| شعرهایی از پریسا ایزدی | |
|
نویسنده : پریسا ایزدی تاریخ ارسال : 30 خرداد 05 بخش : |
|
دو شعر از پریسا ایزدی
۱
به چشمی که لغزیده است در تنهایی
چه چیز را میتوان پنهان کرد؟
چونان که شکستهام در تکثیر آینهها / اینگونه
به سرخیْ چنین ملیح در سرسرای اندامم
به سریدنی اینچنین مشغول
بر گونههای نارس صبح / رسیدهام
زخم به زخم
در آدینهای مکدر از ادرار
که دار بر مدارُ
چوب بر مزار آر
- که آی گردن ماست از مو باریکتر
درشتگوی درشت چشم
چگونه بگو چگونه انگشت بر سرخی ناخن میکشی ماری
برنده چون کلام عیسی در نخست روز
۲
بر جامههای آویز
از تن سرخات
عطر نپاش آقا!
ای کماکان گمشده
در کوچههای قصور
که آستین
بر رختهای چرکین همسایه بستهای
از شاخههای این شهر خشک
بر دستهای پینهبستهی درخت
که از ریشههاش
خون میمکد خون
بر دامن گلدار باغچهها
عطر نپاش آقا!
که از حیاط بوی خون میآیدُ
از پستو بوی خون