داستانی از خاطره همتی
29 شهریور 05 | داستان | خاطره همتی داستانی از خاطره همتی
قابله لگن آب داغ را آورد توی اتاق.زن‌ها دور زائو را گرفته و یک پارچه لای دندان‌هایش هل داده بودند که به جای جیغ کشیدن دندان‌هایش را به پارچه فشار دهد.زائو نفسش بند آمده بود.زور می‌زد و زمین را چنگ می‌زد ...

ادامه ...