"گذرنامه ي موقت ماهي آزاد" سروده پژمان الماسي نيا / منصور خورشیدی

نویسنده : منصور خورشیدی
تاریخ ارسال : پنجم دی ماه ١٣٩٠


 ابتداي دهمين نرگس

نگاهی به "گذرنامه ي موقت ماهي آزاد" (نشر : ايليا)

سروده پژمان الماسي نيا

منصور خورشيدي

شعر هاي اين مجموعه بيشتر از كار هاي قبلي با طبيعت شاعر سازگاري دارند .روايت نوعي از بيان كه تربيت ذهني مختص به خود دارد . در خلوت سفيد يك پارك تا گوش دادن به صداي شب . تا آن جا توجه نشان مي دهد كه تصوير هاي بصري جايي در دل متن باز كند .

 

" خيس باران‌

 ‌در انتظار ما بود ‌

نيمكت "

 

" جائي كه امتداد كاج هاي بلند در مه محو مي شود . " اين بيان براي شاعر ملموس تر است و جستجو هاي او را در كشف نگفته ها قوت مي بخشد . رفت و آمد ي ميان روياها براي نيرومند كردن عناصر خيال انگيز و گسترده كردن فضاي ذهن براي گريز از تكرار برخي چيز ها كه در دفترهاي قبل شاهد بوديم .

 

" بوي پگاه ‌

 نم برف ‌

 جوانه‌هاي زودرس نارنج"

 

الماسي‌نيا ابتكار خلق تصويرهاي ذهني را از خود نشان نمي دهد ، اين طبيعت است كه موجب مي شود تا بخشي از پديده هاي اطراف خود را در ميان تمام عوامل موجود كه در محاصره ي نگاه او هستند كشف ‌كند. پديده هاي آشنا كه در مجموعه شعر هاي قبلي او نيز تكرار شده اند . در اين دفتر نيت خلق شكل گيري شعر را دارد . تازبان ، حضوري فعال و بنيادي در اين مجموعه داشته باشد.

 

" علف‌هاي كف دره ‌

هر شب و روز‌

 مات قله برف‌آلود البرز"

 

رويكرد پژمان الماسي‌نيا به سمت كوتاه نويسي است .  و اين فرصت را براي مخاطبان خود ايجاد مي كند .  تا به دريافت آن برسند و لذتي نصيب خود كنند .

 

 درگير و دار زندگي ، آن هم در عصر مدرن نويسش اين گونه شعر ها براي خوانش بايد به گونه اي باشد تا لحظات درون نگري شاعر و آن چه به بيرون پرتاب مي شود حيرت انگيز باشد . عكس اين حرف نيز صادق است كه آن چه را از بيرون براي خود دروني مي كند اتقاقي در زبان شاعر باشد .

 

 " بود و نبودم ‌

 تفاوتي ندارد‌

 تنها‌

 عادت كرده ام ‌

‌ كه باشم"

 

زير سوال بردن هر آن چه در زندگي او حضور دارد . حتا بود و نبود او تفاوت چنداني در جهان كنوني ندارد . فقط عادت به بودن و تنهايي و مرگ جنون آسا در حيات او وجود داشته باشد . كافي است .

 

" گذرنامه‌ی موقت ماهی آزاد» مجموعه‌ شعري که دربردارنده ي 41 قطعه از آثار این شاعر جوان است. پيش ترنيز سه مجموغه از آثار اين شاعررا در " تقويم عقربه دار ماه هاي بهاري " بررسي كرده بودم و در آن نگاه ، نكاتي را براي شاعر عنوان كرده بودم.

