نگاهی به" گزارش ناگزيري" سروده شمس آقاجانی / علیرضا عباسی

نویسنده : علیرضا عباسی
تاریخ ارسال : هشتم مهر ماه ١٣٩٢


براي حرف زدن درباره "گزارش ناگزيري" دومين مجموعه شعر شمس آقاجاني ،شايد لازم باشد گاهي از زاويه ديد يك سليقه خصوصي به شعرها نگاه كرد يعني همانطوركه گاهي شاعر اين مجموعه به كلمات نگاه مي كند و نظام جانشيني اش را برهمان اساس پايه ريزي كرده است . منظورم از اشاره به سليقه خصوصي ، قرار دادن معيار و پيش انگاره اي مشخص و ارزش باور در برابر شعرها نيست كه بخواهد در تقابل با وجه ديگري با عنوان سليقه عمومي ( در مقام نازل ) قرار گيرد . چرا كه  اساسا چيزي به نام سليقه عمومي در مواجه با شعر ، قابل شناسايي نيست مگر اينكه از رويارويي با هنجارها و غير هنجارها و يا عادت هاي مالوف و غير مالوف حرف زده باشيم . نكته اساسي و فراموش شده اين است كه امكان تربيت سليقه هنري در شكل عمومي با وجود كاركرد رسانه ها كه مدام در حال ايفاي نقشي فروكاهنده در برابر مخاطب اند ، وجود ندارد .

اما منظور از انتخاب زاويه ديد يك سليقه خصوصي در مجموعه گزارش ناگزيري ،  در نظر داشتن امكاناتي است كه در شعرهاي اين مجموعه وضعيتي خصوصي پيدا كرده اند . امكاناتي كه در بيان كلي ، مقاطعي از زبان مجموعه را شامل مي شوند .

( لازم است كه تفاوت فاحش بين خصوصي شدن با فردي شدن زبان مورد توجه قرار گيرد) يكي از شكل هايي كه زبان در شعر توسط آن به ورطه خصوصي شدن مي افتد آن است كه عليرغم برخورداري و بهره گيري از فرم طبيعي نوشتار ، امكانات معنايي در آن به هم مي ريزد بي آنكه به زايش معنايي ديگري رسيده باشد . به عبارتي تفاوت نظام جانشيني شاعر با نظام بياني متعارف تا آنجا پيش مي رود كه همه امكانات معنايي در نظام جانشيني جديد تحت الشعاع اين تفاوت قرار گرفته و گاه از ميان برداشته مي شود . به اين سطر از مجموعه كه مي تواند ارجاعي درون هم متني باشد ، توجه كنيد (چون كه چشم هاي اصولي به وزوز عادت نمي كنند). در چنين وضعيتي مولف با ايجاد تغيير در بيان معمول ، قصد آفرينش معنايي ديگر دارد اما وضعيت آنقدر خصوصي شده كه زبان ، بيشتر از ايجاد معنا دچار اختلال معنايي گرديده و شايد فقط در ذهن مولفش قاعده اي معنايي را دنبال مي كند . اين شكل از اختلال ، با شكلي كه هنگام برهم ريختن قواعد نحوي ، معنا را دچار اختلال مي گرداند متفاوت است .

وقتي زبان با تكيه بر شكل هاي بياني ، داعيه حمل همه امكانات زيباشناختي را دارد معمولا به يك قابليت مجرد تن مي دهد و به طور گريز ناپذيري دچار افراط در بياني ديگرگونه مي شود. يعني زبان شعر هر نظام جانشيني ديگري كه شكل متفاوت تري نسبت به شكل معمول دارد را بدون توجه به تاثيرات مخربش بر معنا مي پذيرد . كمترين آسيبي كه هنگام افراط در توجه به تفاوت هاي بياني ممكن است ايجاد شود  منعي است كه بطور غريزي در عملكردِ جامع ساير امكانات زبان به وجود مي آيد .

