شعری از سیلویا پلات / ترجمه ليلا فرشاد

نویسنده : سیلویا پلات
تاریخ ارسال : چهاردهم خرداد ماه ١٣٩٢


من عمودي هستم

سيلويا پلاث

ترجمه ليلا فرشاد

من اما مي خواهم افقي باشم.

من نه آن درختم که ريشه در خاک

 از شيره زمين و محبت مادرانه سرمي کشد

تا بدرخشد با برگش در بهار،

و هم نه آن زيبايي باغم

که سهم خود از آه ها و نقش زدن هاي چشم نوازانه  بستاند

ندانسته که  گلبرگ هايش  زود  خواهد ريخت.

در مقياس من درخت جاودانه است

و کلاه گل اگر چه بلندتر نيست شگفت آورتر است،

و من ماندگاري اين يکي و جسارت آن ديگري را مي خواهم.

  

امشب در کمترين نور ستارگان

درختان و گلها رايحه ملايم  خود را مي پراکنند.

من در ميان آنها راه مي روم ليک هيچيک مرا نمي بيند.

گاهي فکر مي کنم وقتي که در خوابم

به آنها شبيه ترم- -

افکارم که کمرنگ است.

دراز کشيدن با طبع من سازگار تر است.

آن وقت من و آسمان آزادانه به گفتگو مي نشينيم،

و وقتي در آخر دراز مي کشم بکار خواهم آمد:

وقتي که درختان براي يکمرتبه مرا لمس خواهند کرد و گلها به من  مجال خواهند داد.

 

 

 

عبور از آب

سيلويا پلاث

ترجمه ليلا فرشاد

درياچه ي سياه، قايق سياه، دو آدم سياه کاغذي

به کجا مي روند درختان سياهي که در اينجا مي نوشند ؟

لابد سايه هايشان کانادا را مي پوشاند.

 

نوري کوچک از گل هاي آبي تصفيه مي شود

برگ هايشان ما را در شتاب نمي خواهند:

آنها گرد و پهن و سرشارند از پندهاي تاريک.

 

دنيا هاي سرد در پارو تکان مي خورند.

روح سياهي در ماست، در ماهي هاست.

گرهي دست رنگ پريده وداع را بالا مي برد؛

 

ستارگان در ميان نيلوفرهاي آبي مي شکفند.

آيا اين حوريان گنگ تو را کور نمي کنند؟

اين سکوت ارواح مبهوت است. 

I Am Vertical
By Sylvia Plath

But I would rather be horizontal.
I am not a tree with my root in the soil
Sucking up minerals and motherly love
So that each March I may gleam into leaf,
Nor am I the beauty of a garden bed
Attracting my share of Ahs and spectacularly painted,
Unknowing I must soon unpetal.
Compared with me, a tree is immortal
And a flower-head not tall, but more startling,
And I want the one's longevity and the other's daring.

Tonight, in the infinitesimal light of the stars,
The trees and the flowers have been strewing their cool odors.
I walk among them, but none of them are noticing.
Sometimes I think that when I am sleeping
I must most perfectly resemble them--
Thoughts gone dim.
It is more natural to me, lying down.
Then the sky and I are in open conversation,
And I shall be useful when I lie down finally:
Then the trees may touch me for once, and the flowers have time for me.

Crossing the Water
by Sylvia Plath

Black lake, black boat, two black, cut-paper people.
Where do the black trees go that drink here?
Their shadows must cover Canada.

A little light is filtering from the water flowers.
Their leaves do not wish us to hurry:
They are round and flat and full of dark advice.

Cold worlds shake from the oar.
The spirit of blackness is in us, it is in the fishes.
A snag is lifting a valedictory, pale hand;

Stars open among the lilies.
Are you not blinded by such expressionless sirens?
This is the silence of astounded souls.


بازگشت