 

 

" باغ ميوه و گل ‌

 چمن‌هاي خيس و ‌

آواز بعيد كبك‌هاي كوه روبه‌رو"

 

" باران سر شب ‌

 سايه‌هاي وهم‌آلود جنگل ‌

عطر مبهم شيره كاج"

 

" الماسي نيا، در زبان شعر باید شبکه‌ای از ارتباط‌های کلامی را در ساختار واحد با ابعاد زیباشناسانه برابر مخاطب قرار دهد. تا از نظر بیان و کارکرد زبان مورد ارزیابی قرار بگیرد. و از دیدگاه معناشناسی هم زمینه‌ی درک آن را برای خواننده‌ی شعر فراهم کند."

 

 

" ابتداي دهمين نرگس  ‌

تا آن تكه ي روشن

نزديك تو مي رساندم

در بهار ."

 

" برف پياپي ‌

يك دسته سار در آسمان ‌

چند قدم تا بهار"

 

بسياري از كلمات و تركيب هاي كلامي اين دفتر در كار قبلي شاعر ديده شده است . با اختلاف اندكي در معنا و درك حاصل از آن در تصوير هاي ارائه شده . خود ايشان در مصاحبه اي گفتند كه :

 

الان علاقه‌ی چندانی به سرودن شعرهایی شبیه سه کتاب نخست ندارم و فکر می‌کنم این یک چرخه‌ی کاملاً طبیعی‌ست برای ادامه‌ی حیات شاعر و حرکتش در مسیر رودخانه‌ی خروشان شعر. یعنی شاعر ضمن ادای احترام به آثار پیشینش و دفاع از آن‌ها، بایستی راه‌های نو را هم تجربه کند.

مصداق اين حرف را در يرخي شعر هاي اين دفتر خوانده ايم . تلاش كرده است تا با عناصر خيال و كاركرد تكنيك هاي كلامي به آن گفته ها مهر تائيد بزند .

 

" چشمانم را می‌بندم

به رؤياهايم پناه می‌برم

خواب می‌بينم:

چندين سال زودتر به ‌دنيا آمده‌ام

در محلّه‌ی‌ كودكي‌هايت "

شاعر قصد كشف رمز در دايره واژگاني خود دارد و مي خواهد كه ذهن خود را از همه تحولات موجود به دلتاي شعر نزديك كند . به دور از ساده نويسي مرسوم و بازي هاي زباني كه اين روز ها بيشتر به زبان بازي شبيه تر است !

 

" من از سياره اي لبريز مزارع گل سرخ

باز مي گردم

تو پيچيده در تن پوشي سرخ

به آبي آغوشم آغشته مي شوي "

 

" تصور می‌کنم تخیل، اصلی‌ترین عنصر تشکیل‌دهنده‌ی یک شعر است. اگر تخیل نباشد، شعر و شاعری هم در کار نیست! و این هم یک امر طبیعی‌ست که شما در آفتاب سوزان مردادماه، در اندیشه‌ی سرمای استخوان‌سوز آذر باشید "


" بگو چند زمستان است

در حياط‌ خلوت

چشم‌ به راهم بيايی

توی گودی دست‌هايم

ها كنی..."

 

شاعر باید به ویران کردن موانعی که او را در عرصه‌ی شعر محدود می‌کند. آمادگی داشته باشد. تا فرصت ارائه‌ی هر تفکر تازه را از خود نگیرد. و به سعادتی که تمایل انسان عصر در آن نهفته است برسد.

تا بروی

روزی يك‌بار

قلبم از تپيدن می‌ماند

رأس ساعت پنج.

 

از بین بردن غرایز، و گریز از فشارها و ناملایمات اجتماعی و تن ندادن به ارزش‌های مادی، زمینه را برای بروز چنین خلاقیتی فراهم می‌کند.

 

 

پنج عصر

كوچه نيست كه گذر نكنم

خانه كه نو كنم

شهر كه سفر

 

 

بهار، شكوفه ،  اقاقیا ، مرگ ، زندگي  و عناصر خیال‌انگیز ديگر در اين مجموعه به چشم مي خورد و نقش مهمی در فضاسازی شعرهادارند . خلق رابطه در محور عمودي شعر گاه پيوسته و گاهي گسسته است . معناي برخي از شعر ها در سطح و برخي ديگر در عمق شعر و در ساختار بهم پيوسته ديده مي شود .