به اين سطرها توجه كنيد :

قشري بود / نفوذي كردم به اقشار مختلفش

گرچه اين نتايج شرم آور است / نسبت به تكنولوژي عقده هايم خالي است

كنارش نشسته ام / و از كناره هايش چيزي/ مي گيرد قوس مي شود كمان

به اين سطرها نيز توجه كنيد :

تو آنقدر شلوغي كه در لوبيا قند دانه دانه مي كني

در بند قورباغه فراموش كردم

رفتاركردي ات چه ديدني ست

بازهم تويي كه اقدامم كرده اي

از اين دست سطرها در مجموعه وجود دارد  اما شاعر براي نشان دادن وجه تفاوت زباني اش تكيه اي دائمي بر آنها ندارد . آنچه بيشتر محسوس است شكلي ست كه معمولا در بندهاي پيوسته و طولاني ، رخ داده است . در چنين بندهايي ، با فرم متعادلي در نوشتار روبه روييم اما معمولا تعادل وضعيت هاي معنايي برهم مي ريزد كه گاهي زايش معنايي ديگري را منجر مي شود و گاهي دچار بن بست معنايي و اختلال آن مي گردد .

مي توان زبان فردي شده شمس آقاجاني را هنگامي شاهد بود كه زايش ديگري از معناي مرسوم در بيانش رخ مي دهد .

مانند نمونه هاي زير

خلاصه داشتي كارهاي آبي مي كردي/ و قهوه اي روي صورتت پر بود / من داشتم انسان شناس بزرگي مي شدم

يا مثل يك ماهي كه ماهيتش عوض شده/ ساكن بودم و تو از من عبور مي كردي

به تصويب چشم هاي تو رسيدنم اتفاقي بود

در احتياجمان به ليلا كه هيچ شكي نيست / اسمش را مي گذاريم ليلاي واسطه يا نه موثر  نه  ليلاي واسطه

در مقايسه با اين نمونه ها كه در آنها تكيه عوامل زيباشناخت يا بر سطحي ترين رفتار زباني قرار گرفته و يا بر تحميل انگاره اي خصوصي بر زبان :

جاودانه اگر شدي ،من مقصرم / واگر نشدي هم ،من مقصرم / چون كه قصر نداريم / وهرشب قِسِر دررفته ام.

اين چه حركتي بود/همين كه در خمشي چنين تماشايي/معني از منحني تراشيدي/آن شب كه زبان مان طول كشيد

رها كن مرا / در اين انحناي خصوصي / رهاي تو از رحم من بهتر است

بيان در شكل هاي فردي شده ، از تخيل شاعرانه استفاده محسوس و قابل توجهي كرده و در اشكال خصوصي ، تخيل نتوانسته عملكرد شاعرانه زبان را افزايش دهد بلكه آنرا در اختلال معنايي گرفتار كرده است.

شمس آقاجاني در شعر بلند اين مجموعه عليرغم آنكه تمركزهاي معنايي عامدانه و آگاهانه اي دارد تا محوري كانوني در اثرش وجود داشته باشد اما به نظر مي رسد براي ادامه دادن و بلند تر شدن شعرش ، درگير پرش هاي ذهني مدامي شده كه نيروي دروني و انسجام آن را تحت الشعاع قرار داده است . پراكنده گويي هايي را در جاهايي از اين شعربلند شاهديم كه در جاهاي ديگري از آن تنها بواسطه واژه اي يا ذهنيت كمرنگي مي توان حس كرد به اثر مربوط شده اند .

اما در شعرهاي بخش دوم وضعيت به گونه اي ديگر است ، انسجام و استحكام ساختار ذهني درشعرها قابل رديابي هستند . زبان فردي شده را در شعرهاي بخش دوم بيشتر مي توان يافت از آن جهت كه تخيل ، كاركرد موثري در افزايش عملكرد شاعرانه زبان ايفا كرده و عليرغم اينكه بيان را از وضعيت ِمعمول معنايي اش خارج مي كند آن را دچار اختلال در زايش ِمعنايي ديگر نمي سازد .

شكل زباني موجود در گزارش ناگزيري شكل تجربي ديگري از زبان است كه هنگام فردي شدن ، امكانات بياني ديگري را پيشنهاد مي دهد . اما آسيب متوجه اين مجموعه هم در همين وجه تجربي خود را نشان داده و آن مقاطعي ست كه افراط در خروج از شكل معمول ، وضعيتي خصوصي را جايگزين شكلي فردي نموده است .

