شعری از هانیه سادات مرتضوی
نویسنده : هانیه سادات مرتضوی
تاریخ ارسال :‌ 30 خرداد 05
بخش :
شعری از هانیه سادات مرتضوی

شاعر دهم

گل آپارتمانی!همیشه پژمرده!
بگو که جای تو درگوشه ی تراس نبود
که برگ‌برگ تنت آشیان پاییز است
بگو که حاصل تو، غنچه ی هراس نبود

گل آپارتمانی! دلِ شکسته ی من!
شبیه باقی زن‌ها کمی شکیبا باش
هنوز ردّ نگاهت میان آینه است
چقدر بی‌ضربانی! بخند! زیبا باش!

و این مکالمه‌ی هر شبانه‌روزش بود
برای شاعره بودن چه عزم جزمی داشت
در انتهای رگالِ لباس‌های شبش
برای جنگ، همیشه لباس رزمی داشت

برای جنگِ میان غرور و احساسش
برای شعر، برای سرودنش از تو
نبود در رگ ابیات سرخ و تب دارش
نشان کوچکی از خسته بودنش از تو

به عشق نیم نگاهت، به شوق لبخندت
به عشق اینکه دلت گرم‌تر شود شاید،
میان سوز زمستان به جای شال و کلاه
نشسته است برایت خیال می‌بافد

صبور بودن و زن بودن و دچار شدن
چقدر بار بزرگی به روی دوشش بود!
به وقت بغض، سر ساعت فروپاشی
صدای زمزمه‌واری میان گوشش بود:

«نترس! کوچه‌ی غمناک، از زمستان‌ها
دوباره گرم، دوباره شلوغ خواهی شد
اگرچه هر شبِ این شهر سرد و تاریک است
تو نور ،خوشه‌ی پروین، فروغ خواهی شد»

هانیه‌سادات مرتضوی

بازگشت