بررسی "دستهایم در باغ پرسه می زنند " سروده افسانه توکلی / منصور خورشیدی

نویسنده : منصور خورشیدی
تاریخ ارسال : بیست و یکم آذر ماه ١٣٩١


"دستهایم در باغ پرسه می زنند"

مجموعه شعر

افسانه توکلی

انتشارات شاملو

- منصور خورشیدی :

تمام تلاش شاعر در سرودن شعر گریز از ساده نویسی و رفتن به سمت تکنیک در بیان شاعرانه است . این که در این مجموعه موفق بوده است یا نه به مخاطبان شعر افسانه توکلی واگذار می شود تا دیدگاه خود را بیان کنند . آن چه من از این مجموعه با 35 شعر دریافت کرده ام . این است که  اندک تمایلی به ساده نویسی درشعر ایشان وجود دارد . که خواسته یا نا خواسته برای بیان احساسات درونی بخشی از شعر های اورا در بر گرفته است .

آستین هایم را تا آرنج بالا می کشم

دلشوره هایم را چنگ می زنم

و سر ریز می شوم

بر می گردم

من / و / خاطره / و دست هایی که روی بند آویزان است .

                                                                                         شعر یک

استفاده ی وافر از ضمایر متصل و منفصل ، گویای این نکته است که می خواهد در ساده ترین شکل واقعیت اطراف و آشوب درون خود را باز گو کند .

ساده نویسی موجب می شود تا شاعر از نماد ها و از علامت ها ی موجود در شعر دور شود . و از نشانه ها که قدرت کم تری دارند بهره بگیرد  . این نوع از کارکرد های بیانی که گرایش گفتاری دارند  مانع ورود شاعر به عمق شعر می شود ! نمونه :


و دست هایی که روی بند آویزان است / . . . و باران تند تر بارید

+
دستانم لای شکاف درخت جا مانده / . . . نگاهم را از آینه می دزدم
+

دیوارها برایم می نشستند / . . . پاهایم در جوراب خوابیده اند

+
قلبم آتش گرفته / . . . هر روز در دلم چهل تکه می دوزند .

+
" حادثه ای در متن دست هایم رخ می دهد /حادثه ای که از من گذر می کند / در وسعت واژه ها نمی گنجد "

در کجا اتفاق می افتد . کدام حادثه در زبان ؟ در وسعت کدام واژه ها ؟
قدرت شاعر را در ارائه ی تصویر های قوی تر  و درک و دریافت شاعر را در ورود به قلمرو عمیق تر ، همین بیان ساده و بصری در سطح ، و ساده نویسی محدود می کند. تا احساس ناشی ار دیده های خود را به وقت دریافت های شاعرانهجهت بر قراری ارتباط .باز نمائی کند .

افسانه توکلی توان ارائه ی تصویر های قوی تر را دارد . که در بیان استعاری و نمادین موجب می شود تا به ساحت معنایی یک اثر راه پیدا کند . و نگاه خود را تا قلمرو آنسو تر کسترش دهد .

در خاطره ی یک قاب
وسعت کدام عکس

از مقیاس فاصله خواهد کاست

+

تو در من رشد می کنی

چون ساقه ی نورس علف

ایستاده پیر می شوم

+

می خواهم از آسمان ستاره بردارم

و بر گیسوان اندوهگین ترین زن شهر بیاویزم

می خواهم آسمان را دور دست هایم بچرخانم

نگاه نو به پدیده ها و استفاده ازنشانه ها موجب تحول در زبان شاعر می شود . تا بستری تازه در میان رابطه ها باز کند . و از سطح اشیا عبور کند وبا جهشی آکاهانه راهی  به درک عمیق ترین لایه های زبان باز کند تا به کیفیت تکوین تصویر در شعر برسد . اگر برخی از عوامل سازنده ی شعر در یک قطعه رعایت شود .

