مکث و مروری بر شعر " زیارت نامه ی مرغ سحر و همخوانی دختران خرداد ماه " سروده سید علی صالحی/ افسانه نجومی

نویسنده : افسانه نجومی
تاریخ ارسال : چهاردهم دی ماه ١٣٩١


رسیدن به حیرت حروف

مکث و مروری بر شعر / زیارت نامه ی مرغ سحر و همخوانی دختران خرداد ماه / سید علی صالحی

- افسانه نجومی :

سید علی صالحی به راستی یکی از تاثیر گذارترین شاعران معاصر محسوب می‌شود.  وی که همواره به بسط امکانات زبان گفتاری اندیشیده ،تاثیر نگارشی و حتا نگرشی ویژه ایی را برشعر نسل جوان ما گذاشته است . لحن گفتاری و آسان یاب شعرها و رسیدن به جلوه های ذهنی و زبانی ساده و شفاف سرانجام به نوعی خلق انرژی زبانی در شعر ها بدل می‌شود که شعر هارا تا رسیدن به نوعی تشخص شاعرانه و رسیدن به فردیتی ذهنی و زبانی سوق می‌دهد . از دیگر سوعاطفه ایی غلیظ  پیچیده در رمانتیسیسمی متصاعد شده از غلیان عواطف شخصی ، با احساساتی پررنگ و صمیمی که که همواره برجسته نمای شعر صالحی محسوب می‌شوند، از ویژگیهای شعروی محسوب می‌شوند . تا جایی که گویی صالحی برای نزدیک شدن به احساسات و عواطف مخاطبان اش و بدست آوردن همدلی به آن ها شعر هایش را اگر چه با زبان ملموس و عینیت گرا، اما  تا حد گفتارهای متداول و معمول و پند اندرزهای صمیمانه،  تقلیل می‌دهد .اتفاقی که "زیارت نامه ی مرغ سحر و همخوانی دختران خردادماه "در تک تک فضاها و تصاویر ش به وفور تجربه کرده است.

مراقب باش برادر من ! / نانی که به خانه می‌بری / از دعای باران به گندم رسیده است ! زنهار / دنیا دشمن دانایان است . ص 34

صالحی اما هرگز ذهن مخاطبان اش را با لایه های تودرتوی معنایی ، تصرف نحوی و دستوری و غرابت زبانی نمی‌آشوبد و می‌کوشد تا به یاری تصاویر ساده و شفاف به زبانی روشن در سایه سار مضامینی تغزلی و عاطفی دست بیابد . مضامینی که غالبا ذهن مشغولی های شاعرانه را بدل به شعر می‌نمایند . با این همه ذهن و زبان صالحی برای مخاطبان اش ذهنیت و زبانی آشنا ست و شاعر می‌داند که به آسانی مخاطبان اش را می‌تواند به یاری همین عاطفه نگاری های تغزلی و عاشقانه ، همدل و همزبان تا آخر با خود همراه بیاورد .

پیراهن من و شما / همان پیراهن من و شماست / دکمه ها / هر روز /یکی یکی بسته می‌شوند/ هر شب / باز / یکی یکی گشوده می‌شوند به تکرار زندگی .   ص 32

گریختن از بیان ادیبانه ، حذف کلمات فاخرو مطنطن آرکائیک و تصویرسازی هایی که همچنان بار سنگین مسیر حر کت اشان را بر دوش کلمات و ترکیبات اضافی متداول و معمول گسترده اند، سبب شده تا شعرها که پای بند مونولوگ های خطی و لحن تغزل گرای نوشتار تا به آخر باقی ماند ه اند ، همچنان این امکان را نیز به شاعر داده اند تا با همان انرژی های زبانی و ذهنی ،ضمن استمرار روند تک گویی، در حوزه ی  رایج زبان شعرش ،به ترویج  زبان و بیان هماهنگ  و متناظر با همان فضاسازی ها و تصویر پردازی های به کارگرفته در نوشتار روی خوش نشان دهد.  ترکیباتی که در جوعاطفی شعرها شناورند و مرئی و نامرئی وحدتی یکپارچه رادر محور عمودی آن ها به نمایش گرفته ومی‌گیرند.

