نگاهی به شرط بندی اثر آنتوان چخوف
ابوالفضل پهالی
نویسنده : ابوالفضل پهالی
تاریخ ارسال :‌ 27 شهریور 05
بخش :
نگاهی به شرط بندی اثر آنتوان چخوف
ابوالفضل پهالی

نگاهی به شرط بندی اثر آنتوان چخوف 

نویسنده کسی است که از این جهان منزجر است اما حیات شخصی خود را دوست داردشرط بندی باز تعریف گونه ای دیگر از زندگی است که البته تازگی ندارد.زندگی تارک دنیایی کاراکتر اصلی دانشجو حقوقی است که بر این باور است که حبس ابد نسبت به اعدام ارجحیت دارد او هر شکلی از زندگی و حیات و ادامه آن را تایید می کند که انسان را به یاد نیچه می اندازد و رقیب او بانکداری است که معتقد است حبس ابد مرگی ذره ذره است اما اعدام مرگی به یکباره پس طبیعتاً حتی از لحاظ انسانی و اخلاقی نیز اعدام که به یکباره انسان را خلاص می کند انسانی تر است از حبس ابد که آرام آرام انسان را می کشدآنها بر سر ۲ میلیون روبل شرط می بندد که برای روشنی این که حق با کدام یک از آنهاست دانشجوی حقوق به مدت ۱۵ سال در یکی از اتاق های عمارت بانکدار حبس خانگی شود.تنها منفذ ارتباطی دانشجوی حقوق با جهان خارجی پنجره کوچکی است که از آن شراب و غذا و سیگار و کتاب از جانب خدمتکار بانکدار به دانشجو و پاکت درخواست های دانشجو به خدمتکار و بعد بانکدار می رسدبه مرور دانشجو ارسال مشروب را قطع می کند چون شهوت جنسی را بیدار می کند و موجب رنج روزافزون کسی است که تنهاست و همینطور سیگار و توتون پیپ را چون هوای اتاق کوچکش را که منفذی کوچک دارد خفه و آلوده و دم کرده می کندپیانویی هم در اتاق است که دانشجو گاه گداری آن را می نوازد و اغلب در شب و همراه با نعره های گریه و زاری،به مرور برای کشتن وقت مشغول کردن ذهن خود و فرار از هم صحبتی با خود به کتاب و هم صحبتی با نگارندگان آن و شخصیت های آن اگر ادبی و داستانی و رمان و نمایشنامه و زندگی نامه باشد می پردازداز بانکدار درخواست ارسال کتب دینی و الهی می کند،کتب علوم طبیعی و تجربی و پزشکی،کتب فلسفی،کتب روانشناسی ،ادبیات داستانی و رمان های سطحی و آبکی و بعد به کارهای جدی ادبی می پردازدبی تابی اش در صوت و صدایش در اوایل است که به گوش افراد بیرون از زندان خانگی می رسد هنگامی که از فرط تنهایی و نداشتن هم صحبتی راجب چیزهایی که خوانده با خود سخن می گوید اما در ادامه قلم و کاغذ می خواهد و همین سر و صدا هم خاموش می شودروز ها و ماه ها و سال ها از پی هم می آیند و دانشجو از زندانش نمی گریزد تا شرط باطل شود و لحظه موعود نزدیک می شودبانکدار طی این سال ها دیگر آن شوکت و مکنت ۱۵ سال پیش را ندارد و همان مبلغ هنگفت شرط بندی تمام سرمایه حال حاضرش است تصور اینکه تا چند وقت دیگر قرار است جوان دانشجو که اکنون مرد میانسالی شده با سرمایه او دستی به سر و گوش خود بکشد و زندگی تشکیل دهد و صاحب زن و فرزند شود و شاید از روی تحقیر با سرمایه خود او به خودش صدقه بدهد او را دیوانه می کند چند شب خواب و خوراک ندارد و در آخر تصمیم خود را مبنی بر قتل دانشجو حقوق در شب آخر موعد مقرر می گیرداز بخت او هنگام اقدام به عملش نگهبانی هم که مسئول مراقبت از دانشجو است آن لحظه در پست خود نیست وارد ساختمان می شود به پشت در اتاق می رسد گوش می چسباند  

صدایی نمی شنود وارد می شود و از صحنه ای که می بیند وحشت می کند مردی با مو ها و ریشی به غایت بلند و ژولیده با اندامی بسیار نحیف که پشت میزی نشسته و سر را به روی میز تکیه داده از اینکه دانشجو خواب است خوشحال می شودتکه کاغذی پیش  

روی او می بیند و تصمیم می گیرد قبل از اقدام به قتل آن را بخواندخلاصه آن تکه کاغذ که امضا دانشجو پای آن است این است من از شما متشکرم که همچین فرصتی را در اختیار من قرار دادید چرا که من در این ۱۵ سال خیلی بیشتر از عمری که قبل از آن کردم زندگی کرده ام.با کتاب هایتان زندگی کردم هر کجا را که بایست می دیدم دیدم هر کجا که بایست می رفتم رفتم هر کار که بایست می کردم کردم هر آنچه که باید می گفتم گفتم و هر آنچه که بایست می فهمیدم فهمیدم من از بشر، زندگی بشری و هر آنچه که بشریت بدان خو کرده و به آن فخر می فروشد و عامل سعادت خود می داند و به خاطرش هم نوع خود را می درد و اصالت و غایت نهایی اش را از یاد می برد متنفرم.من از شما هیچ طلبی ندارم و به خاطر آنکه حسن نیت خود را به شما اثبات کنم زودتر از موعد مقرر از اینجا می گریزم تا قرارداد بین ما فسخ شود.شما نیز می توانید این کاغذ را به جراید برای پرهیز از هر نوع گمانه زنی و تهمت و افترا به خود تحویل دهید.نوول شرط بندی آنتوان چخوف عمیق ترین شریف ترین انسانی ترین گزنده ترین تلخ ترین و عالی ترین نوولی است که تا کنون نگاشته شده است.که در جهان سراسر دروغ و نیرنگ و ریا و عوام فریبی ما شعاری و شعار زده می نماید البته تا زمانی که نوول را نخوانده باشید چون زبان نوول به قدری گرم و صمیمی و به دور از آرایش و تکلف است که مایی که تجربه انسانی که ۱۵ سال را در سلول انفرادی زندگی کرده نداشته ایم در حین پیش رفتن نوول با او حبس می شویم و سحر نشده از زندان خانگی خود و شاید از این جهان می گریزیم.ازهر آنچه که انسان را از نوک قله عزت به دره حضیض ذلت پرت می کند خواهیم گریخت.گریزی که تا پایان عمر ادامه خواهد داشت و تنها مرگ آن را متوقف خواهد نمود.چخوف در این اثر ارادت خود را به فلاسفه ذهنی گرا در مقابل  

فلاسفه عینی گرا نشان می دهد و به تمامی کسانی که زندگی و معنا و مفهوم آن را در جمع و اجتماع و کشمکش های اجتماعی می جویند دهن کجی می کند.و به این نکته روشنایی می اندازد که هر آنکس که لذت خلوت کردن با خویشتن خویش را درک کرده باشد آن را با هیچ خلوت و جمع دیگری تعویض نخواهد کرد.

بازگشت