراگفتاریک، این امر نشانه «هم‌فرگشتی» عناصر مختلف در فرایند تولید معناست؛ یعنی معنا حاصل گفت‌وگوی چندین نظام مختلف است و نمی‌توان آن را محصول یک صدای واحد دانست. 

از لحاظ ساختار زبانی نیز شاعر به شکلی آگاهانه قواعد معمول را می‌شکند. «تکرارهای ناگهانی، بازی‌های آوایی، پرسش‌های پیاپی، پرانتزها و گسست‌های نحوی» بخشی از سازوکار شعر هستند. این شگردها تنها آرایه‌های ادبی نیستند، بلکه بخشی از فرایند «معنازایی متن» به شمار می‌روند. زبان در این‌جا تلاش می‌کند از عادت‌های ادراکی مخاطب عبور کند و او را وادار سازد دوباره به جهان نگاه کند. این همان چیزی است که در نظریه‌ی فراگفتاریک با مفهوم «بازآفرینی معنا» و «آشنایی‌زدایی» پیوند می‌خورد. 

از سوی دیگر، حضور مداوم «اسطوره، فلسفه، روان‌شناسی و فرهنگ عامه» نشان می‌دهد که شعرهای این مجموعه دارای ماهیتی «بینارشته‌ای» هستند. ارجاع به سیزیف، اینشتین، لورکا، اسفندیار، آشیل و دیگر چهره‌ها تنها یک اشاره فرهنگی نیست. این عناصر درون شبکه زبانی شعر جذب می‌شوند و کارکردی تازه پیدا می‌کنند. در نتیجه متن به فضایی تبدیل می‌شود که در آن دانش‌ها و روایت‌های مختلف با یکدیگر برخورد می‌کنند و معنای جدیدی می‌سازند. 

با این حال، مجموعه گاه با چالشی نیز روبه‌رو می‌شود. در برخی شعرها «تراکم تداعی‌ها و پرش‌های معنایی» آن‌قدر زیاد است که ارتباط میان نشانه‌ها برای خواننده دشوار می‌شود. در چنین لحظاتی خطر آن وجود دارد که انرژی زبانی بر شفافیت معنایی غلبه کند. البته این ابهام را می‌توان بخشی از فرایند زایش معنا دانست، اما برای بخشی از مخاطبان ممکن است مانعی در مسیر ارتباط با متن ایجاد کند.

در یک جمع‌بندی می‌توان گفت «نُت‌ها به ریل» مجموعه‌ای است که مهم ترین سرمایه‌ی آن «روایت، احساس و یا حتا تصویر» نیست، بلکه خود زبان است. زبان در این شعرها زندگی می‌کند، تغییر شکل می‌دهد، از خود فراتر می‌رود و پیوسته معناهای تازه می‌آفریند. ارزش اصلی این مجموعه در آن است که شعر را به یک «اکوسیستم معنایی» تبدیل می‌کند؛ جایی که «انسان، اشیا، اسطوره، خاطره، رویا و کلمه» در فرایندی «هم‌فرگشتی» مشارکت می‌کنند و جهانی «چندلایه از معنا» را پدید می‌آورند. به همین دلیل این مجموعه را می‌توان نمونه‌ای موفق از شعر معاصر دانست که به‌جای توصیف جهان شناخته شده، جهان تازه‌ای را در زبان خلق می‌کند...

بازگشت