اولین نشانه ی جنون / رحیم رسولی

نویسنده : رحیم رسولی
تاریخ ارسال : بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٠


اولین نشانه ی جنون

رحيم رسولي

 

یک نوشته زمانی یک اثر محسوب می شود که تاثیرگذار باشد و یک اثر زمانی تاثیرگذار است که شناسنامه دار و پدر و مادر دار باشد . گیرم فرزند ادبیات ، سیاست ، تکنولوژی ، اقتصاد و حتا بهداشت ،‌درمان و آموزش پزشکی ! مهم این است که «موجود» باشد ولو در بازار آزاد . اما طنز فرزند خلف و تقریباً ته تغاری و همچنین نمک این خانواده است که البته شیرینی اش هم جای خود دارد .

 

طنز به منزله یک اثر ادبی منظوم یا منثور پیش از هر چیز شایسته است شعریت داشته باشد . شعریت بر وزن «آنیت» همان شیطنت شاعرانه است که امروزی ها از آن به عنوان «اتفاق» نام می برند . همچون زبان گشودن مسیح در گهواره که لالایی پیران قوم را خاموش می کند و یا به قول صائب :

 

رتبه گفتار را حیرت تلافی می کند

چاره خاموشی است شعری را که از تحسین گذشت

 

طنز البته از نوع شاعرانه اش همانند شعر به لحاظ گستردگی ابعاد و چند معنایی تقریباً تعریف ناپذیر است اما قابلیت این را دارد که در حیطه تاثیرگذاری و لذت بخشی نه انتقال بیماری و خوش کیفی با اندکی زیرکی ، بزرگی و منش خود را در آینه های شکسته به رخ بکشد ! و چه راست گفت که پشت هر شعر بزرگ یک تخیل بزرگ و پشت هر تخیل بزرگ یک تفکر بزرگ و پشت هر تفکر بزرگ یک انسان بزرگ پنهان است .

 

طنز معمولاً در وضعیت پیچیده ، شرایط بد و شاید بدترین شرایط اتفاق می افتد آن هنگام که هر دو دست بند باشد و تلفن همراه در دسترس و به احتمال قوی پشت خط هم عیال با کمال یا نگار صاحب جمال باشد و چنانچه افتد و دانی در چنن مواقعی استمداد از مابقی اعضاء و جوارح امری است بدیهی و یا اینکه در یک برنامه زنده تلویزیونی گرد و خاکی برخیزد که دودش به چشم تهیه کننده ای برود که عینکش را تازه عوض کرده ! فرخی یزدی که خود دریا دیده و « طوفان » گزیده بود در این باره می گوید :

 

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است

کارم از گریه گذشته است و بدان می خندم

 

البته در شرایط نامطلوب اتفاقات دیگری هم می افتد همانند حضور داده های بیرونی اعم از سیاسی ، اقتصادی ، علمی و ... علی الخصوص سیاسی که موجب شبیه سازی و موازی سازی و جایگزینی می شود در جهت به انحراف کشیدن موضوع که قدیمی ها از آن به عنوان « نخود سیاه » نام می بردند !

 

از آنجا که طنز ژانری است که جنبه فراخوان عمومی و استعداد لشکرکشی دارد معمولاً از طرف نظام سیاسی اعم از دموکراسی و غیردموکراسی امکان برخورد تروریستی (خارج از متن) هم با آن می شود اما اگر شخصیت طنز به منزله اثر ادبی شکل بگیرد حتی اگر مخل و مخرب هم باشد (البته بلانسبت براندازی) به جهت تقویت و رشد فکری و بالابردن قوه تخیل ، ترمیم و ترهیم بریدگی ها و جراحات ، تطهیر و تنویر خاطرات و خطرات اعم از صوتی و تصویری از اهمیت تحسین برانگیری برخوردار است و سوپاپ اطمینانی است برای دست اندرکاران گیرم حکومتی که دست به سیاه و سفید نزنند !

