| شعری از علی رضا ترکی | |
|
نویسنده : علی رضا ترکی تاریخ ارسال : 30 خرداد 05 بخش : |
|
«چرخ گوشت»
چرخ را
محکمتر بچرخان
آسیابان من
مرا از خاطرات «مَرو»
رهاتر کن
بگردان
دورِ گردونِ تباهم را
بگذار
تا استخوانهایم
به صد بُرهان
ثابت کنند
که هرکدامشان
-به قدر من-
به صدهزار حنجره
نغمهسرایی بلدند
«آه از آن آسیبهای بیبازگشت» {۱}
که اعتیاد منند
و تو، آسیابان من
که اعتقاد منی
بچرخان
چرخ را
بر استخوانهایم
که میدانم
«که گویی چرخ نیست؛
دکّانِ قصّابیست!» {۲}
این از هزاران اعجاز توست
«و امّا معجزِ دیگرِ من این است
که سپیدهدم
باز برمیخیزم
و راه میافتم.» {۳}
و شباهنگام میمیرم
وقتی که میبینم
تو باری دیگر
دوباری دیگر
«یزدگرد» چهارمی را
بر بَرَم دفن میکنی
و صدای سمِّ اسبانِ تازیان
عمقِ شنوایم را
گلگون میسازد
و یزدگردِ پنجمی
میانِ تودۀ دودآلودهشان
به کینخواهی
هر کینهام را
مُشت خواهد کرد
و تا انتهای بازوانش را
گلگون
من تمام قرنها را
خواهم مُرد
و تو هنوز هم
اعجازِ خودت را داری
پس چرخ گوشت را
روشن کن
بچرخان آسمانم را
«که تا جانیست در جانان
به هر عهدی بدن دارم»{۴}
بچرخ ای ماه
تابِ من
ماهی
تابه
سرخ
کُن
«عاصی
آبانِ»
مَ
ن
علیرضا ترکی
۱. آه از آن رفتگان بیبرگشت / هوشنگ ابتهاج
۲. چرخ گویی دکان قصابی است / خاقانی
۳. امّا معجز دیگرم اینست که صبح باز بلند میشوم و راه میافتم. / صادق هدایت
۴. مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم / حافظ