توجه به نحو زبان ، عدم استفاده ازتکرارفعل ،پرهیز از بزرگ نمایی در مفاهیم و کم کردن ضمایر شخصی ، استفاده از تصویر های طبیعی یا تجسمی به اعتبار زبان در این مجموعه می افزاید .

در این نوع از نگاه دقت شاعردر انتخاب و کاربرد هر یک از عوامل فوق زمینه را برای درک از شرایط فراهم می کند و پنجره ی جدیدی برابر مخاطب باز می شود تا با شاعر احساس همدلی ایجاد کند .

زنی که از میان حنجره ام داد می کشد

متولد می شود

با کودکی در انحنای شب

+

گره می خورد

شکوفه ی باران

در عطر انار

+

صدایت حزن بلند ترین شاخه ی درخت را

در من بارور می کند

هیچ دریایی مرا به اندازه ی تو

غرق نمی کند

تجلی کارکرد کلمه را در شعر های فوق متفاوت تر از نوع ساده ی نمونه های آغازین این نگاه می بینیم  و توفیق افسانه توکلی در این نوع از بیان بیش تر است ! گزارش رویداد ها  در تصویر های بصری و روایت ساده و توصیفی ، شاعر را از زیبا شناسی موجود در شعر دور می کند . و لذت کشف دریافت های شاعرانه را از خواننده ی شعرمی گیرد .

در هر صورت کار شاعر ، کشف و جست وجوی کلام در رسیدن به نوعی شعر در شکل مدرن آن است . تا به درک بدعت های زبانی و تکنیکی در شعر برسدو راهی به سمت قلمرو جدید تر در شعر باز کند .

و مادرم کودک مرده اش را شیر می داد

شاید تولد وهمی

در آینه باشم

+
جسدم را در تابوتی از چوب کاج بگذارید
تا چهار فصل سال سبز باشم

قدرت و قوت بیان شاعر از همین نقطه آغاز می شود . یعنی حضور هویت خود در زبان شعر و خلق حادثه در موقعیت های متفاوت جهت ابراز بیان ، که زمینه ی بهره وری  از صورت های متفاوت کلمه را آماده می سازد .

در دوردست ذهن

دیگر رودخانه ای نیست

تا قورباغه ای در آن آواز بخواند .

قرار گرفتن شاعر در مرکز تحولات ذهنی  او را متوجه جهان اطراف می کند ، تا تصرفی در جهان کلمه داشته باشد . و این تصرف و تغییر موجب می شود تا تصویر های ذهنی . قوی تر از تصویر های بصری در مصراع قرار بگیرد. وقدرت درک شاعر را همین تصویر های بصری می سازد و او را به لایه های درونی شعر می برد .

شعر هایم را وقتی بنویس

که خورشید خود را روی صورت کارگران گرم می کند

شاعرانی که شور لغت در سر دارند .در ميان لفظ و معناي حاصل از آن سیرمي كنند . به دنبال آرايه هاي ادبي ، دستور زبان ،  كنايه و حتي نشانه ها و نماد ها و ديگر ابزار سازنده ي زبان نيستند . سر به سامان ساده نویسی می دهند . و شعر را به حوزه بیان گفتاری سوق می دهند .

افسانه توکلی جهان ذهنی دیگری دارد . شعر های موجود در این مجموعه ، اولین تجربه های شاعرانه او را رقم می زند . به دنبال صدائی است که اندوه بلند ترین شاخه ی درخت را در او بارور کند .

جاذبه های یکسان دارد . می خواهد که دست های خود را شال کشمیری کند . و به دور کمر ببندد . و خود را آ ماده ی دریافت چیزهای تازه تر کند . تا شکار لحظه های ناب شود . و لبریز شود از گل های سرخ در مسیر ! وقتی پنجره را باز می کند تا باد را از خود عبور دهد .

با کودکی در انحنای شب

میان وهم تب آلود دست هایی که هنوز کودکیش را لمس می کند .

اول شهریور 1389


بازگشت