 ترکیباتی نظیر : طعم باران / اتفاق تیغ / سه کنج سایه / بغض باد / خواب آتش / پیراهن هزار خرمن /طعم تازیانه /خواب دیوار/ رخسار دیو / صراحت بی لهجه  ی باد/ تکلم تشنگی / طلیسان تاریکی / دل بریده / حرمت نافله / جراحت آهو / حیرت حلول / خواهر باران /تخیل ملکوت / سرانگشت خزه ها / اوراد آب/ حریر ولرم / اندام آب / شفاعت سایه / پیراهن علف ....و نظایراین ها که به وفور بار تصویر سازی های متنی را به عهده گرفته اند .

دستت را به من بده / عبور از عرض این کوچه / پر از کمین کلمات ماست / راست می‌گویم / تمام خیابان / مردم از حس عجیب یک اتفاق ساده / سخن می‌گویند / از یک اسم آرام / از یک اسم دلپذیر  ص 28

با این همه شاعر دغدغه  ی کاربرد کلمات را دارد و در بند آن است که واژه ایی خارج از چارچوب هارمونیک زبانی ، موسیقایی و فرمی شعر مسیر حرکت گزاره ها را نیاشوبد وهمچنان که علاقه  ی فراوانی به رقص کلمات دارد ، می‌خواهد با هنجار افزائی های گاه و بی گاه ذات متغزل شعرش، و با استفاده از نقش موسیقایی اصوات و رسیدن به نوعی موسیقی گوش نواز که در سراسرشعرها موج می‌زند ، همچنان برجان وروح مخاطبان اش تاثیر بگذارد .

یک واژه آب /یک واژه نور / یک واژه آرامش / کلمات از آسمان آمده / تو را در حیرت حلول دیده اند / که به ا سم ازل / از هزاره ی  هوش زاده می‌شوی          ص47

گستردگی جوعاطفی و اندوه گرای شعرها و همچنین صراحت و شفافیت تعبیه شده در بیان به همراه تغزل و نوستالژی مستتردرفضای نوشتار، ضمن بدل شدن به ضربانی حسی و ریتمی درونی، نه تنها در این مجموعه ی شعر که در مجموعه های پیشین صالحی نیز به شیوه ایی آسان و راحت بدل شده است برای دست یابی، به همراهی و همدلی مخاطبان . چنان که گویی ادامه  ی این روند به ویژگی محتوایی و شاخصه ایی فرمی در متن شعرها ی صالحی تبدیل شده است وحتا به گونه ایی نیز انسجام ارگانیک شعرها را تضمین می‌نماید و سبب می‌شود تا نوشتار درمساحتی ساختنمند به دقایق دیگری از وجه گفتاری و آسان نویسی های مورد نظر شاعر،دسترسی بیابد.از دیگر سو وحدت عاطفی و روحی شاعردر سراسر شعرها سبب شده تا هر تصویر با هم پوشانی تصاویر ما قبل خود به توضیح و تفسیر کلیت روایت بپردازند،به گونه ایی که تصاویر مکمل معنایی یکدیگر شده تا مخاطب گونه ایی هماهنگی میان تصاویر و عناصر سازنده  ی شعر رابه عینه ببینند . به دیگر سخن اندیشه و عاطفه در طرحی روایت گونه  بیان شده و در بستر شعر جاری می‌شود تا مخاطب صمیمانه به فضای تجارب عاطفی شاعر وارد شود .

روشن مثل روز / حنجره می‌بارد از اتفاق تیغ / کار هر شب این کوچه همین است / تا ساعت دهم از دست هر گلو .      ص  14

  لحن عاطفی گرای صالحی برآ یند تجارب زیستی، سیر اندیشه گی و کارکردهای ذهنی و زبانی منحصر به فرد و خاص وی و همچنین سازو کارهای درون متنی به کار گرفته شده در سراسر شعر هاست .گویی هرشعر به منزله ی روایتی است از زندگی ایی که شاعر آن را به تجربه زیسته است.  طرح تجارب زیستی شاعرانه و برجسته نمائی حوادث ورخدادهای  اجتماعی / سیاسی زمانه اش ، که مبین حساسیت های اجتماعی و نموداری از عواطف شخصی  وی نیز محسوب می‌شود، به یاری کشش تصاویر و جوشش عاطفی واژگان سبب شده تا مونولوگ ها ، فضا سازی و صحنه پردازی ها در شعر صالحی صمیمی و شفاف با لحنی مملو از فردیت های بیانی بدل شود .