 

 

چه دور باشی وُ نزديك

عطر خوشايند ريحان

از رديف‌های پشت سر،

می‌وزد به باقيمانده‌ی عمرم

 

قلمرو زبان در همه ي مجموعه هاي شاعر، سمت و سوي محاوره و بيان گفتاري دارد اما استقرار مفاهيم ساده و سطحي نيست . در شعر " مسافر آب هاي آرام " با هفت بند كوتاه روبه رو مي شويم . در ظاهر نشانه ي گسستگي بندها به چشم مي خورد و انگار بي ارتباط باهم هستند. درحالي كه با نفوذ در دل شعر متوجه يك مفهوم عميق تر مي شويم و آن " مرگ " است . تمهيداتي براي رسيدن به دور شدن و محو شدن !

 

" دور تر كه رفتي لكه اي سفيد شدي

آن قدر سفيد كه ديگر نتوانستم ببينمت "

 

پناه بردن به دوران كودكي و علني كردن رويا ها چيزي نيست كه پوشيده باشد . به عيان در ذهن و زبان شاعر ديده مي شود . شعر بلند " زخم هاي رويا " را  نوستالژي زندگي شاعر تلقي مي كنم . پناه بردن به رويا با چشم هاي بسته و روايت آگاهانه ي درد مندي هاي شاعرآميخته با حقيقت تلخ و گزنده از زندگي است . اما در نگاه شاعر بدل مي شود به پراكنده شدن عطر اقاقيا در كوچه هاي اطراف جايي كه در پشت بام اين خانه ها ، كودكاني هستند كه با اشتياق تمام بادبادك هاي خود را به هوا مي دهند تا ذهن خود را در فضا مستقر كنند !

 

" نگفتم اين ها همه روياي من اند

روبه رويم حقيقت ، تلخ و گزنده ايستاده

آرزوي داشتنت

تمناي هميشه بودنت

ماندنت / در بيداري ها محال است انگار"

 

در سه مجموعه شعرپيشين "پژمان الماسی‌نیا"

1 -  دیگر هم‌بازی‌ات نمی‌شوم

2 – عاشقانه‌های برف به اسم کوچک

3 – تقویم عقربه‌دار ماه‌های بهار

 

 

همين روایتی آگاهانه از دلدادگی‌های دور و نزدیک دوران كودكي را صادقانه در بیان شاعر ديده بوديم .

 

" خوب که فکر می‌کنم / انتظار بازآمدنت را / در ایستگاه جا گذاشتم..."

 

" بیشتر شعرهای شاعر با سه نقطه باز می‌ماند. رابطه‌ها بسته نیست. حرف‌های نگفته را برای دیدارهای بعدی آماده می‌کند. "

 

اين نظريه را در نقد سه كتاب فوق داده بودم . و مي بينم كه شاعر با تجربه هاي بيش تري رابطه هاي بسته را باز گذاشته است . و نگفته ها را ، نه در ايهام كه به وضوح

در برابر مخاطبان شعر خود گذاشته است .

 

" پاييز در راه است

و باد هاي زمستاني

و من هرگز " بزرگ " نشدم "

 

تجربه‌ی برخوردهای دیداری از كودكي تا بزرگسالي را در روابط اجتماعي ، عاشقانه ملموس و خواندنی‌ بيان مي کند. این نیروی حسی و ادراکی را هنرمندانه در جای جای شعرمستقر مي سازد تا زمينه ي حرف نگفته را فراهم كند.

" امن ترين جاي جهان

باغي پر از عطر و بوي نارنج است ،

دشت لاله و ريحان

يا شهري سرخ در كناره ي آبي دريا ؟ "


بازگشت