| شعرهایی از تکتم آقابالازاده | |
|
نویسنده : تکتم آقابالازاده تاریخ ارسال : 28 شهریور 05 بخش : |
|
دو شعر از تکتم آقابالازاده
۱
قابله
موهایم را سفت گرفت
از روشنایی بیرون کشید
نفس اول
بوی دستهای او را گرفت
و گره خورد به بختش
سالهاست
رشتهای از آن گره
پایم را میگیرد
وقتی از پل رد میشوم
وقتی در صف ایستادهام
وقتی وسط خیابان
ناگهان
پاهایم یادش میآید
که بار کسی دیگر را میبرد
دنیا یکبار
در کوچهای باریک
دستم را گرفت
اما
همان لحظه
انگشتهای قابله
از پشت شانهام رد شدند
و مرا برگرداندند
گاهی در آینه
لکهای مه مینشیند
چهرهای پیدا میشود
که لبخندش را
جایی دیگر گذاشتهاند
به اتاق برمیگردم
نور چراغ
چشمهای نیمهبازم را میزند
دستم میلرزد
موهایم کشیده میشود
و دوباره
به دنیا میآیم
در بند ناف رنج دیگری
قابله
در گوشم زمزمه میکند
هر کس
پیش از آنکه خود را بزاید
بار گریستن دیگری را بر دوش دارد
۲
آشپزخانه جای عجیبیست
کتری را گذاشتم
صدای سوت
قطاری شد که مسافران را
وسط آشپزخانه پیاده کرد.
کافیست
میان خرد کردن پیازها
به برخورد چاقو و تخته خیره شوی
ناگهان
به سالهای دور پرتاب میشوی
تق تق تق
چیزی را به یادم میآورد
که هیچ ربطی به آشپزخانه ندارد
مثلأ
پیادهروی یک عصرِ دور
که مردی داشت
دیواری را سوراخ میکرد
و زیر لب ادعا میکرد
دارکوبیست که تنهی جهان را
گم کرده
شاید
تمام هنر این عصر خسته
همین باشد
دکمهای را لمس کنی
چیزی گرم شود
چای را بریزی
و فکر کنی
دیگر لازم نیست
به هیچچیز فکر کنی
وقتهایی هست
که یک صدا
آدم را از خودش بیرون میبرد
و من هر بار
با صدای چاقو
میبینم
آن مرد هنوز
در دل عصر
به دیوار نوک میزند
و تکرار میکند
تنهی جهان را گم کرده
همانطور که من
هر بار
میان اتاق و آشپزخانه
دنبال جای خالی خودم میگردم