 

کافکا نوشتن را بیرون پریدن از صف مردگان می دانست ، براهنی خط خطی کردن اوراق سفید را جنون نوشتن می دانست و لاکان معتقد بود که بدون جنون انسان قابل شناسایی نیست . مولانا به عنوان پیشرو در ارائه خدمات بعد ار صدمات جنون آتش افروزی را مطرح می کند

 

خواهی ز جنون بویی ببری

ز اندیشه و غم می باش بری

هیزم بود آن چوبی که نسوخت

چون سوخته شد باشد شرری

 

اما نه به قصد انهدام و نابودی بلکه ویرانی به منزله سازندگی یعنی ویران «‌ سازی » !

 

اما جنون که در ادبیات از آن به عنوان روان پریشی یاد می کنند محصول دغدغه های درونی و خودیت «فرد» است و با پریشان روزگاری که حاصل داده های بیرونی است و دغدغه های آن ما به ازای خارجی دارد و در فردیت «خود» شکل می گیرد تفاوت دارد . از آنجا که طنز این عریضه زمینی و فریضه آسمانی که آن را پدیده قرن نامیده اند و لابد در هزاره سوم و روزگار بی خدایی کعبه یک موهبت الهی نیز محسوب می شود برخاسته از ذهن مضمون یاب ، خیال پرداز و روان پریش است با برداشتی آزاد از مباحث فوق می توان گفت که « طنز از اولین نشانه های جنون است » که حافظ از آن به عنوان « رندی » یاد کرده و آن را بعد از عشق و شباب سومین پله برای رسیدن به « بیان » می داند .

 

عشق و شباب و رندی مجموعه مراد است

چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد

 

اما اگر قرار باشد مثل هر افتادنی دیگر این اتفاق هم بیفتد و در نوع « بیان » دست برده شود و جایگزینی و شبیه سازی صورت بگیرد دور از انتظار نیست که در جوامع بسته و یا در حال گذار در محدوده ی داده های بیرونی « رندی » و « مرد رندی » مثل هر اصل و بدل دیگری پشت ویترین قرار بگیرد به طوری که تشخیص سره و ناسره حتی برای فروشنده هم غیر ممکن باشد .

 

پس لازم می دانم باز هم از رند یک لاقبای ادبیات غنی خودمان کمک بگیرم

 

حافظم در مجلسی دردی کشم در مجلسی

بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می کنم

 

ایجاد پارادکس آفرینش (خلق) و سازش (صنعت) خود بازگو کننده « رندی » یا همان شیطنت شاعرانه است که استاد شفیعی کدکنی نیز یکی از شاخصه های اصلی طنز را همین اجتماع ضدین می دانند و این البته با عمل منافقانه به اصطلاح «مرد رندی» فرق می کند که هم پای منبر علی(ع) نشستن است و هم سرسفره معاویه و هم سکه آزادی را ستودن و هم در بی اعتباری سکه « آزادی » سرودن و در حقیقت منظور خواجه شیراز حکایت چنین نمایی و چندین نمایی است

 

در نظر بازی ما بی خبران حیرانند

من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

 

و پایان سخن به نا تمامی اینکه کارکرد طنز فراتر از زمان و مکان بوده و به منزله یک اثر ادبی با خروج موقعیت سرخوشانه و خوش کیفی ناپایدار واکنش عملی و داراماتیکی آن « خنداندن » نیز فراموش ناپذیر خواهد بود .

 

بنابراین لازم نیست که حکم صادر شود که فلان اثر طنز هست یا فلان نوشته طنز نیست چنانچه در اجرایی موفق ارجاعات آن پایدار بود و خندیدیم و فراموش نکردیم بی شک با طنز سر و کار داشتیم و برعکس اگر فقط خوش به حالمان شد معلوم میشود که حال خوشی نداشتیم چرا که :

 

خنده و گریه عشاق ز جایی دگر است


بازگشت