براي حرف زدن درباره "گزارش ناگزيري" دومين مجموعه شعر شمس آقاجاني ،شايد لازم باشد گاهي از زاويه ديد يك سليقه خصوصي به شعرها نگاه كرد يعني همانطوركه گاهي شاعر اين مجموعه به كلمات نگاه مي كند و نظام جانشيني اش را برهمان اساس پايه ريزي كرده است . منظورم از اشاره به سليقه خصوصي ، قرار دادن معيار و پيش انگاره اي مشخص و ارزش باور در برابر شعرها نيست كه بخواهد در تقابل با وجه ديگري با عنوان سليقه عمومي ( در مقام نازل ) قرار گيرد . چرا كه  اساسا چيزي به نام سليقه عمومي در مواجه با شعر ، قابل شناسايي نيست مگر اينكه از رويارويي با هنجارها و غير هنجارها و يا عادت هاي مالوف و غير مالوف حرف زده باشيم . نكته اساسي و فراموش شده اين است كه امكان تربيت سليقه هنري در شكل عمومي با وجود كاركرد رسانه ها كه مدام در حال ايفاي نقشي فروكاهنده در برابر مخاطب اند ، وجود ندارد .

اما منظور از انتخاب زاويه ديد يك سليقه خصوصي در مجموعه گزارش ناگزيري ،  در نظر داشتن امكاناتي است كه در شعرهاي اين مجموعه وضعيتي خصوصي پيدا كرده اند . امكاناتي كه در بيان كلي ، مقاطعي از زبان مجموعه را شامل مي شوند .

( لازم است كه تفاوت فاحش بين خصوصي شدن با فردي شدن زبان مورد توجه قرار گيرد) يكي از شكل هايي كه زبان در شعر توسط آن به ورطه خصوصي شدن مي افتد آن است كه عليرغم برخورداري و بهره گيري از فرم طبيعي نوشتار ، امكانات معنايي در آن به هم مي ريزد بي آنكه به زايش معنايي ديگري رسيده باشد . به عبارتي تفاوت نظام جانشيني شاعر با نظام بياني متعارف تا آنجا پيش مي رود كه همه امكانات معنايي در نظام جانشيني جديد تحت الشعاع اين تفاوت قرار گرفته و گاه از ميان برداشته مي شود . به اين سطر از مجموعه كه مي تواند ارجاعي درون هم متني باشد ، توجه كنيد (چون كه چشم هاي اصولي به وزوز عادت نمي كنند). در چنين وضعيتي مولف با ايجاد تغيير در بيان معمول ، قصد آفرينش معنايي ديگر دارد اما وضعيت آنقدر خصوصي شده كه زبان ، بيشتر از ايجاد معنا دچار اختلال معنايي گرديده و شايد فقط در ذهن مولفش قاعده اي معنايي را دنبال مي كند . اين شكل از اختلال ، با شكلي كه هنگام برهم ريختن قواعد نحوي ، معنا را دچار اختلال مي گرداند متفاوت است .

وقتي زبان با تكيه بر شكل هاي بياني ، داعيه حمل همه امكانات زيباشناختي را دارد معمولا به يك قابليت مجرد تن مي دهد و به طور گريز ناپذيري دچار افراط در بياني ديگرگونه مي شود. يعني زبان شعر هر نظام جانشيني ديگري كه شكل متفاوت تري نسبت به شكل معمول دارد را بدون توجه به تاثيرات مخربش بر معنا مي پذيرد . كمترين آسيبي كه هنگام افراط در توجه به تفاوت هاي بياني ممكن است ايجاد شود  منعي است كه بطور غريزي در عملكردِ جامع ساير امكانات زبان به وجود مي آيد .