دیدی دوباره / درخت و سایه به هم رسید / دیدی دوباره / خورشید و خیابان به هم رسید / نق نزن نومید گرامی من / دنیا پر از فرصت حرف و اتفاق و آدمی است.           ص28

صالحی اماقصد عادت شکنی وهنجار گریزی یا آشنایی زدایی در شعر هایش را ندارد . تصاویر و فضاها در سایه سار بیانی صمیمی وملموس و بی هیچ تاکید ی بر زبانیت زبان تنها حول و حوش مدار مفهوم گرای مورد نظر شاعرانه می‌چرخند تا به ثبت حس و فکر خود بپردازد و تاثیر عاطفی کلام اشان را در ذهن و روح مخا طبان اش بگستراند، تا جایی که گویی همین لحن پررنگ عاطفی کلام اوامضایی است که  فاتحانه پای شعر هایش می‌نشاند .اگر چه هر گز نمی تواند از آسیب هایی که بیانیت متداول ایضاحی / گزارشی به همراه اطناب های گسترده در  شعر ها، که به نظر می‌رسد آگاهانه بر شاعرانه نویسی هایش می پراکند، رهایی بیابد .

پنج و نیم بامداد سه شنبه است / و این فنجان قهوه / هزاران قصه برای گفتن دارد/ بد نیستم / زنده ام هنوز / چند کار کوچک دیگر دارم / چند شعر ، واژه ها ، ولگردی ها / وقتش که رسید / خودم خبرت خواهم کرد.                       ص 25

حضور طبیعت و توجه به عناصرو جلوه های طبیعی و آمیختن آن ها با تخیل شاعرانه در تصاویر شعر صالحی ، چه در ترکیبات اضافی و چه در قالب تصاویر گسترده و بسآمد واژه هایی چون خورشید / نور / باد / باران / ابر / علف / دریا/ درخت / بنفشه ... /که برجسته نمای ذهنیت و عواطف وی محسوب می‌شوند و بارها زمینه سازی تصاویر شعری "زیارت نامه ی مرغ سحر و همخوانی دختران خرداد ماه " را پی ریزی کرده اند ، مثال زدنی است .

بعد از تو / دیگر کسی از اتفاق علف نمی‌آید / کسی ازحرمت باران نمی‌آید /کسی دیگر از آب، از نور ، از آرامش / سخن نخواهدگفت .                        ص50

گذشته از طبیعت گرایی در شعرهای صالحی ، آوردن اسامی اشیاء و آلات جنگی که در ذهنیت جمعی مخاطبان اش یاد آور صحنه هایی از عاشورا است، بر کشش تصاویر افزوده است . اشیائی  که با تفکرات دینی و مذهبی مخاطبان اش در ارتباطی  فراگیر،گره خورده اند وحضورشان با توجه به ذهنیت و تفکر مذهبی گرای شاعر، بسیار طبیعی بنظر می‌رسند .واژه هایی چون : تیغ / نی نوا / مویه / نافله / ملکوت / ازل / ذوالجناح / گهواره / شفاعت / نیزه ها / تشنگی ....که هر بار به تصاویر ی بدل شده اند برای نمود و بیان عواطف و حالات روحی شاعرانه .

آب ، آینه / نیزه ها ، شفاعت / ذوالجناح ، گهواره ، تشنگی / آن جا / من از تکلم آن بی نهایت عجیب / به اوراد آب وشفاعت سایه ها رسید بودم                    ص 70

با این همه همچنان که در ابتدای متن نیز به آن اشاره شد،سید علی  صالحی در حوزه ی تاثیر پذیری شاعران فراوانی قرار گرفته و توانسته است بر شاعران بسیاری تاثیر عمیقی بگذارد ،تا جایی که شگردها ی نگرشی و نگارشی و طنین موسیقایی مستتر در شعرها ، بسیاری از شاعران جوان را با تاثیر پذیری از لحن و ساز وکارهای ساختاری شعر وی با خود همراه نموده است .تا آن جا که حتا تکرار واژه های به کارگرفته شده درشعر ها ،به همراه  بسیار ی از مولفه های حسی و زبانی، از جمله افراط صالحی دربسآمد و کاربرد وا ژه هایی مانند "گریه " اساس کار برخی از شاعران قرار گرفته است و از همین چشم انداز و با نزدیک شدن به سازو کارهای متنی شعر صالحی و ظرفیت های گفتاری شعرها، تحت تاثیر زبان او قرارگرفته و می‌گیرند .         


بازگشت