شعرهایی از رویا مولاخواه
نویسنده : رویا مولاخواه
تاریخ ارسال :‌ 30 مرداد 05
بخش :
شعرهایی از رویا مولاخواه

 

 

 


«جنگ»


به این آهن نگاه کنید
به خانه‌ی پاره‌ی من
در این اقلیم شنیع
به چارپاره‌ی بلوک در گمراهی سیمان
و بمبی که با شکسته نستعلیق
روی در نوشت: ویران باد
بیایید تن‌ام را از خیزش آجر
دربیاورید
سهواً جنازه‌ای در من
ریخته لای آجرها
ای همشهری‌های /کین و جنگ و بلاد کفر
بلادرنگ بیل بگیرید در گوشت من
و این خون من است/ بنوش
رئیس جمهور گفت: میل‌گردها
در فضای جنبش اتاق کافی‌اند
و جماعتی خانه را با کمباین
ریختند در بتن‌های مذاکره
حالا پشت بام حاصل پرتابه‌هاست
بیایید ای هم‌پوشان‌های تذکره‌الاولیا
خمره‌ای از لاشه و سکرات جسد
زیر طاق ضرب خوابیده
کمرم را از آجرهای سفط
در بیتوته‌ی بمب درآورید
و فرزندان‌ام را که نذر حوادث ایمن کرده‌ام
از حفره‌های اوجب‌الوجود پادگان
بیایید ای مردگان مردم‌پرست
که حوالی بیعت با کولاک دیو
هم سفره‌اید و با پالان پهلوان/ جاکش
بیایید و بچه‌های مرا از خاک و تل
با لودر بیامیزید
لاشه‌ام
در آمیزش جنسی خاک و درخت
به رابطه‌ای بی‌شمار مبتلا شده
و سیاست می‌توانست با شما نیز
بیامیزد
بیایید خانه‌ام را با کلنگ
از آخرت بیرون بکشید و با وعده‌ای خشنود
هیمن‌های مبارزه را
در ماتحت جنگ/ جا بزنید
ای "شماها که در ساحل نشسته‌اید"
بیایید و متوفا را به فاگ عظما ببرید
جنگ بیهودگی بی‌شمار خانه بود
بیایید خانه را از دوش من بردارید و
به غارت ببرید...



«فوران»


از آن روز به بعد
خنج خرما خوابید
در کوبان و بادهای جن‌زار
و ریزشمار‌ها و جن‌ها
صدای پله را پرکرده بودند
در شب تیک‌تاک دم‌پایی‌ها
از آن‌روز، بعد از تو
ضجه‌ی جن بود در الهیات کمد
و شب بسمل/ در پشت بام می‌خوابید
بعد از تو
ساحت استغفار
از طاقت نردبان افتاد
و تو هم‌چنان با چهره‌ات
از بنیه‌ی قوطی‌ها
مسح می‌شدی با روغن
و فضائلی براق در آستین‌ات
در شب دگمه‌ها/ بسته شدند
از آن‌روزِ بی تو
و روزهایی که گذشت
من ایستادم در عبارتی مسموم
و یکی در من با هسته و چنگال
حالت گردو را از پوست
درمی‌آورد
و یکی دیگر
با پایپ و سوزن
ابرها را دود می‌کرد دور تاول
می‌پراکند توی اتاق
بعد از تو...
یک نفر هر روز با پست پیشتاز
خطی کبود را
ارسال می‌کند برای من
تا بنشینم در اتفاق تلفن
و رطوبت را از جناح عینک
برگردانم سمت دیداری مایوس
تاب بیاورم در سم هوا
تا تکه‌‌ای از تو
یک‌شب
در کژال ریه‌ام
آب بیاورد...

بازگشت