به اين سطرها توجه كنيد :

قشري بود / نفوذي كردم به اقشار مختلفش

گرچه اين نتايج شرم آور است / نسبت به تكنولوژي عقده هايم خالي است

كنارش نشسته ام / و از كناره هايش چيزي/ مي گيرد قوس مي شود كمان

به اين سطرها نيز توجه كنيد :

تو آنقدر شلوغي كه در لوبيا قند دانه دانه مي كني

در بند قورباغه فراموش كردم

رفتاركردي ات چه ديدني ست

بازهم تويي كه اقدامم كرده اي

از اين دست سطرها در مجموعه وجود دارد  اما شاعر براي نشان دادن وجه تفاوت زباني اش تكيه اي دائمي بر آنها ندارد . آنچه بيشتر محسوس است شكلي ست كه معمولا در بندهاي پيوسته و طولاني ، رخ داده است . در چنين بندهايي ، با فرم متعادلي در نوشتار روبه روييم اما معمولا تعادل وضعيت هاي معنايي برهم مي ريزد كه گاهي زايش معنايي ديگري را منجر مي شود و گاهي دچار بن بست معنايي و اختلال آن مي گردد .

مي توان زبان فردي شده شمس آقاجاني را هنگامي شاهد بود كه زايش ديگري از معناي مرسوم در بيانش رخ مي دهد .

مانند نمونه هاي زير

خلاصه داشتي كارهاي آبي مي كردي/ و قهوه اي روي صورتت پر بود / من داشتم انسان شناس بزرگي مي شدم

يا مثل يك ماهي كه ماهيتش عوض شده/ ساكن بودم و تو از من عبور مي كردي

به تصويب چشم هاي تو رسيدنم اتفاقي بود

در احتياجمان به ليلا كه هيچ شكي نيست / اسمش را مي گذاريم ليلاي واسطه يا نه موثر  نه  ليلاي واسطه

در مقايسه با اين نمونه ها كه در آنها تكيه عوامل زيباشناخت يا بر سطحي ترين رفتار زباني قرار گرفته و يا بر تحميل انگاره اي خصوصي بر زبان :

جاودانه اگر شدي ،من مقصرم / واگر نشدي هم ،من مقصرم / چون كه قصر نداريم / وهرشب قِسِر دررفته ام.

اين چه حركتي بود/همين كه در خمشي چنين تماشايي/معني از منحني تراشيدي/آن شب كه زبان مان طول كشيد

رها كن مرا / در اين انحناي خصوصي / رهاي تو از رحم من بهتر است

بيان در شكل هاي فردي شده ، از تخيل شاعرانه استفاده محسوس و قابل توجهي كرده و در اشكال خصوصي ، تخيل نتوانسته عملكرد شاعرانه زبان را افزايش دهد بلكه آنرا در اختلال معنايي گرفتار كرده است.

شمس آقاجاني در شعر بلند اين مجموعه عليرغم آنكه تمركزهاي معنايي عامدانه و آگاهانه اي دارد تا محوري كانوني در اثرش وجود داشته باشد اما به نظر مي رسد براي ادامه دادن و بلند تر شدن شعرش ، درگير پرش هاي ذهني مدامي شده كه نيروي دروني و انسجام آن را تحت الشعاع قرار داده است . پراكنده گويي هايي را در جاهايي از اين شعربلند شاهديم كه در جاهاي ديگري از آن تنها بواسطه واژه اي يا ذهنيت كمرنگي مي توان حس كرد به اثر مربوط شده اند .

اما در شعرهاي بخش دوم وضعيت به گونه اي ديگر است ، انسجام و استحكام ساختار ذهني درشعرها قابل رديابي هستند . زبان فردي شده را در شعرهاي بخش دوم بيشتر مي توان يافت از آن جهت كه تخيل ، كاركرد موثري در افزايش عملكرد شاعرانه زبان ايفا كرده و عليرغم اينكه بيان را از وضعيت ِمعمول معنايي اش خارج مي كند آن را دچار اختلال در زايش ِمعنايي ديگر نمي سازد .

شكل زباني موجود در گزارش ناگزيري شكل تجربي ديگري از زبان است كه هنگام فردي شدن ، امكانات بياني ديگري را پيشنهاد مي دهد . اما آسيب متوجه اين مجموعه هم در همين وجه تجربي خود را نشان داده و آن مقاطعي ست كه افراط در خروج از شكل معمول ، وضعيتي خصوصي را جايگزين شكلي فردي نموده است .


بازگشت